تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی و تفریحی ایرانیان
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/20 و ساعت 10:53 |
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/20 و ساعت 10:53 |
غضنفر آشغال ميره تو چشمش ساعت 9 مياد دم در!silly

3 نفر ميميرن . خدا گفت اولي بره بهشت . دومي بره جهنم . سومي بره طويله !!!
پرسيدن چرا ؟
خدا گفت :اولي زن داشت دنيا براش جهنم بود . دومي مجرد بود ، دنيا براش بهشت بود . سومي زنش مرد ولي خاك بر سر بعدش رفت يه زن ديگه گرفت !!! !
rolling on the floorrolling on the floor

يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم

يه روز غضنفر عصباني ميشه به شكمش ميگه: چقدر من كار كنم تو بخوري؟
شكمش جواب ميده ميخواي من كار كنم تو بخوري.

غضنفر تو جاده داشته رانندگي ميكرده، يهو ميبينه يه كاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز ميبينه ترمزش نميگيره. رفيقشو صدا ميكنه ميگه: اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين.
oh go on

دوست داشتن رو بايد از برگ درخت آموخت وقتي زرد مي شه، وقتي مي ميره ؛ وقتي از درخت جدا مي شه ؛ بازم پاي همون درخت مي افته

نگاهم ياد باران كرده امشب ،مرا سر در گريبان كرده امشب ،غم و فرياد من از اين وان نيست،دلم ياد رفيقان كرده امشب.

من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را

همیشه نبودنت کنارم ،مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم . ...... تو اما........لبخند مهربانت ، ماندگار پیوست می شود بر سکوت

يه روز غضنفر ميره بانك تا چكش رو نقد كنه. بانكيه بهش ميگه چك سيباس؟ غضنفر جواب ميده نه! مال گردوهاي پارساله.

غضنفر مغازه ســـوتين فروشي زد بعد از مدت كمي مغازش رو تعطيل كردند
روي شيشه مغازش زده بود : " با نصب رايگان!!!!

يه گنجشكه با موتور تصادف ميكنه از هوش ميره ،وقتي به هوش مياد ميبينه تو قفسه ،تو سرش ميكوبه ميگه واي ي ي بيچاره شدم ، موتوريه رو كشتم حالا به جرم قتل محاكمه مي شم!

غضنفر دوست دخترشو ميبره تو يه كوچه خلوت و بهش ميگه بيا كار بد بكنيم.دختره هم كه دل تو دلش نبوده با ناز ميگه:مثلا چيكار؟غضنفر ميگه بيا زنگ بزنيم و فرار كنيم

مي دوني فرق بيل آهني با چوبي چيه ؟
.
.
.
.
.
نمي دوني ؟
.
.
.
.
.
.
عيبي نداره از يه افغاني ديگه مي پرسم
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/18 و ساعت 23:55 |
ترانه اي که بسيجيان عزيز لطف کردن براي روز خواهر آماده کردن : خواهرم در كوچه آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن گيسوان از روسري بيرون مريز بر مسير ديدگان افسون مريز خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش مي گويم عروسك نيستي خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟ خواهرم اينقدر طنازي نكن! با امور شرع لجبازي نكن

غضنفر می ره مجلس عزا می خواسته دلداری بده میگه مرگ حقه رضا خان با اون عظمتش مرد. نادر شاه با اون ابهتت مرد بابای تو که گوز اونا هم حساب نمیشد

نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه مي لغزد ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم

به غضنفرميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو ميگه مامانتو

غضنفر بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!

اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند 

غضنفر مياد خونه ميبينه بچه ها حسابي شلوغ پلوغ كردن . مي‌گيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نمي‌گه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر بين بچه هات فرق ميگذاري؟ غضنفر ميگه: آخه اون يكي سيده

غضنفرمشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند: چرا از پلاك ماشين شروع كردي؟ جواب داد: آخر دفعه قبل كه ماشين مي‌شستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست.

اگر روزي دلت لبريز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو اين بي نصيب خفته در خاک يه روزي عاشق و ديوانه ام بود

از زندگي سه چيز آموختم 1.از عشق رسوايي 2.از دوست بي وفايي3. از شب تنهايي

ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟ - بیرحمترین کلمه " تنفر " است از بین ببرش . - زشت ترین کلمه " دو رویی " است یکرنگ باش . - عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنه

اگه يه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبي باشه ? كه مثل آسمون هميشه رو سرم باشي .. مي ميرم برات

عشق چیست :. به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست

عكستو زدم جاي ساعت ديواري از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام

عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم و از خود گسستم وليكن سرنوشتم اين 3حرف بود تورا ديدم ، پسنديدم ، گسستم

666سه تا شيش داره مال پارسال بود امسال مد شده 777 سه تا هفت داره ، زمستونا خيابونا برفداره ؛ صابون كه به دست بمالي كف داره ، ايران و اينجوري نبين نفت داره ، نونوايي محلمون صف داره ، آهنگاي قديمي توش دف داره

گفتم : مجنونم کفتي : باش گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت

مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟****يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟******* من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است****مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟

پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون تاحالا تورو نديدم

دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود

يه غضنفر ميخواسته بخوابه دوتا جا ميندازه، ميگن چرا دوتا جا انداختي، ميگه آخه دو شبه که نخوابيدم

غضنفر میگن نخست وزیر به انگلیسی چی میشه ؟ میگه : First And Under !!!

فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خويش غافل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها نيست سهراب بيا که آب را گل کردند

غضنفر با احساس از زنش ميپرسه شب عروسيمون يادت مياد؟؟؟ زن:آره, چقدر جات خالي

فردا که بارون بیاد شاید زیر چتر تو باشم ... و از همین حالا خیس باروونم

امروز قلبم درد گرفته بود. فکر کنم یه کمی تپل شدی و جات تنگ شده

دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ دختز کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چیزی نگفت

کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم

مراقب افکارت باش که گفتارت میشود... مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود... مراقب رفتارت باش که عادتت میشود... مراقب عادتت باش که شخصیتت میشود... مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/18 و ساعت 23:53 |

ما آدما اونقدری که فکر میکنیم هم نابغه تشریف نداریم فقط به قول سهراب سپهری عزیز چشم ها را باید شست میگی نه اینو بخون

در حقیقت پس از چند روز تاخیر در ارسال پست میخوام با این پست ببینم چقدر به سوالات ساده جواب درست میدید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.


اینم سوال های ما :

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.

2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.

جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:


1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ

البته حتما همه ی شما اینارو میدونستین فقط واسه یادآوری بود

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/18 و ساعت 23:51 |

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/17 و ساعت 21:19 |

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/17 و ساعت 21:19 |

وقتي يک دختر حرفي نميزندميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روزبراي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد
دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

حالا ميخواي بدوني پسرا در اين مواقع چجوري هستند



وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/17 و ساعت 21:16 |
چرا روي آدرس اينترنت به جاي w سه تا w مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

چرا مار نمي‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر بايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

اگر كسي قلبش ايستاده بود چه مي‌كنيد؟ برايش صندلي مي‌گذاريم

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بالا بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ي ديگري ندارد
چرا دو دوتا مي‌شود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/17 و ساعت 21:15 |
«جرمي آيرونز»

