3 نفر ميميرن . خدا گفت اولي بره بهشت . دومي بره جهنم . سومي بره طويله !!!
پرسيدن چرا ؟
خدا گفت :اولي زن داشت دنيا براش جهنم بود . دومي مجرد بود ، دنيا براش بهشت بود . سومي زنش مرد ولي خاك بر سر بعدش رفت يه زن ديگه گرفت !!! !
يه تيكه آهن محكم روي پاي يه اصفهاني ميفته داد ميزنه ميگه آااااااااااااخ كفشم
يه روز غضنفر عصباني ميشه به شكمش ميگه: چقدر من كار كنم تو بخوري؟
شكمش جواب ميده ميخواي من كار كنم تو بخوري.
غضنفر تو جاده داشته رانندگي ميكرده، يهو ميبينه يه كاميون داره از روبروش مياد، ميزنه رو ترمز ميبينه ترمزش نميگيره. رفيقشو صدا ميكنه ميگه: اصغر اصغر پاشو تصادفو ببين.
دوست داشتن رو بايد از برگ درخت آموخت وقتي زرد مي شه، وقتي مي ميره ؛ وقتي از درخت جدا مي شه ؛ بازم پاي همون درخت مي افته
نگاهم ياد باران كرده امشب ،مرا سر در گريبان كرده امشب ،غم و فرياد من از اين وان نيست،دلم ياد رفيقان كرده امشب.
من از زندگاني آموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را
همیشه نبودنت کنارم ،مرا می آزارد و من عجیب بهانه گیر می شوم . ...... تو اما........لبخند مهربانت ، ماندگار پیوست می شود بر سکوت
يه روز غضنفر ميره بانك تا چكش رو نقد كنه. بانكيه بهش ميگه چك سيباس؟ غضنفر جواب ميده نه! مال گردوهاي پارساله.
غضنفر مغازه ســـوتين فروشي زد بعد از مدت كمي مغازش رو تعطيل كردند
روي شيشه مغازش زده بود : " با نصب رايگان!!!!
يه گنجشكه با موتور تصادف ميكنه از هوش ميره ،وقتي به هوش مياد ميبينه تو قفسه ،تو سرش ميكوبه ميگه واي ي ي بيچاره شدم ، موتوريه رو كشتم حالا به جرم قتل محاكمه مي شم!
غضنفر دوست دخترشو ميبره تو يه كوچه خلوت و بهش ميگه بيا كار بد بكنيم.دختره هم كه دل تو دلش نبوده با ناز ميگه:مثلا چيكار؟غضنفر ميگه بيا زنگ بزنيم و فرار كنيم
مي دوني فرق بيل آهني با چوبي چيه ؟
.
.
.
.
.
نمي دوني ؟
.
.
.
.
.
.
عيبي نداره از يه افغاني ديگه مي پرسم
غضنفر می ره مجلس عزا می خواسته دلداری بده میگه مرگ حقه رضا خان با اون عظمتش مرد. نادر شاه با اون ابهتت مرد بابای تو که گوز اونا هم حساب نمیشد
نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه مي لغزد ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم
به غضنفرميگن باباتو بيشتر دوست داري يا مامانتو ميگه مامانتو
غضنفر بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!
اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
غضنفر مياد خونه ميبينه بچه ها حسابي شلوغ پلوغ كردن . ميگيره همه رو ميزنه و ساكتشون ميكنه بجز يكي كه اصلا هيچي بهش نميگه. رفيقش بهش ميگه: بابا چرا اينقدر بين بچه هات فرق ميگذاري؟ غضنفر ميگه: آخه اون يكي سيده
غضنفرمشغول شستن ماشينش بود. ازش پرسيدند: چرا از پلاك ماشين شروع كردي؟ جواب داد: آخر دفعه قبل كه ماشين ميشستم، وقتي به پلاكش رسيدم، ديدم ماشين خودم نيست.