نوزدهم سپتامبر ١٩٤٨

 «جرمي آيرونز» نوزدهم سپتامبر ١٩٤٨ در «كاووز»، جزيره كوچكي در وايت انگلستان، چشم به جهان گشود. پدرش «پال دوگن آيرونز» حسابدار بود و زماني كه جرمي پسري ٧ ساله بود، او را به كلاس هاي شبانه روزي فرستاد. اگرچه آن زمان فرستادن كودكان به مدرسه شبانه روزي، آن هم براي نوجوانان انگليسي طبقه مرفه چندان خوشايند نبود ولي به هرحال يك سنت به شمار مي رفت. عشق «جرمي» به حيوانات و زندگي روستايي، سبب شد تا او به اين فكر بيفتد كه در آينده دامپزشك شود. اما ضعف تحصيلي او در علوم طبيعي وي را ناچار كرد، تا به فكر گزينه هاي ديگري براي آينده اش باشد. سال ١٩٦٥ پس از فارغ التحصيل شدن از مدرسه، «جرمي آيرونز» به سبب مراوده و معاشرت با همسايگاني صميمي در جنوب لندن، به آن جا نقل مكان كرد و مددكار اجتماعي شد. او براي كسب درآمد بيشتر، گاه شب ها به اجراي موسيقي در خيابان ها مي پرداخت. پس از آن «جرمي» به تئاتر «بريستول الدويك» پيوست و در آن جا با اجراي نمايش هايي از «شكسپير» تجارب زيادي كسب كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:16 |
 15 جولاي سال 1961

<فورست ويتاكر> در 15 جولاي سال 1961 در <لانگ ويو> واقع در تگزاس چشم به جهان گشود. پدرش <فورست ويتاكرجونيور> كارمند اداره بيمه و فرزند فورست ويتاكر رمان‌نويس بود و مادرش <لورا فرانسيس اسميت>، شغل آموزگاري داشت. مادرش <لورا> در كنار بزرگ كردن و تربيت فرزندان به دانشگاه مي‌رفت و توانست دو مدرك دانشگاهي اخذ كند. فورست، دو برادر به نام‌هاي <كن> و <ديمون> و يك خواهر بزرگ‌تر به نام <دبورا> دارد. وقتي ويتاكر كوچك بود، خانواده‌اش به لوس‌آنجلس نقل مكان كردند و او در مدرسه جديد به تيم فوتبال پيوست و در قسمت دفاع بازي مي‌كرد. مدتي بعد ويتاكر عضو تيم فوتبال دانشگاه <پلي‌تكنيك كاليفرنيا> شد، تا اين‌كه بالاخره مجبور شد به‌خاطر مصدوميت از ناحيه كمر و ضعيف شدن آن قسمت از بدن، اين ورزش را كنار بگذارد. پس از آن او در هنرستان هنرهاي زيباي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در رشته موسيقي اوپرا پذيرفته شد و بعد به گرايش نمايش روي آورد. در سال 1982 در اين رشته فارغ‌التحصيل شد و در همان زمان عضو شعبه استوديوي نمايش لندن در كاليفرنيا شد. او در طول مدت تحصيل براي كسب درآمد و رفع احتياجات خود به شغل راننده تاكسي روي آورد. معروف است كه او ديگر عادت كرده بود كه شب‌ها افراد مست لايعقل را از كلوپ <هارپ> به خانه‌هايشان برساند. نخستين كارگرداني كه ويتاكر را كشف كرد، از او خواست در فيلم <اوپراي گدايان> آواز بخواند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:14 |
(كلينت‌ ايستوود) كارگردان‌ 74 ساله‌ سينما،مسن‌ترين‌ فيلمسازي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ اسكارجايزه‌ بهترين‌ فيلم‌ را از آن‌ خود كرده‌ است‌. اين‌هنرپيشه‌ و بازيگر مطرح‌ دنياي‌ هاليوود از دوران‌جواني‌ تا به‌ امروز كه‌ پا به‌ ميان‌سالي‌ گذاشته‌ است‌،چه‌ در فيلم‌هاي‌ وسترن‌ و چه‌ با كارگرداني‌هاي‌خود، فردي‌ برجسته‌ بوده‌ و توجه‌ همگان‌ را به‌خود جلب‌ كرده‌ است‌، جوانان‌ ديروز نيز او را درفيلم‌ (خوب‌ بد زشت‌) تحسين‌ مي‌كنند.
    او تاكنون‌ چندين‌ بار به‌ عنوان‌ بهترين‌ هنرپيشه‌مرد نقش‌ اصلي‌ و بهترين‌ هنرپيشه‌ مرد نقش‌ مكمل‌جوايز زيادي‌ را دريافت‌ كرده‌ است‌. كلينت‌ايستوور هميشه‌ نقش‌ محوري‌ را در فيلمها داشته‌است‌ اما اكنون‌ غبار سفيد پيري‌ بر روي‌ موهاي‌اين‌ هنرپيشه‌ جوانان‌ پسند نشسته‌ اما ذره‌اي‌ ازجذابيت‌ چهره‌اش‌ كم‌ نشده‌ است‌.
    در اين‌ شماره‌ مي‌خواهيم‌ اشاره‌اي‌ به‌ زندگي‌او داشته‌ باشيم‌. 
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:8 |

 

كوين اسپيسي فولر« 26 جولاي 1959، درايالت نيوجرسي آمريكا به دنيا آمد.
مادرش منشي و پدرش نويسنده برنامه هاي تبليغاتي و صنعتي بود. بيكاري مدام پدر، باعث مي شد خانواده اش دائما" از ايالتي به ايالت ديگر سفر كنند. دوران تحصيلي اسپيسي درمدارس مختلف سپري شد. »در »سان فرناندو«، راهي مدرسه بازيگري شد و فعاليت آماتوري هنري خود را آغاز كرد. پس ازچند ماه تحصيل در يكي از كالج هاي لس آنجلس، به توصيه يكي از دوستانش(وال كيلمر) به آموزش حرفه اي بازيگري رو آورد. نخستين بازي حرفه اي اش را در نمايش »ارواح« نوشته»هنريك ايبسن«، تجربه كرد و نبوغش نمايان شد. موفقيت هاي تئاتري خود را با نمايش »سفر ورود راز به شب« در كنار »جك لمون« اسطوره دوران كودكي اش ادامه داد. در دهه 90، براي نخستين بار، جايزه»توني« را به علت درخشش در نمايش »گمشده دريانكرز« دريافت كرد.

فعاليت حرفه اي اش در سينما را، با ايفاي نقش كوتاهي در فيلم»Heartburn« در سال 1986 آغاز كرد. وي كه به بازي در نقش هاي عجيب و غريب بيش از به عهده گرفتن نقش نخست علاقه دارد، همواره با احتياط و وسواس، نقش هايش را انتخاب مي كند و همين قصه وي را به يك بازيگر شاخص تبديل كرده است. درخشش او با فيلم »هفت« ساخته»ديويد فينچر« در نقش يك قاتل قتل هاي زنجيره اي آغاز شد. سپس بازي خيره كننده اش در فيلم»مظنونين هميشگي«برايان سينگر، او را تبديل به يك ستاره تمام عيار كرد. اسپيسي، بازيگري است كه در نقش هاي مثبت ومنفي، چهره كاملا" متفاوتي ارائه كرده و بازي زيرپوستي بسيار لطيفي را ازخود به نمايش مي گذارد. بازي او در فيلم»مظنونين هميشگي«، اسكار بهترين بازيگر نقش دوم را برايش به همراه آورد. چهار سال بعد نيز براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيلم »زيبايي آمريكايي« اسكار بهترين بازيگر مرد را ربود. نشريه»ويكي پديا« نگاهي كوتاه به برخي از مهم ترين نكات زندگي حرفه اي كوين داشته است:

J اسپيسي تاكنون جوايز متعددي از انجمن منتقدان فيلم نيويورك، انجمن ملي منتقدان آمريكا، نشنال »بورد آورويو«، انجمن منتقدان فيلم شيكاگو و آكادمي فيلم انگلستان كسب كرده است.
J نقش»وربال كينت« در فيلم»مظنونين هميشگي«، منحصرا" توسط نويسنده فيلمنامه براي اسپيسي نوشته شده بود.