اگر روزي دلت لبريز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو اين بي نصيب خفته در خاک يه روزي عاشق و ديوانه ام بود
از زندگي سه چيز آموختم 1.از عشق رسوايي 2.از دوست بي وفايي3. از شب تنهايي
ویرانگرترین کلمه " تمسخر است " دوست داری با تو چنین کنند ؟ - بیرحمترین کلمه " تنفر " است از بین ببرش . - زشت ترین کلمه " دو رویی " است یکرنگ باش . - عمیق ترین کلمه " عشق " است به آن ارج بنه
اگه يه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبي باشه ? كه مثل آسمون هميشه رو سرم باشي .. مي ميرم برات
عشق چیست :. به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست
عكستو زدم جاي ساعت ديواري از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام
عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم و از خود گسستم وليكن سرنوشتم اين 3حرف بود تورا ديدم ، پسنديدم ، گسستم
666سه تا شيش داره مال پارسال بود امسال مد شده 777 سه تا هفت داره ، زمستونا خيابونا برفداره ؛ صابون كه به دست بمالي كف داره ، ايران و اينجوري نبين نفت داره ، نونوايي محلمون صف داره ، آهنگاي قديمي توش دف داره
گفتم : مجنونم کفتي : باش گفتم : مجنون توام ليلي گفتي : باش گفتم : چاره چيست ؟ گفتي : انتظار
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود
دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم
من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم
ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي
درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت
مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟****يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟******* من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است****مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟
پاييز از زمستون غمگين تره چون بهار و نديده، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون تاحالا تورو نديدم
دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود
يه غضنفر ميخواسته بخوابه دوتا جا ميندازه، ميگن چرا دوتا جا انداختي، ميگه آخه دو شبه که نخوابيدم
غضنفر میگن نخست وزیر به انگلیسی چی میشه ؟ میگه : First And Under !!!
فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خويش غافل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها نيست سهراب بيا که آب را گل کردند
غضنفر با احساس از زنش ميپرسه شب عروسيمون يادت مياد؟؟؟ زن:آره, چقدر جات خالي
فردا که بارون بیاد شاید زیر چتر تو باشم ... و از همین حالا خیس باروونم
امروز قلبم درد گرفته بود. فکر کنم یه کمی تپل شدی و جات تنگ شده
دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ دختز کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چیزی نگفت
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
مراقب افکارت باش که گفتارت میشود... مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود... مراقب رفتارت باش که عادتت میشود... مراقب عادتت باش که شخصیتت میشود... مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .
ما آدما اونقدری که فکر میکنیم هم نابغه تشریف نداریم فقط به قول سهراب سپهری عزیز چشم ها را باید شست میگی نه اینو بخون
در حقیقت پس از چند روز تاخیر در ارسال پست میخوام با این پست ببینم چقدر به سوالات ساده جواب درست میدید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کردهاست و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
اینم سوال های ما :
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2- کلاههای پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند.
3- روسها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند.
5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: تولهسگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف میدهد.
جوابها:
اگر خیلی خودتان را گرفتهاید که همه جوابها را میدانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیدهاید، بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید:
1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453)
2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.
3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.
4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.
5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ
البته حتما همه ی شما اینارو میدونستین فقط واسه یادآوری بود

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همهاش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجکانداز : گفتی تا چند بشمرم؟

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خونآشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همهاش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی : پس مکانيکه ميدونه که با ...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجکانداز : گفتی تا چند بشمرم؟
وقتي يک دختر حرفي نميزندميليونها فکر در سرش مي گذرد
وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند
وقتي يک دختر هر روزبراي تو [اس ام اس] مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
حالا ميخواي بدوني پسرا در اين مواقع چجوري هستند
وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد
وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه
چرا مار نميتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد
براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
اگر كسي قلبش ايستاده بود چه ميكنيد؟ برايش صندلي ميگذاريم
چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بالا بگيرد، ميافتد
چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ي ديگري ندارد
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
«جرمي آيرونز»
نوزدهم سپتامبر ١٩٤٨
«جرمي آيرونز» نوزدهم سپتامبر ١٩٤٨ در «كاووز»، جزيره كوچكي در وايت انگلستان، چشم به جهان گشود. پدرش «پال دوگن آيرونز» حسابدار بود و زماني كه جرمي پسري ٧ ساله بود، او را به كلاس هاي شبانه روزي فرستاد. اگرچه آن زمان فرستادن كودكان به مدرسه شبانه روزي، آن هم براي نوجوانان انگليسي طبقه مرفه چندان خوشايند نبود ولي به هرحال يك سنت به شمار مي رفت. عشق «جرمي» به حيوانات و زندگي روستايي، سبب شد تا او به اين فكر بيفتد كه در آينده دامپزشك شود. اما ضعف تحصيلي او در علوم طبيعي وي را ناچار كرد، تا به فكر گزينه هاي ديگري براي آينده اش باشد. سال ١٩٦٥ پس از فارغ التحصيل شدن از مدرسه، «جرمي آيرونز» به سبب مراوده و معاشرت با همسايگاني صميمي در جنوب لندن، به آن جا نقل مكان كرد و مددكار اجتماعي شد. او براي كسب درآمد بيشتر، گاه شب ها به اجراي موسيقي در خيابان ها مي پرداخت. پس از آن «جرمي» به تئاتر «بريستول الدويك» پيوست و در آن جا با اجراي نمايش هايي از «شكسپير» تجارب زيادي كسب كرد.