J انگشتان دست چپ او به هنگام ايفاي نقش در»مظنونين هميشگي« با چسب به هم چسبيده شد تا معلول بودن دست او واقعي تر باشد.
J اسپيسي، نام هنري وي است. او اين نام را از دو حرف اول و آخر نام»اسپنسر تريسي« وام گرفته است.
J اسپيسي در سال 1999، در پياده روي مشهور هاليوود صاحب ستاره شد.
J او يكي از دوستان نزديك»بيل كلينتون« است. آشنايي آنها به پيش از رسيدن كلينتون به مقام رياست جمهوري آمريكا باز مي گردد.
J اسپيسي، نخستين انتخاب براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيل »زيبايي آمريكايي« بود.
J دو تن از شرورترين شخصيت هاي سينمايي تاريخ سينما توسط وي بازي شده اند: »جان دو« در فيلم»هفت« و »وربال كينت« در »مظنونين هميشگي«.
J در دهه 90، توسط مجله»پره مير« به عنوان بازيگر برتر انتخاب شد.
J اسپيسي به هنگام دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد، جايزه اش را به»جك لمون« تقديم كرد.
J او در سال 1999، جايزه »لارنس اوليوير« را براي بازي در نمايش » Iceman Cometh« دريافت كرد.
J اغلب فيلم هايي كه اسپيسي در آن ايفاي نقش كرده است. داراي پايان غيرمنتظره هستند. فيلم هايي مانند»هفت«، »مظنونين هميشگي« و »زندگي ديويد گيل«.
J روز تولد اوبا هنرمنداني نظير»استنلي كوبريك«، »ميك جگر«، »كيت بكينسيل« و »ساندرابولاك« همزمان است.

J او دوبار براي ايفاي نقش هايش، سرش را از ته تراشيد؛ در فيلم»هفت« و »سوپر من باز مي گردد«.
J درفهرست صد بازيگر برترتاريخ سينما، اسپيسي در سال 1997 در رده پنجاه و ششم قرار گرفت.
J بازي او در نقش»وربال كينت« در فيلم مظنونين حس در فهرست صد بازي برتر موسسه فيلم آمريكا، در رتبه چهل و هشتم قرار گرفت.
J در سال 2003 به عنوان مدير هنري»تئاتر مشهور«اولدويك« لندن برگزيده شد. وي بعدها اعلام كرد قصد دارد اين سمت را تا سال ها حفظ كند.
J اجراي نمايشنامه» Resurrection« آرتور ميلر، در اولدويك با هدايت»رابرت آلتمن«، جنجال ها و حاشيه هاي زيادي به همراه داشت. منتقدين تئاتر لندن به خاطر شكست نمايش، بسيار به اسپيسي خرده گرفتند.
J »اسپنسر تريسي«، »هنري فوندا«، »جيمز استيوارت«، »جك لمون«، »ال پاچينو« و »جيسون روباردز« اسطوره هاي »كوين اسپيسي« در عالم سينما هستند.
J پس از همراهي با »جك لمون« در نمايش»سفر دورود راز به شب«، اعتراف كرد تحت تاثير اخلاقيات مثبت »لمون« قرار گرفته و از او چگونه بازيگر بودن را فرا گرفته است.
J زندگي خصوصي اسپيسي در محافل مطبوعاتي و هنري بازتاب چنداني ندارد، به اين دليل كه خود او علاقه اي به بازگويي آنها ندارد. او معتقد است هر چه تماشاگر كمتر با زندگي خصوصي او آشنا باشد، راحت تر او را در نقش هاي مختلف مي پذيرد.

J اسپيسي همواره نخستين اولويت كار هنري خود را تئاتر مي داند و سال گذشته نيز اعلام كرد قصد دارد مدتي از سينما كناره گيري كرده و فقط به فعاليت هاي تئاتري مشغول شود.
J درسال 1997، براي نخستين بار براي كارگرداني فيلمي تحت عنوان»Albino Alligatov « پشت دوربين رفت، فيلمي كه با بي اعتنايي منتقدان روبرو شود.
J او به عنوان يك بازيگر»شخصيت ساز« در هاليوود مشهور است.
J وي و »برايان سينگر« تاكنون دو بار با يكديگر همكاري كرده اند. در »مظنونين هميشگي« و »سوپرمن باز مي گردد« اونقش »لكس لوتر« را از آنچه »حين هالكمن« در نسخه اصلي ايفا كرده بود، به مراتب شرورتر و شيطاني تر ايفا كرد.

J در سال 2005، »در نقش»ريچارد دوم« در تئاتر لندن خوش درخشيد و تحسين همگان را برانگيخت.
J »آن سوي دريا« روياي ديرينه او براي ساخت فيلمي از زندگي»بابي دارين« بود، پروژه اي كه نويسندگي، كارگرداني و بازيگري آن را به عهده گرفت. اين فيلم با نخستين منتقدان روبرو شد.
J اسپيسي در تقليد از بازيگران و هنرمندان مختلف بسيار چيره دست است. در سال 2002 در يك برنامه تلويزيوني، توانست صداي»جك لمون«، »جودي ذپح«، »كاترين هيپبورن« »ال پاچينو«، »پيتر اوتول« و »جيمز استوارت« را تقليد كند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:5 |
نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو
تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟ انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.

سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.

یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم




--------------------------------------------------------------------------------

لئوناردو ديکاپريو(جک)

نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

قد: ۱۸۵

مليت:امريکايي

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

نامزديهاي نافرجام:گيسله بانداچن(مدل برزيلي)

کريستين زانگ(مدل بين سالهاي ۹۶ تا ۹۷)

ونسا هايدن(مدل)

پدر: جورج دي کاپريو(فروشنده کميک استريپ)

مادر:ايرملين دي کاپريو(منشي دادگاه)

خواهر: ادام(سابقا هنرپيشه بوده)

نام مستعار: لئو

شروع شهرتش: نقش توبي در زندگي اين پسر (سال ۱۹۹۳)

در بين ساخت فيلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تايلند لئوناردو و سايرين به همراه عوامل فيلمبرداري در کشتي در کشتي مشغول ساخت فيلم بودند که دچار موج سهمگيني شده و واژگون مي شوند مي شوند اين حادثه که در ??اپريل سال ???? هيچ يک از عوامل فيلم را دچار سانحه نکرد

اولين نقطه شروع کار اجتماعي او واولين بازي که توسط اجتماع ديده شد براي يگهي شير بود

مقام ۷۵را در لست صد ستاره هميشه سينما در تاريخ اکتبر ۹۷ از سوي مجله امپاير (چاپ انگلستان) به دست اورد.

توسط مجله پيپل در سال ۹۷ به عنوان يکي از ۵۰ چهره زيباي جهان انتخاب شد.

در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاوير نامناسب از او توسط خانمي مدل پايش به دادگاه کشيده شد

نقش روبين در فيلم افسانه تخيلي بتمن و رابين به او پيشنهاد شده بود که انرا رد کرد

پدرش فروشنده کتابهاي کميک بود.

س از دعوايي که بين دي کاريو و نويسنده فيلم نامه اي به نام روجر ويلسون در گرفت. دادگاه دي کاپريو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ ميليون دلار محکوم کرد

قرار بود در فيلم دانشجوي هاروارد بازي کند اما اين فيلم کم بودجه از دادن دستمزد بسيار زياد او ناتوان بود بنابراين شخصي به نام ادريان گريند جايگزين وي شد.

در ژانويه ۱۹۹۹ اجازه اين مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او داراي حق کپي رايت شود.

وقتي لئو در رحم مادرش بود مادر وي در مقابل يک تابلوي نقاشي از لئوناردو داوينچي بود که اين بچه شروع به لگد زدن مي کند اين نشانه اي شد تا مادرش نام لئوناردو را برايش انتخاب کند.

پدرش يک ايتاليايي امريکايي بود مادرش الماني امريکايي است

در دوران کودکي دوست و همبازي توبي مگواير(مردانکبوتي) و کريستو زپتي بود که پتي چندي پيش در گذشت.

کودکي را در محله پست و ناجور گزراند.

پدرش اندکي بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت.

دستمزد

خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار

تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار

ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش

اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد بزرگ شده

جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست.

اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱

اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵)

از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت

به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:4 |
نام :جانی دپتاریخ تولد : 9 ژوئن 1963
نام اصلی :جان کریستوفر دپ
محل تولد: آنسبورو کنتاکی

جان کریستوفر دپ نام خود را به عنوان یکی از انعطاف پذیرترین فوق ستارگان عصر جدید هالیوود به ثبت رسانده است. بازیگری که هیچ گاه قابل پیش بینی عمل نمی کند و نقشهایی را می پذیرد که هم منتقدان و هم بینندگان را شگفت زده می کند.
دپ که در سن ۱۵ سالگی تحصیل را به هدف خوانندگی موسیقی راک رها کرده بود با نقل مکان به لس آنجلس و به لطف نیکلاس کیج با بازی در فیلم "کابوس خیابان الم" (۱۹۸۴) پا به عرصه سینما گذاشت. هنرنمایی در مجموعه تلویزیونی "خیابان ۲۱ جامپ" (۱۹۸۷) او را به مرز ستارگی رساند.
تیم برتن کارگردانی بود که با استفاده از جانی در فیلم "ادوارد دست قیچی" (۱۹۹۰) توانایی های او را به رخ جهانیان کشید. این دو در فیلم "اد وود" (۱۹۹۴) یک بار دیگر نیز با هم همکاری کردند و تحسین همگان را برانگیختند.
عده بسیاری معتقدند تنها دپ می توانست نقش کاپیتان جک اسپارو را در فیلم "دزدان کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) آن طور که باید ایفا کند.
آخرین اثر جانی دپ هم اکنون از همین مجموعه می باشد که فروش قابل توجهی تا کنون داشته.
جانی دپ در سال ۱۹۸۳ با لوری آنی الیسن ازدواج کرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. او هم اکنون همسر ونسا پارادیس خواننده و بازیگر فرانسوی می باشد که صاحب دو فرزند نیز می باشد.

جوایز مهم:

  • نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۰ برای فیلم " Finding neverland " به عنوان بهترین بازیگر نقش اول. 

  • نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" به عنوان بهترین بازیگر نقش اول.

  • دریافت جایزه امپایر (انگلستان) در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب"

  • نامزد دریافت کایزه گلدن گلوب در سال ۲۰۰۵ برای فیلم  "Finding neverland "

  • نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در سال ۱۹۹۵ برای فیلم "اد وود" به عنوان بازیگر.

لازم به ذکر است که فیلم "دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) با فروش ۶۵۳۲۰۰۰۰۰ دلار پرفروش ترین فیلم جانی بوده که دستمزد او هم ۱۰۰۰۰۰۰۰ دلار بود.

  • کوتاه و گویا از جانی دپ:

  • در سال ۱۹۹۵ توسط مجله امپایر به عنوان یکی از صد ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد. 

  • در سال ۱۹۹۵ به عنوان جذاب ترین ستاره مرد سینما انتخاب شد.

  • او می خواست بعضی از دندان هایش برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" (۲۰۰۳) رو کش طلا بشوند. ولی می دانست که کارگردانان با این موضوع موافقت نخواهند کرد. بنابراین رفت و تعدادی بیشتر از آنچه باید را روکش کرد. سپس دندانهایش را به کارگردانها نشان داد و آنها از او خواستند تعدادی از روکش ها را در آورد. بنابراین جانی دپ تعدادی از روکش ها را در آورد.

  • در سال ۲۰۰۳ در مجله people به عنوان جذابترین مرد زنده انتخاب شد.

  • تمام صحنه هایش در فیلم "روزی روزگاری در مکزیک" (۲۰۰۳) را در ۹ فیلم روز فیلمبرداری کرد ولی بعد از اینکه کار تمام شد نمی خواست آنجا را ترک کند. بنابراین به رابرت رودریگوئز پیشنهاد کرد که یک نقش کوچک (در صحنه ای که آنتونیو باندراس در کلیسا با کشیش حرف می زند) بازی کند و از تاثیر مارلون براندو بر روی خود در این نقش استفاده کند.

  • دخترش که لیلی رز ملودی دپ نام دارد از ازدواج با ونسا پارادیس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.

  • ژانویه ۹۹ به علت درگیری با یک خبرنگار پاپاراتزی مقابل رستورانی دستگیر می شود.

  • در آلبوم راکی از گروه موسیقی انگلیسی اُآسیس نوازنده گیتار لیداسلاید در تراک fade in out بود. زیرا نوازنده گیتار لید گروه در اثر زیاده روی در نوشیدن مشروب قادر به اجرای برنامه نبود بنابراین از رفیق صمیمی اش دپ دعوت به همکاری نمود.

  • به خاطر تخریب یک آپارتمان در نیویورک در سال ۹۴ دستگیر شد.

  • با شرلین فین، جنیفر گری و وایونا رایدر نامزد بوده.

  • وقتی با واینونا رایدر سر صحنه فیلم ادوارد دست قیچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند و پس از جدایی n و a را حذف کرده و جمله واینونا برای همیشه به wino forever تبدیل می شود.

  • در گروهی به نام the kids نوازنده گیتار بود.

  • اخیرا در گروهی با عنوان p به نوازندگی می پردازد و در فیلم شکلات ۲۰۰۲ هم آهنگسازی کرد.

  • همچنان در هتلی زندگی می کند و خانه یا ماشینی ندارد.

  • سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا یک شب زندانی شد.

  • به خاطر لباس های جین پاره ای که می پوشد معروف است.

  • مدتی از طریق تلفن خود نویس می فروخت.

  • سال ۹۴ به علت تخریب یک هتل راهی زندان شد.

  • به گفته خودش یکی از بزرگترین اشتباهاتش بازی در فیلم "به دنبال ناکجا آباد" بوده.

  • رابرت دنیرو در مورد او گفته: بدون جانی سینما یه چیزی کم داشت.

  • جمله های معروف:

  • تا ۲۷ می ۱۹۹۹ هر آنچه که انجام داده بودم یک جور خیال باطل بوده، بودن بدون زندگی کردن و سرانجام تولد دخترم به من زندگی بخشید.

  • آمریکا گنگ است. مثل یه توله سگ گنگ و لال که دندان های بزرگی دارد و می تواند گازت بگیرد و به تو صدمه بزند. دختر من چهار سالش است و پسرم یک سال دارد. دوست دارم آنها آمریکا را مثل یک اسباب بازی شکسته ببینند. دلم می خواهد آن را بررسی کنند این ور و آن ورش کنند و بعد هم ترکش کنند و بروند.

  • صادقانه بگویم من جایزه را موثر می دانم. ولی جوایز برای من به این اندازه ارزش ندارند که یک پسر بچه ده ساله را ببینم که می گوید من عاشق کاپیتان جک اسپارو هستم... این برای من جادویی و سحرانگیز است


با نام جکسون کریستوفر دپ متولد 9 ژوئن 1963 در آنسبورو کنتاکی ،بزرگ شده در میرامار فلوریدا دانش آموخته دبیرستانی در میرامار فلوریدا. اخراج ازدبیرستان در سن شانزده سالگی . تشکیل گروه راک در سیزده سالگی نوازنده گیتار.

با دیدن جانی دپ در نخستین فیلم هایش ماند بچه ننه بسیاری جذب اجرایش شدند. ولی معدودی اظهار داشتند که این مرد جوان یکی از عالیترین بازیگران و ستارگان نسلش خواهد شد . همه نمی توانستند از گستره پتانسیل ،هیجانات و شخصیت پردازی اش آگاه شوند. حدود پنج سال پس ار بچه ننه او را در دون ژوان مارکو جفت مارلون براندو و نه کمتر از او می بینیم. موفقیت او از جهات مختلف در هالیوود معاصر که به خشونت و جلوه های ویژه در فیلم هایی مشخص شده با اهمیت بسیاری به مردانگی شخصیت ستارگانی مانند استالونه و شوارتزینگر اشتهار دارد. عجیب به نظر می رسد پرسونای او بر روی ملاطفت ،حساسیت ،آسیب پذیری و عاطفه به همان اندازه ظرافت جسمی متمرکز شده است. این موضوع در بچه ننه آشکار بود ولی بیان قطعی خود را در ادوارد دشت قیچی که همان سال ساخته شد به دست آورد .