ادامه مطلب
15 جولاي سال 1961
<فورست ويتاكر> در 15 جولاي سال 1961 در <لانگ ويو> واقع در تگزاس چشم به جهان گشود. پدرش <فورست ويتاكرجونيور> كارمند اداره
بيمه و فرزند فورست ويتاكر رماننويس بود و مادرش <لورا فرانسيس اسميت>، شغل آموزگاري داشت. مادرش <لورا> در كنار بزرگ كردن و تربيت فرزندان به دانشگاه ميرفت و توانست دو مدرك دانشگاهي اخذ كند. فورست، دو برادر به نامهاي <كن> و <ديمون> و يك خواهر بزرگتر به نام <دبورا> دارد. وقتي ويتاكر كوچك بود، خانوادهاش به لوسآنجلس نقل مكان كردند و او در مدرسه جديد به تيم فوتبال پيوست و در قسمت دفاع بازي ميكرد. مدتي بعد ويتاكر عضو تيم فوتبال دانشگاه <پليتكنيك كاليفرنيا> شد، تا اينكه بالاخره مجبور شد بهخاطر مصدوميت از ناحيه كمر و ضعيف شدن آن قسمت از بدن، اين ورزش را كنار بگذارد. پس از آن او در هنرستان هنرهاي زيباي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در رشته موسيقي اوپرا پذيرفته شد و بعد به گرايش نمايش روي آورد. در سال 1982 در اين رشته فارغالتحصيل شد و در همان زمان عضو شعبه استوديوي نمايش لندن در كاليفرنيا شد. او در طول مدت تحصيل براي كسب درآمد و رفع احتياجات خود به شغل راننده تاكسي روي آورد. معروف است كه او ديگر عادت كرده بود كه شبها افراد مست لايعقل را از كلوپ <هارپ> به خانههايشان برساند. نخستين كارگرداني كه ويتاكر را كشف كرد، از او خواست در فيلم <اوپراي گدايان> آواز بخواند.
ادامه مطلب
(كلينت ايستوود) كارگردان 74 ساله سينما،مسنترين فيلمسازي است كه در تاريخ اسكارجايزه بهترين فيلم را از آن خود كرده است. اينهنرپيشه و بازيگر مطرح دنياي هاليوود از دورانجواني تا به امروز كه پا به ميانسالي گذاشته است،چه در فيلمهاي وسترن و چه با كارگردانيهايخود، فردي برجسته بوده و توجه همگان را بهخود جلب كرده است، جوانان ديروز نيز او را درفيلم (خوب بد زشت) تحسين ميكنند. او تاكنون چندين بار به عنوان بهترين هنرپيشهمرد نقش اصلي و بهترين هنرپيشه مرد نقش مكملجوايز زيادي را دريافت كرده است. كلينتايستوور هميشه نقش محوري را در فيلمها داشتهاست اما اكنون غبار سفيد پيري بر روي موهاياين هنرپيشه جوانان پسند نشسته اما ذرهاي ازجذابيت چهرهاش كم نشده است.
در اين شماره ميخواهيم اشارهاي به زندگياو داشته باشيم.
ادامه مطلب

كوين اسپيسي فولر« 26 جولاي 1959، درايالت نيوجرسي آمريكا به دنيا آمد.
مادرش منشي و پدرش نويسنده برنامه هاي تبليغاتي و صنعتي بود. بيكاري مدام پدر، باعث مي شد خانواده اش دائما" از ايالتي به ايالت ديگر سفر كنند. دوران تحصيلي اسپيسي درمدارس مختلف سپري شد. »در »سان فرناندو«، راهي مدرسه بازيگري شد و فعاليت آماتوري هنري خود را آغاز كرد. پس ازچند ماه تحصيل در يكي از كالج هاي لس آنجلس، به توصيه يكي از دوستانش(وال كيلمر) به آموزش حرفه اي بازيگري رو آورد. نخستين بازي حرفه اي اش را در نمايش »ارواح« نوشته»هنريك ايبسن«، تجربه كرد و نبوغش نمايان شد. موفقيت هاي تئاتري خود را با نمايش »سفر ورود راز به شب« در كنار »جك لمون« اسطوره دوران كودكي اش ادامه داد. در دهه 90، براي نخستين بار، جايزه»توني« را به علت درخشش در نمايش »گمشده دريانكرز« دريافت كرد.