پرسونای دست قیچی با بافتی محکم تر در دو فیلم سال 1993 در بنی و جون و چه چیز  گیلبرت گریپ را می خورد ؟ گسترش یافت. هم فکرترین کارگردان خود را به غیر از برتون یافت.

لاسه هالستروم فیلم سازی است که با حس ظریف دپ جفت و جور است.

سه فیلم کاگردانی شده در 1994 و 1995 اجراهای شگفت آوری را بدون هیچ خیانتی به کیفیت و ارزشی پرسونای اولیه اش در بر دارد. آخرین فیلم این دسته لحظه ای از زمان فیلم ابلهانه و ظاهر قریبی است که ارزش استعداد دپ را ندارد. ادوود و دون ژوان دومارکو به همراه گیلبرت گریپ ممتازترین فیلم هایی است که دپ در آنها بسیار دور رفته. ادوود را تیم برتون دوباره پیوند داد و آنها با همکاری یکدیگر شخصیتی را رشد دادند که پرسونای دست قیچی را هم بزرگ می کرد و هم توسعه می داد. در ادوود برتون دپ مضحک،رقت آور ،غم انگیز در عین خال به طرز عجیبی الهام بخش است. دون ژوان دوماکوی دپ در برخی مسیرها کاملا با ادوودش به طور قابل توجهی به همان اندازه جسورانه است. دون ژوان دپ به وسیله تقابل با دون جیوانی حدودی گیج کننده است که قراردادهای فرهنگی دست و پاگیر را زیر پا می گذارد. او در آن واحد هم قهرمان و هم ضد قهرمان اپرا است . دون ژوان دپ با ادوود از این جهت متفاوت است که او قربانی توهم است. او حقیقتا زندگی مردم را تغییر می دهد. این فیلم به زیباترین شکل پایه های اساسی جذابیت و پیچیدگی پرسونا،تقاضای آشکار و قوی ترکیب شده با زنانگی بنیادی بالقوه بسیار زیاد آشکار می کند.

البته ار بازی زیبا و کمدی او در دزدان کارایوئیپ نمی توان گذشت او به خاطر این فیلم کاندیدای اسکار بهترن بازیگر مردشد که البته جایزه به او نرسید. جدیدترین فیلم او چارلی و کارخانه شکلات سازی است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:1 |
تاریخ تولد: اول ژوین 1937

محل تولد :ممفیس، تنسی، آمریکا

نام تولد: مورگان فریمن

بازیگر بلند قد و سیه چرده سینما با سابقه ای طولانی در نقش های مکمل و دوم توانسته به عنوان یکی از قطب های کاراکترهای فرعی در هالیوود خودش را تثبیت کند . خیلی بیش از آنکه سینما روهای حرفه ای با چهره او آشنا شوند این بچه ها بودند که او را در نقش های ایزی ریدر در مجموعه عامه پسند شبکه پی بی اس با نام شرکت برقی شناختند.پس از مدتها مدید کسب تجربه در صحنه نمایش و صفحه کوچک تلویزون فریمن با اولین حضور خود در اثری به نام زبل خیابان گرد تماشاگران را شوکه کرد و به خاطر همین نقش نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل سال 1987 شد. پس از آن نقش های کوچکی در فیلم هایی چون بربیکر 1980 ، چشم شاهد 1981، معلمین 1984 ماری ، یک قصه حقیقی و آنطور بود اینطور شد هر دو محصول 1985 ایفا کرد. از آن پس کوشید تا به جایگاه یک ستاره واقعی سینما برسد فیلم هایی چون شیک و پیک 1988 ، آتش خود پرستی و رابین هود و شاهزاده دزدان 1991 در راستای همین هدف بودند که اما آنچه باعث شد فریمن در نقش منتقدان نیز بدرخشد بازی اش در نقش شوفر یک خانم پیر در فیلم رانندگی برای خانم دیزی بود که به خاطر آن برنده اسکار شد.

او با نقش یک پلیس فاسد در فیلم جانی خوش تیپ مسیر جدیدی را در بازیگری آغاز کرد. پس از به خاستگاه دیرینش نمایش بازگشت و کمتر آثار هالیوودی ظاهر شد تا اینکه سرانجام نابخشوده در سال 1992 ساخته کلینت ایستوود به پرده نقره ای بازگشت. او یک نامزدی اسکار دیگری نیز به خاطر جان بخشیدن به یک زندانی در فیلم تحسین شده در رستگاری در شاوشنگ به دست آورد . از جمله نقش های به یاد ماندنی او می توان به کارکتر پیر فیلم هفت اشاره کرد.
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:1 |
نام :مارلون براندو

تاریخ تولد : سوم آپریل 1924

محل تولد : اوهامای نبراسکا

تاریخ فوت : جولای 2004

مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .

تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.

در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.

او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت.
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:55 |

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.  