فعاليت حرفه اي اش در سينما را، با ايفاي نقش كوتاهي در فيلم»Heartburn« در سال 1986 آغاز كرد. وي كه به بازي در نقش هاي عجيب و غريب بيش از به عهده گرفتن نقش نخست علاقه دارد، همواره با احتياط و وسواس، نقش هايش را انتخاب مي كند و همين قصه وي را به يك بازيگر شاخص تبديل كرده است. درخشش او با فيلم »هفت« ساخته»ديويد فينچر« در نقش يك قاتل قتل هاي زنجيره اي آغاز شد. سپس بازي خيره كننده اش در فيلم»مظنونين هميشگي«برايان سينگر، او را تبديل به يك ستاره تمام عيار كرد. اسپيسي، بازيگري است كه در نقش هاي مثبت ومنفي، چهره كاملا" متفاوتي ارائه كرده و بازي زيرپوستي بسيار لطيفي را ازخود به نمايش مي گذارد. بازي او در فيلم»مظنونين هميشگي«، اسكار بهترين بازيگر نقش دوم را برايش به همراه آورد. چهار سال بعد نيز براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيلم »زيبايي آمريكايي« اسكار بهترين بازيگر مرد را ربود. نشريه»ويكي پديا« نگاهي كوتاه به برخي از مهم ترين نكات زندگي حرفه اي كوين داشته است:
J اسپيسي تاكنون جوايز متعددي از انجمن منتقدان فيلم نيويورك، انجمن ملي منتقدان آمريكا، نشنال »بورد آورويو«، انجمن منتقدان فيلم شيكاگو و آكادمي فيلم انگلستان كسب كرده است.
J نقش»وربال كينت« در فيلم»مظنونين هميشگي«، منحصرا" توسط نويسنده فيلمنامه براي اسپيسي نوشته شده بود.
J انگشتان دست چپ او به هنگام ايفاي نقش در»مظنونين هميشگي« با چسب به هم چسبيده شد تا معلول بودن دست او واقعي تر باشد.
J اسپيسي، نام هنري وي است. او اين نام را از دو حرف اول و آخر نام»اسپنسر تريسي« وام گرفته است.
J اسپيسي در سال 1999، در پياده روي مشهور هاليوود صاحب ستاره شد.
J او يكي از دوستان نزديك»بيل كلينتون« است. آشنايي آنها به پيش از رسيدن كلينتون به مقام رياست جمهوري آمريكا باز مي گردد.
J اسپيسي، نخستين انتخاب براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيل »زيبايي آمريكايي« بود.
J دو تن از شرورترين شخصيت هاي سينمايي تاريخ سينما توسط وي بازي شده اند: »جان دو« در فيلم»هفت« و »وربال كينت« در »مظنونين هميشگي«.
J در دهه 90، توسط مجله»پره مير« به عنوان بازيگر برتر انتخاب شد.
J اسپيسي به هنگام دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد، جايزه اش را به»جك لمون« تقديم كرد.
J او در سال 1999، جايزه »لارنس اوليوير« را براي بازي در نمايش » Iceman Cometh« دريافت كرد.
J اغلب فيلم هايي كه اسپيسي در آن ايفاي نقش كرده است. داراي پايان غيرمنتظره هستند. فيلم هايي مانند»هفت«، »مظنونين هميشگي« و »زندگي ديويد گيل«.
J روز تولد اوبا هنرمنداني نظير»استنلي كوبريك«، »ميك جگر«، »كيت بكينسيل« و »ساندرابولاك« همزمان است.
J او دوبار براي ايفاي نقش هايش، سرش را از ته تراشيد؛ در فيلم»هفت« و »سوپر من باز مي گردد«.
J درفهرست صد بازيگر برترتاريخ سينما، اسپيسي در سال 1997 در رده پنجاه و ششم قرار گرفت.
J بازي او در نقش»وربال كينت« در فيلم مظنونين حس در فهرست صد بازي برتر موسسه فيلم آمريكا، در رتبه چهل و هشتم قرار گرفت.
J در سال 2003 به عنوان مدير هنري»تئاتر مشهور«اولدويك« لندن برگزيده شد. وي بعدها اعلام كرد قصد دارد اين سمت را تا سال ها حفظ كند.
J اجراي نمايشنامه» Resurrection« آرتور ميلر، در اولدويك با هدايت»رابرت آلتمن«، جنجال ها و حاشيه هاي زيادي به همراه داشت. منتقدين تئاتر لندن به خاطر شكست نمايش، بسيار به اسپيسي خرده گرفتند.
J »اسپنسر تريسي«، »هنري فوندا«، »جيمز استيوارت«، »جك لمون«، »ال پاچينو« و »جيسون روباردز« اسطوره هاي »كوين اسپيسي« در عالم سينما هستند.
J پس از همراهي با »جك لمون« در نمايش»سفر دورود راز به شب«، اعتراف كرد تحت تاثير اخلاقيات مثبت »لمون« قرار گرفته و از او چگونه بازيگر بودن را فرا گرفته است.
J زندگي خصوصي اسپيسي در محافل مطبوعاتي و هنري بازتاب چنداني ندارد، به اين دليل كه خود او علاقه اي به بازگويي آنها ندارد. او معتقد است هر چه تماشاگر كمتر با زندگي خصوصي او آشنا باشد، راحت تر او را در نقش هاي مختلف مي پذيرد.
J اسپيسي همواره نخستين اولويت كار هنري خود را تئاتر مي داند و سال گذشته نيز اعلام كرد قصد دارد مدتي از سينما كناره گيري كرده و فقط به فعاليت هاي تئاتري مشغول شود.
J درسال 1997، براي نخستين بار براي كارگرداني فيلمي تحت عنوان»Albino Alligatov « پشت دوربين رفت، فيلمي كه با بي اعتنايي منتقدان روبرو شود.
J او به عنوان يك بازيگر»شخصيت ساز« در هاليوود مشهور است.
J وي و »برايان سينگر« تاكنون دو بار با يكديگر همكاري كرده اند. در »مظنونين هميشگي« و »سوپرمن باز مي گردد« اونقش »لكس لوتر« را از آنچه »حين هالكمن« در نسخه اصلي ايفا كرده بود، به مراتب شرورتر و شيطاني تر ايفا كرد.
J در سال 2005، »در نقش»ريچارد دوم« در تئاتر لندن خوش درخشيد و تحسين همگان را برانگيخت.
J »آن سوي دريا« روياي ديرينه او براي ساخت فيلمي از زندگي»بابي دارين« بود، پروژه اي كه نويسندگي، كارگرداني و بازيگري آن را به عهده گرفت. اين فيلم با نخستين منتقدان روبرو شد.
J اسپيسي در تقليد از بازيگران و هنرمندان مختلف بسيار چيره دست است. در سال 2002 در يك برنامه تلويزيوني، توانست صداي»جك لمون«، »جودي ذپح«، »كاترين هيپبورن« »ال پاچينو«، »پيتر اوتول« و »جيمز استوارت« را تقليد كند.
نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972
مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا
لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟ انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.
سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.
یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم
--------------------------------------------------------------------------------
لئوناردو ديکاپريو(جک)
نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو
قد: ۱۸۵
مليت:امريکايي
تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972
مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا
نامزديهاي نافرجام:گيسله بانداچن(مدل برزيلي)
کريستين زانگ(مدل بين سالهاي ۹۶ تا ۹۷)
ونسا هايدن(مدل)
پدر: جورج دي کاپريو(فروشنده کميک استريپ)
مادر:ايرملين دي کاپريو(منشي دادگاه)
خواهر: ادام(سابقا هنرپيشه بوده)
نام مستعار: لئو
شروع شهرتش: نقش توبي در زندگي اين پسر (سال ۱۹۹۳)
در بين ساخت فيلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تايلند لئوناردو و سايرين به همراه عوامل فيلمبرداري در کشتي در کشتي مشغول ساخت فيلم بودند که دچار موج سهمگيني شده و واژگون مي شوند مي شوند اين حادثه که در ??اپريل سال ???? هيچ يک از عوامل فيلم را دچار سانحه نکرد
اولين نقطه شروع کار اجتماعي او واولين بازي که توسط اجتماع ديده شد براي يگهي شير بود
مقام ۷۵را در لست صد ستاره هميشه سينما در تاريخ اکتبر ۹۷ از سوي مجله امپاير (چاپ انگلستان) به دست اورد.