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:54 |
نگاهی به زندگی چارلی چاپلین (۱۹۷۷-۱۸۸۹)
چارلز اسپنسر چاپلین، كمدین افسانه‌ای سینما، شانزدهم آوریل ۱۹۸۹ در لندن و در خانواده‌ای تئاتری به دنیا آمد. او بازیگری، كارگردانی، تهیه‌كنندگی، فیلمانه‌نویسی و حتی آهنگسازی فیلم‌هایش را شخصاً انجام می‌داد. زندگی حرفه‌ای او از كودكی در صحنه‌ی تئاترهای لندن تا زمان مرگش بیش از ۷۰ سال ادامه داشت. دوران كودكی او در فقر و تنهایی سپری شد چون كه در دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و پدرش كه به سختی او را به یاد می‌آورد چند سال بعد مرد. مادرش كه بازیگری پركار بود، مبتلا به نوعی بیماری حنجره شد و چاره‌ای نداشت جز این كه كار تئاتر را رها كند. اما قبل از آن، پسر ۵ ساله‌اش چارلی شانس بازی در نمایش را كنار او داشت كه با خواندن آهنگ معروفی مورد تشویق زیادی قرار گرفت.
مادر او خیاطی را در پیش گرفت تا مخارج زندگی چارلی و پسر دیگرش سیدنی را تأمین كند. در سال ۱۹۰۰ چارلی در یازده سالگی همراه برادرش در نمایش پانتومیمی بنام «سیندرلا» بازی كرد و از آن موقع تصمیم گرفته بود كه بازیگری را حرفه‌ای دنبال كند.
سیدنی چاپلین چند سال بعد برای پیوستن به نیروی دریایی آنها را ترك كرد. چارلی با مادرش كه دچار بیماری روحی شدیدی شده بود در منطقه فقیرنشین لندن به وسیله درآمد اندك برادرش زندگی می‌كرد و برای مراقبت از مادرش درس را رها كرد چون نمی‌خواست كسی به بیماری روانی او پی ببرد ولی وقتی اطرافیان متوجه وضعیت وخیم او شدند، او را در بیمارستان بستری كردند كه تا سی سال دیگر با همان شرایط به زندگی ادامه داد. چاپلین در هفده سالگی به عنوان دلقك به گروه طنز «فرد كارنو» (Fred Karno) پیوست و ستاره نمایش های آن شد. او و گروه كارنو برای اولین تور آمریكا در سال ۱۹۱۰ پا به آن كشور گذاشتند و در شهرهای مختلف نمایش اجرا كردند.
در این گروه، «استنلی جفرسون» (Stanly Jefferson) كه بعدها با نام «استن لورل» معروف شد با چاپلین هم بازی بود. «استن لورل» به انگلستان برگشت اما چاپلین كه شیفته‌ی آمریكا، پیشرفت سریع و محیط شادش شده بود در آن كشور ماند. سه سال بعد كارگردان جوانی به اسم «مك سنات» (Mack Sennat) بازی چاپلین را دید و به او پیشنهاد كرد با استودیوی فیلمسازی‌اش «كی استون» همكاری كند. چاپلین برخلاف میلی باطنی و ابتدا بیش تر به خاطر حقوقش قبول كرد و به این ترتیب وارد هالیوود شد.
مسیر حرفه‌ای او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ در استودیوهای مختلف «كی استون» شروع شد، جایی كه خیلی زود هنر و صنعت فیلمسازی را فرا گرفت. چارلی چاپلین در اولین فیلم هایش كه توجه چندانی را جلب نكرد مثل همه بازیگرها، ظاهری معمولی داشت تا اینكه خیلی اتفاقی تركیبی از شلوارهای گشاد و كفشهای بزرگ، كت تنگ و كلاه لبه‌دار را امتحان كرد كه به نظرش عالی رسید و تبدیل به همان شخصیت دوست داشتنی شد كه همه می‌شناسند و با آن به اوج شهرت رسید.
اولین سال فعالیتش برای «سنات» فیلم‌های كوتاه زیادی ساخت كه بسیار موفق بودند. تصویری كه امروز از چاپلین از یادها مانده، محصول همین دوره است. در سال ۱۹۱۶ او قراردادی با شركت فیلمسازی Mutual بست تا دوازده فیلم كوتاه كمدی بسازد و تمام آنها را در طول یك دوره هجده ماهه تهیه كرد. چاپلین بعدها گفت كه زمان فعالیتش در این شركت شادترین دوره كاری‌اش بوده و تجربیات زیادی هم كسب كرده است.
به دنبال آن استودیوی اختصاصی و كمپانی تولید فیلم خودش را در هالیوود سال ۱۹۱۸ راه‌اندازی كرد و این باعث شد تا حد زیادی كنترل مالی و هنری محصولاتش را شخصاً به عهده بگیرد. با استفاده از همین استقلال كه به تدریج بیش تر می‌شد، زیباترین صحنه‌ها را خلق كرد كه خارج از محدودهٔ زمان همیشه تأثیر گذارند و پیامی كه پشت ظاهر سرگرم كننده آنها نهفته است انگار در هیچ برهه‌ای از تاریخ كهنه نمی‌شود.
در سال ۱۹۱۵ او «ولگرد» افسانه‌ای‌اش را خلق كرد، اولین كمدی تلخ و شیرین او با پایانی باز كه در آن قهرمان خانه به دوش قصه، تنها و ناكام در عشق به شیوهٔ مخصوص خودش قدم می‌زند. چنین شخصیتی با ویژگی‌های ظاهری و خصوصیات اخلاقی ویژه‌اش به نوعی در فیلم های بعدی چاپلین هم حضور دارد. آوراگی و دربدری كه چاپلین هنگام كودكی تجربه كرده بود مایه اصلی فیلم های اجتماعی تند وتیز او را تشكیل می‌داد. او در سن كم علاوه بر این كه زندگی در نوانخانه‌ها را تجربه كرده بود، بارها مجبور شد كنار خیابان بخوابد و در آشغالها دنبال غذا بگردد. شاید به خاطر همین تجربه‌های تلخ شخصی است كه بازی او در این قالب تا این حد باورپذیر است.
در سال ۱۹۱۹ چاپلین همراه با همكارانش مثل «مری پیكفورد» (Mary Pickford)، «داگلاس فیربنكز» (Douglas Fairbanks) و «دی گریفیت» (D.Griffith)، اتحادیه هنرمندان را بنیانگذاری كرد كه تا اوایل دهه پنجاه رئیس آن بود. این اتحادیه با این هدف تشكیل شد تا از افزایش قدرت سرمایه‌گذاران در توسعه استودیوهای هالیوود جلوگیری شود. این حركت،آزادی چاپلین و فیلمسازان همفكر او را تثبیت می‌كرد. در آن دوران چاپلین دیگر ستاره بین‌المللی بود كه فیلم هایش مثل «مهاجر»، (۱۹۱۷)، «كودك» (۱۹۲۱) و «روز دستمزد» (۱۹۲۲) موفقیت‌های تجاری شگرفی كسب كرده بودند.
چاپلین درباره فیلم مهاجر گفت «هیچ كدام از دیگر فیلم هایی كه ساخته‌ام به اندازهٔ این یكی خودم را متأثر نكرده است». «مهاجر» كمدی فوق‌العاده‌ای است كه احتمالاً بیشتر با صحنه‌ای از آن در یادها مانده است كه در آن مهاجران به مجسمه آزادی خیره می‌شوند. از آن موقع تاكنون این صحنه بارها در فیلمهای مختلف تقلید شده است. یكی از این نمونه‌ها در فیلم «پدرخوانده ۲» (۱۹۷۲) ساختهٔ فرانسیس فورد كاپولا وجود دارد. هنر چاپلین هیچ جا بهتر و واضح‌تر از این صحنه مشخص نمی‌شود.
اولین كمدی بلند چاپلین و شاهكار او «كودك» بود؛ فیلمی به یاد ماندنی كه در آن ولگردی، بچه گمشده‌ای را پیدا می‌كند و می‌خواهد او را بزرگ كند. واضح است که فیلم كودك از داغدیدگی خود چاپلین هم سرچشمه می‌گرفت چون اولین پسر او چند روز بعد از تولد و چند هفته قبل از شروع ساخت این فیلم مرده بود و شاید این موضوع روی تلخی فضای فیلم نادانسته تأثیر گذاشت ولی كمبود عواطف و نگرانی‌های اجتماعی را استادانه به تصویر می‌كشد. در این اپیزود، چاپلین ولگردی است كه از بچهٔ بی‌خانمانی، با بازی حیرت‌آنگیز بازیگر چهارساله «جكی كوگان» (Jakie Coogan) مراقبت می‌كند.
در یكی از بهترین صحنه‌های ساختهٔ چاپلین و شاید حتی تمام دوران فیلم صامت، چارلی در تعقیب ماشینی كه بچه را به پرورشگاه می‌برد، با تمام قدرت روی سقف خانه می‌دود و نمی‌خواهد از او جدا شود. پشت طنز سیاه این صحنه، احساسی لطیف پنهان است. در آن سال ها، كودكان مهاجر و آواره حاصل از جنگ جهانی اول در خاطره همه مردم بودند. همین طور كسانی كه برای عزیزان از دست داده خود در جنگ داغدار بودند و یا به هر شكلی جنگ سرنوشتشان را وارد مسیر تازه‌ای كرده بود از فیلم «كودك» بسیار استقبال كردند.
زندگی افرادی مثل چاپلین، امروزه به وسیله دانشمندان علوم اجتماعی مطالعه می‌شود. آن ها دریافته‌اند كودكانی كه در معرض بی‌خانمانی و به تبع آن، تنش‌های اجتماعی قرار می‌گیرند همگی به سرنوشت واحدی دچار نمی‌شوند.
در حالی كه بعضی از آنها در آینده قشر آسیب‌پذیر جامعه را تشكیل می‌دهند، برخی دیگر از این بچه‌ها مثل چاپلین زیرك و مبتكر می‌شوند.
چارلی چاپلین با این كه در كار حرفه‌ای خود روز به روز موفق‌تر می‌شد ولی زندگی خانوادگی‌اش دستخوش ناملایمات بود. دو ازدواج نخست او به جدایی ختم شد اولین بار با بازیگری بنام «میلدرد هریس» (Mildred Harris) و بار دوم با بازیگر دیگری، «لیتا گری» (Lita Grey) ازدواج كرد.
بعد از مدتی با «پائولتا گادارد» (Paulette Goddard) كه در فیلم «عصر جدید» بازی می‌كند ازدواج كرد كه بعد از آن كه هر دو به موفقیت و شهرت بیشتری رسیدند از هم جدا شدند. چهارمین ازدواجش در سال ۱۹۴۳ با «اونا اونیل» (Oona Oneil) دختر نمایشنامه نویس معروف «ایگن اونیل» با ثبات‌ترین بود كه تا زمان مرگش ادامه پیدا كرد. «اونا اونیل» بعد از مدتی هنرپیشگی را رها كرد و شاید همین، باعث دوام ازدواج آنها شد چون چاپلین برخلاف ازدواج های گذشته‌اش این بار همسرش را رقیب خودش نمی‌دید. چارلی چاپلین و اونا اونیل هشت فرزند داشتند. یكی از آنها «جرالدین چاپلین» است كه حرفه والدینش را در پیش گرفت و مهم‌ترین نقشی كه ایفا كرده در فیلم «دكتر ژیواگو» (۱۹۶۵) ساخته «دیوید لین» (David Lean) در نقش تانیا است.
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:51 |
ویل اسمیت
 ويل‌ اسميت‌ يك‌ سياهپوست‌ دوست‌ داشتني‌
 
 ويل‌ اسميت‌ يكي‌ از هنرپيشه‌هاي‌ سياه‌پوست‌مطرح‌ هاليوود است‌. او با نقش‌آفريني‌ درفيلم‌هايي‌ چون‌ وصلت‌،(پسران‌ بد) و(مردان‌سياه‌پوش‌) توانست‌ به‌ موفقيت‌ بين‌المللي‌ دست‌يابد.
 اين‌ هنرپيشه‌ سياه‌پوست‌ نه‌ تنها در عرصه‌ سينمابلكه‌ در صحنه‌ خوانندگي‌ نيز حضوري‌ پررنگ‌دارد. ويل‌ اسميت‌ يكي‌ از هنرپيشه‌هايي‌ است‌ كه‌با تبعيض‌ نژادي‌ در آمريكا مبارزه‌ مي‌كند و تاكنون‌چندين‌ بار دست‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ بشردوستانه‌ به‌ويژه‌ براي‌ سياه‌پوستان‌ زده‌ است‌
 
 بايد افزود كه‌ همسر و پسر كوچك‌ ويل‌ اسميت‌نيز از بازيگران‌ خوب‌ هاليوود مي‌باشند. او در فيلم‌علي‌ در كنار همسرش‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد و در فيلم‌در تعقيب‌ خوشبختي‌ به‌ همراه‌ پسرش‌ جيدن‌اسميت‌ به‌ بازي‌ پرداخت‌. اكنون‌ نگاهي‌ به‌ زندگي‌ اين‌ هنرپيشه‌ خواهيم‌داشت‌. زندگي‌ شخصي‌ ويل‌ اسميت‌ ويل‌ اسميت‌ با نام‌ ويلارد كريستوفر اسميت‌ دوم‌25 سپتامبر 1968 در يك‌ خانواده‌ متوسطجامعه‌ در پنسيلوانيا در آمريكا چشم‌ به‌ جهان‌گشود. پدرش‌ مهندس‌ راه‌ و ساختمان‌ و مادرش‌ مديريك‌ مدرسه‌ بود.ويل‌ در كودكي‌ مي‌گفت‌من‌سياه‌پوست‌ نيستم‌. من‌ تاريك‌ و كثيفم‌.) در واقع‌ اواحساس‌ مي‌كرد رنگ‌ سياه‌ پوستش‌ به‌ دليل‌ كثيفي‌مي‌باشد و در دنياي‌ كودكي‌اش‌ مرتب‌ به‌ حمام‌مي‌رفت‌ و بدنش‌ را با ليف‌ و صابون‌ محكم‌مي‌شست‌ تا رنگ‌ پوستش‌ تغيير كند. اما به‌ مرورمتوجه‌ شد او كثيف‌ نيست‌ بلكه‌ از نژاد سياه‌پوستان‌مي‌باشد ويل‌ از زماني‌ كه‌ وارد مدرسه‌ شد طعم‌تبعيض‌ نژادي‌ را چشيد. وي‌ از كودكي‌ علاقه‌ به‌موسيقي‌ و نواختن‌ گيتار داشت‌. لذا در دوران‌دبيرستان‌ به‌ همراه‌ چند تن‌ از همكلاسي‌هايش‌يك‌ گروه‌ جاز كوچك‌ ترتيب‌ داد و در 18 سالگي‌وارد يك‌ گروه‌ رپ‌ شد و اولين‌ آلبومش‌ را درسال‌ 1987 يعني‌ در سن‌ 19 سالگي‌ به‌ بازارعرضه‌ كرد. چند ميليون‌ كپي‌ از اين‌ آلبوم‌ به‌فروش‌ رفت‌. يكي‌ از بهترين‌ آثارش‌ در آن‌ دوران(زمان‌ تابستان‌) و(والدين‌ نمي‌دانند) بود. در سال‌ 1990 با كمبود مالي‌ روبه‌رو شد لذابه‌دنبال‌ دريافتن‌ شغلي‌ مناسب‌ و پردرآمد بود. ازاين‌ رو با كمك‌ يكي‌ از دوستانش‌ كه‌ در گروه‌ جاز بااو آشنا شده‌ بود توانست‌ با شبكه‌ تلويزيوني‌ NBCقرارداد امضا كند و به‌ اجراي‌ موسيقي‌ وخوانندگي‌ بپردازد كه‌ خوشبختانه‌ به‌ موفقيت‌رسيد. صعود سريع‌ او در سلسله‌ مراتب‌ حرفه‌اي‌در بين‌ هم‌قطارانش‌ حتي‌ افراد با تجربه‌تر از او رانيز مبهوت‌ ساخت‌. او در تلويزيون‌ به‌ يك‌ ستاره‌ مبدل‌ شده‌ بود. اواولين‌ سياهپوست‌ تاريخ‌ سينما است‌ كه‌ نامش‌ درراس‌ فهرست‌ تيتراژ يك‌ فيلم‌ با فروش‌ 350ميليون‌ دلاري‌(روز استقلال‌) قرار گرفت‌. با ورود به‌ تلويزيون‌ راه‌ به‌ سينما پيدا كرد اماخوانندگي‌ و موسيقي‌ را كنار نگذاشت‌. دومين‌آلبومش‌ جايزه‌ بهترين‌ اجراي‌ رپ‌ را از آن‌خودش‌ كرد. با بازي‌ در فيلم‌ درجه‌هاي‌ ششم‌ جدايي‌ درسال‌ 1993 استعداد هنرپيشگي‌ خود را نشان‌داد. او از معدود سياه‌پوستاني‌ است‌ كه‌ توانسته‌است‌ در سه‌ رشته‌ محبوب‌ هنري‌ همچون‌ سينما،تلويزيون‌ و موسيقي‌ به‌ موفقيت‌ برسد. فيلم‌ مردان‌ سياه‌پوش‌ در سال‌ 1997 او را به‌اوج‌ شهرت‌ رساند در واقع‌ اولين‌ فيلم‌هاي‌ ويل‌اسميت‌ بهترين‌ فيلم‌هاي‌ او محسوب‌ مي‌شوند.مردان‌ سياه‌پوش‌ 2 نيز با حضور ويل‌ اسميت‌ساخته‌ شد. بايد متذكر شد كه‌ فيلم‌(من‌ روبوت‌) و(علي‌) كه‌ در نقش‌ محمدعلي‌ كلي‌ بازي‌ كرد ازجمله‌ بدترين‌ فيلم‌هاي‌ وي‌ به‌ شمار مي‌رود. ويل‌اسميت‌ در 2 جولاي‌ 2005 يك‌ كنسرت‌ لايو درفيلادلفيا بر پا كرد و عايدي‌ درآمد فروش‌ بليت‌آن‌ را صرف‌ كمك‌هاي‌ خيريه‌ و بشردوستانه‌ كرد. ازدواج‌ ويل‌ اسميت‌ در سال‌ 1992 با شري‌ زامپينوازدواج‌ كرد. ثمره‌ اين‌ ازدواج‌ يك‌ پسر به‌ نام‌ويلارد كريستوفر سوم‌ بود. متاسفانه‌ ويل‌ باهمسرش‌ سر سازگاري‌ نداشت‌; لذا در سال‌1995 بعد از 3 سال‌ زندگي‌ مشترك‌ از هم‌ جداشدند.
 