توسط مجله پيپل در سال ۹۷ به عنوان يکي از ۵۰ چهره زيباي جهان انتخاب شد.
در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاوير نامناسب از او توسط خانمي مدل پايش به دادگاه کشيده شد
نقش روبين در فيلم افسانه تخيلي بتمن و رابين به او پيشنهاد شده بود که انرا رد کرد
پدرش فروشنده کتابهاي کميک بود.
س از دعوايي که بين دي کاريو و نويسنده فيلم نامه اي به نام روجر ويلسون در گرفت. دادگاه دي کاپريو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ ميليون دلار محکوم کرد
قرار بود در فيلم دانشجوي هاروارد بازي کند اما اين فيلم کم بودجه از دادن دستمزد بسيار زياد او ناتوان بود بنابراين شخصي به نام ادريان گريند جايگزين وي شد.
در ژانويه ۱۹۹۹ اجازه اين مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او داراي حق کپي رايت شود.
وقتي لئو در رحم مادرش بود مادر وي در مقابل يک تابلوي نقاشي از لئوناردو داوينچي بود که اين بچه شروع به لگد زدن مي کند اين نشانه اي شد تا مادرش نام لئوناردو را برايش انتخاب کند.
پدرش يک ايتاليايي امريکايي بود مادرش الماني امريکايي است
در دوران کودکي دوست و همبازي توبي مگواير(مردانکبوتي) و کريستو زپتي بود که پتي چندي پيش در گذشت.
کودکي را در محله پست و ناجور گزراند.
پدرش اندکي بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت.
دستمزد
خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار
تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار
ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار
دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش
اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار
کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد بزرگ شده
جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست.
اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱
اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵)
از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت
به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)
نام :جانی دپتاریخ تولد : 9 ژوئن 1963جان کریستوفر دپ نام خود را به عنوان یکی از انعطاف پذیرترین فوق ستارگان عصر جدید هالیوود به ثبت رسانده است. بازیگری که هیچ گاه قابل پیش بینی عمل نمی کند و نقشهایی را می پذیرد که هم منتقدان و هم بینندگان را شگفت زده می کند.
دپ که در سن ۱۵ سالگی تحصیل را به هدف خوانندگی موسیقی راک رها کرده بود با نقل مکان به لس آنجلس و به لطف نیکلاس کیج با بازی در فیلم "کابوس خیابان الم" (۱۹۸۴) پا به عرصه سینما گذاشت. هنرنمایی در مجموعه تلویزیونی "خیابان ۲۱ جامپ" (۱۹۸۷) او را به مرز ستارگی رساند.
تیم برتن کارگردانی بود که با استفاده از جانی در فیلم "ادوارد دست قیچی" (۱۹۹۰) توانایی های او را به رخ جهانیان کشید. این دو در فیلم "اد وود" (۱۹۹۴) یک بار دیگر نیز با هم همکاری کردند و تحسین همگان را برانگیختند.
عده بسیاری معتقدند تنها دپ می توانست نقش کاپیتان جک اسپارو را در فیلم "دزدان کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) آن طور که باید ایفا کند.
آخرین اثر جانی دپ هم اکنون از همین مجموعه می باشد که فروش قابل توجهی تا کنون داشته.
جانی دپ در سال ۱۹۸۳ با لوری آنی الیسن ازدواج کرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. او هم اکنون همسر ونسا پارادیس خواننده و بازیگر فرانسوی می باشد که صاحب دو فرزند نیز می باشد.
جوایز مهم:
-
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۰ برای فیلم " Finding neverland " به عنوان بهترین بازیگر نقش اول.
-
نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" به عنوان بهترین بازیگر نقش اول.
-
دریافت جایزه امپایر (انگلستان) در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب"
-
نامزد دریافت کایزه گلدن گلوب در سال ۲۰۰۵ برای فیلم "Finding neverland "
-
نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در سال ۱۹۹۵ برای فیلم "اد وود" به عنوان بازیگر.
لازم به ذکر است که فیلم "دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) با فروش ۶۵۳۲۰۰۰۰۰ دلار پرفروش ترین فیلم جانی بوده که دستمزد او هم ۱۰۰۰۰۰۰۰ دلار بود.
-
کوتاه و گویا از جانی دپ:
-
در سال ۱۹۹۵ توسط مجله امپایر به عنوان یکی از صد ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد.
-
در سال ۱۹۹۵ به عنوان جذاب ترین ستاره مرد سینما انتخاب شد.
-
او می خواست بعضی از دندان هایش برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" (۲۰۰۳) رو کش طلا بشوند. ولی می دانست که کارگردانان با این موضوع موافقت نخواهند کرد. بنابراین رفت و تعدادی بیشتر از آنچه باید را روکش کرد. سپس دندانهایش را به کارگردانها نشان داد و آنها از او خواستند تعدادی از روکش ها را در آورد. بنابراین جانی دپ تعدادی از روکش ها را در آورد.
-
در سال ۲۰۰۳ در مجله people به عنوان جذابترین مرد زنده انتخاب شد.
-
تمام صحنه هایش در فیلم "روزی روزگاری در مکزیک" (۲۰۰۳) را در ۹ فیلم روز فیلمبرداری کرد ولی بعد از اینکه کار تمام شد نمی خواست آنجا را ترک کند. بنابراین به رابرت رودریگوئز پیشنهاد کرد که یک نقش کوچک (در صحنه ای که آنتونیو باندراس در کلیسا با کشیش حرف می زند) بازی کند و از تاثیر مارلون براندو بر روی خود در این نقش استفاده کند.
-
دخترش که لیلی رز ملودی دپ نام دارد از ازدواج با ونسا پارادیس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.
-
ژانویه ۹۹ به علت درگیری با یک خبرنگار پاپاراتزی مقابل رستورانی دستگیر می شود.
-
در آلبوم راکی از گروه موسیقی انگلیسی اُآسیس نوازنده گیتار لیداسلاید در تراک fade in out بود. زیرا نوازنده گیتار لید گروه در اثر زیاده روی در نوشیدن مشروب قادر به اجرای برنامه نبود بنابراین از رفیق صمیمی اش دپ دعوت به همکاری نمود.
-
به خاطر تخریب یک آپارتمان در نیویورک در سال ۹۴ دستگیر شد.
-
با شرلین فین، جنیفر گری و وایونا رایدر نامزد بوده.
-
وقتی با واینونا رایدر سر صحنه فیلم ادوارد دست قیچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند و پس از جدایی n و a را حذف کرده و جمله واینونا برای همیشه به wino forever تبدیل می شود.
-
در گروهی به نام the kids نوازنده گیتار بود.
-
اخیرا در گروهی با عنوان p به نوازندگی می پردازد و در فیلم شکلات ۲۰۰۲ هم آهنگسازی کرد.
-
همچنان در هتلی زندگی می کند و خانه یا ماشینی ندارد.
-
سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا یک شب زندانی شد.
-
به خاطر لباس های جین پاره ای که می پوشد معروف است.
-
مدتی از طریق تلفن خود نویس می فروخت.
-
سال ۹۴ به علت تخریب یک هتل راهی زندان شد.
-
به گفته خودش یکی از بزرگترین اشتباهاتش بازی در فیلم "به دنبال ناکجا آباد" بوده.
-
رابرت دنیرو در مورد او گفته: بدون جانی سینما یه چیزی کم داشت.
-
جمله های معروف:
-
تا ۲۷ می ۱۹۹۹ هر آنچه که انجام داده بودم یک جور خیال باطل بوده، بودن بدون زندگی کردن و سرانجام تولد دخترم به من زندگی بخشید.
-
آمریکا گنگ است. مثل یه توله سگ گنگ و لال که دندان های بزرگی دارد و می تواند گازت بگیرد و به تو صدمه بزند. دختر من چهار سالش است و پسرم یک سال دارد. دوست دارم آنها آمریکا را مثل یک اسباب بازی شکسته ببینند. دلم می خواهد آن را بررسی کنند این ور و آن ورش کنند و بعد هم ترکش کنند و بروند.
-
صادقانه بگویم من جایزه را موثر می دانم. ولی جوایز برای من به این اندازه ارزش ندارند که یک پسر بچه ده ساله را ببینم که می گوید من عاشق کاپیتان جک اسپارو هستم... این برای من جادویی و سحرانگیز است
با نام جکسون کریستوفر دپ متولد 9 ژوئن 1963 در آنسبورو کنتاکی ،بزرگ شده در میرامار فلوریدا دانش آموخته دبیرستانی در میرامار فلوریدا. اخراج ازدبیرستان در سن شانزده سالگی . تشکیل گروه راک در سیزده سالگی نوازنده گیتار.