 ويل‌ در سال‌ 1997 با جادا پينكت‌ هنرپيشه‌هاليوود نامزد شد و بعد از مدت‌ كوتاهي‌ ازدواج‌كرد و صاحب‌ 2 فرزند به‌ نام‌هاي‌ جيدن‌ كريستوفرمتولد 1998 و ويلوكاميل‌ متولد 2000 شد ويل‌اسميت‌ با بازي‌ در فيلم‌هاي‌ من‌ روبوت‌ و پسرهاي‌بد و مردان‌ سياهپوش‌ در ليست‌ فهرست‌ثروتمندان‌ 40 ساله‌ قرار گرفت‌.
 ويل‌ اسميت‌ در زمينه‌ اقتصادي‌ نيز فعاليت‌دارد. در فيلادلفيا چندين‌ رستوران‌ زنجيره‌اي‌ بازكرده‌ است‌ كه‌ مشتريان‌ زيادي‌ دارد. او در سال‌2006 مي‌خواهد با فيلم‌ مردان‌ سياهپوش‌ 3ظاهر شود به‌ احتمال‌ زياد اين‌ فيلم‌ در سال‌2007 به‌ نمايش‌ در مي‌آيد در واقع‌ درست‌ 10سال‌ بعد از ساخته‌ شدن‌ اولين‌ فيلم‌ مردان‌سياهپوش‌.
 البته‌ ويل‌ اسميت‌ با بازي‌ در فيلم‌ وصلت‌مي‌خواست‌ با تبعيض‌ نژادي‌ به‌ مبارزه‌ كند. او دركنار ايوامندز توانست‌ با زبان‌ بازيگري‌ عقايدتبعيض‌ نژادي‌ را سركوب‌ كرده‌ و نشان‌ دهد كه‌ درآمريكاي‌ مدرن‌ هنوز تبعيض‌ نژادي‌ به‌ وفوراحساس‌ مي‌شود.
 
 فعاليت‌ بشردوستانه‌ اسميت‌
 ويل‌ اسميت‌ بازيگر سياهپوست‌ شهرت‌ خود رادر خدمت‌ اهداف‌ انسان‌دوستانه‌ پزشكي‌ قرارداده‌ است‌. او به‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهاني‌ كمك‌مالي‌ مي‌كند و همچنين‌ به‌ آفريقا سفر مي‌كند ومردم‌ را در زمينه‌ پيشگيري‌ و درمان‌ بيماري‌ ايدزراهنمايي‌ كرده‌ و آگاهي‌ مي‌دهد. چندي‌ پيش‌ويل‌ اسميت‌ مجري‌ يك‌ مراسم‌ ويژه‌ در آفريقاي‌جنوبي‌بود كه‌ از سوي‌ نلسون‌ ماندلا برپا شده‌ بودو ماندلا براي‌ آگاهي‌ بخشيدن‌ به‌ مردمان‌آفريقاي‌ جنوبي‌به‌ سخنراني‌ پرداخت‌. ويل‌اسميت‌ تاكنون‌ چندين‌ هزار دلار دارو براي‌بيماران‌ ايدزي‌ تهيه‌ كرده‌ و به‌ سازمان‌ بهداشت‌جهاني‌ اهدا نموده‌ است‌.
 
 نكته‌هايي‌ جالب‌ از ويل‌ اسميت‌
 - ويل‌ اسميت‌ براي‌ ايجاد ارتباط هنري‌ بهترميان‌ هالوود و باليوود به‌ هند سفر مي‌كند. ويل‌اسميت‌ در مصاحبه‌اي‌ اظهار داشته‌ كه‌ مي‌خواهدبا كارگردانان‌ و بازيگران‌ بزرگ‌ هند همكاري‌داشته‌ باشد و آرزويش‌ بازي‌ دركنار آميتا باچان‌مي‌باشد.
 - ويل‌ اسميت‌ اوقات‌ فراغتش‌ را به‌ بازي‌شطرنج‌ مي‌گذراند. او از كودكي‌ علاقه‌ زيادي‌ به‌شطرنج‌ داشته‌ و گاه‌گاهي‌ با پدرش‌ بازي‌ مي‌كرده‌.ت به‌ راحتي‌ به‌ زبان‌ اسپانيايي‌ صحبت‌ مي‌كند.
 - از آهنگ‌هاي‌ سوئدي‌ها لذت‌ مي‌برد. اواخيرا خانه‌اي‌ بزرگ‌ در سوئد خريداري‌ كرده‌ وبه‌ هنگام‌ برگزاري‌ كنسرت‌هادر سوئد به‌ آنجامي‌رود.
 - قد او 1 متر و 80 سانتي‌ متر است‌ در حقيقت‌از 15 سانتي‌ او به‌ چنين‌ قدي‌ رسيد.
 - در سال‌ 1997 بازي‌ در فيلم‌ مردان‌سياهپوش‌ منصرف‌ شد اما به‌ اصرار همسرش‌جاداپينكت‌ دراين‌ فيلم‌ نقش‌آفريني‌ كرد و به‌ اوج‌شهرت‌ رسيد.
 - مادر او در آريزونا زندگي‌ مي‌كند. ويل‌اسميت‌ هفته‌اي‌ يكبار به‌ ديدن‌ مادرش‌ مي‌رود. اواحترام‌ به‌ پدر و مادر را بسيار واجب‌ مي‌داند.
 
 - قرار بود در فيلم‌ آقا و خانم‌ اسميت‌، ويل‌اسميت‌ نقش‌آفريني‌ كند اما در لحظات‌ آخر،برادپيت‌ اين‌ نقش‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌.
 - به‌ زودي‌ در فيلم‌ مالكيت‌ نوبتي‌ در كنارنيكلاس‌ كيج‌ ظاهر مي‌شود. نيكلاس‌ كيج‌ از اين‌ كه‌در كنار ويل‌ اسميت‌ اين‌ هنرپيشه‌ خوش‌رو وخوش‌اخلاق‌ نقش‌آفريني‌ مي‌كند بسيار راضي‌است‌.
 - ويل‌ اسميت‌ به‌ دليل‌ داشتن‌ صداي‌ صاف‌ ورسا دوبلور خوبي‌است‌ و دركارتون‌ داستان‌ كوسه‌به‌ جاي‌ ماهي‌ اوسكار صداگذاري‌ كرده‌ است‌.
 - ويل‌ اسميت‌ با تشكر از نلسون‌ ماندلا اعلام‌كرد كه‌ موفقيت‌هايش‌ در گونه‌ سينماي‌ كمدي‌ رامرهون‌ اين‌ چهره‌ سياسي‌ است‌. نلسون‌ ماندلا نيزفيلم‌هاي‌ ويل‌ اسميت‌ را دوست‌ دارد. ويل‌اسميت‌ اظهار دارد كه‌ نلسون‌ ماندلا به‌ او فهمانده‌كه‌ ايفاي‌ نقش‌ در فيلم‌هاي‌ كمدي‌ كار بيهوده‌اي‌نيست‌.
 - با بازي‌ در فيلم‌ جست‌ و جوي‌ خوشبختي‌شخصيت‌ واقعي‌ خود را نشان‌ داد. اين‌ فيلم‌درباره‌ زندگي‌ يك‌ بازيگر سياهپوست‌ و پولسازسينما است‌.
 - بيشترين‌ دستمزدي‌ كه‌ اسميت‌ تا به‌ حال‌دريافت‌ كرده‌ 28 ميليون‌ دلار براي‌ ايفاي‌ نقش‌(من‌ روبوت‌ در سال‌ 2004) بوده‌ است‌. 
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:51 |