با دیدن جانی دپ در نخستین فیلم هایش ماند بچه ننه بسیاری جذب اجرایش شدند. ولی معدودی اظهار داشتند که این مرد جوان یکی از عالیترین بازیگران و ستارگان نسلش خواهد شد . همه نمی توانستند از گستره پتانسیل ،هیجانات و شخصیت پردازی اش آگاه شوند. حدود پنج سال پس ار بچه ننه او را در دون ژوان مارکو جفت مارلون براندو و نه کمتر از او می بینیم. موفقیت او از جهات مختلف در هالیوود معاصر که به خشونت و جلوه های ویژه در فیلم هایی مشخص شده با اهمیت بسیاری به مردانگی شخصیت ستارگانی مانند استالونه و شوارتزینگر اشتهار دارد. عجیب به نظر می رسد پرسونای او بر روی ملاطفت ،حساسیت ،آسیب پذیری و عاطفه به همان اندازه ظرافت جسمی متمرکز شده است. این موضوع در بچه ننه آشکار بود ولی بیان قطعی خود را در ادوارد دشت قیچی که همان سال ساخته شد به دست آورد .
پرسونای دست قیچی با بافتی محکم تر در دو فیلم سال 1993 در بنی و جون و چه چیز گیلبرت گریپ را می خورد ؟ گسترش یافت. هم فکرترین کارگردان خود را به غیر از برتون یافت.
لاسه هالستروم فیلم سازی است که با حس ظریف دپ جفت و جور است.
سه فیلم کاگردانی شده در 1994 و 1995 اجراهای شگفت آوری را بدون هیچ خیانتی به کیفیت و ارزشی پرسونای اولیه اش در بر دارد. آخرین فیلم این دسته لحظه ای از زمان فیلم ابلهانه و ظاهر قریبی است که ارزش استعداد دپ را ندارد. ادوود و دون ژوان دومارکو به همراه گیلبرت گریپ ممتازترین فیلم هایی است که دپ در آنها بسیار دور رفته. ادوود را تیم برتون دوباره پیوند داد و آنها با همکاری یکدیگر شخصیتی را رشد دادند که پرسونای دست قیچی را هم بزرگ می کرد و هم توسعه می داد. در ادوود برتون دپ مضحک،رقت آور ،غم انگیز در عین خال به طرز عجیبی الهام بخش است. دون ژوان دوماکوی دپ در برخی مسیرها کاملا با ادوودش به طور قابل توجهی به همان اندازه جسورانه است. دون ژوان دپ به وسیله تقابل با دون جیوانی حدودی گیج کننده است که قراردادهای فرهنگی دست و پاگیر را زیر پا می گذارد. او در آن واحد هم قهرمان و هم ضد قهرمان اپرا است . دون ژوان دپ با ادوود از این جهت متفاوت است که او قربانی توهم است. او حقیقتا زندگی مردم را تغییر می دهد. این فیلم به زیباترین شکل پایه های اساسی جذابیت و پیچیدگی پرسونا،تقاضای آشکار و قوی ترکیب شده با زنانگی بنیادی بالقوه بسیار زیاد آشکار می کند.
البته ار بازی زیبا و کمدی او در دزدان کارایوئیپ نمی توان گذشت او به خاطر این فیلم کاندیدای اسکار بهترن بازیگر مردشد که البته جایزه به او نرسید. جدیدترین فیلم او چارلی و کارخانه شکلات سازی است.
تاریخ تولد: اول ژوین 1937محل تولد :ممفیس، تنسی، آمریکا
نام تولد: مورگان فریمن
بازیگر بلند قد و سیه چرده سینما با سابقه ای طولانی در نقش های مکمل و دوم توانسته به عنوان یکی از قطب های کاراکترهای فرعی در هالیوود خودش را تثبیت کند . خیلی بیش از آنکه سینما روهای حرفه ای با چهره او آشنا شوند این بچه ها بودند که او را در نقش های ایزی ریدر در مجموعه عامه پسند شبکه پی بی اس با نام شرکت برقی شناختند.پس از مدتها مدید کسب تجربه در صحنه نمایش و صفحه کوچک تلویزون فریمن با اولین حضور خود در اثری به نام زبل خیابان گرد تماشاگران را شوکه کرد و به خاطر همین نقش نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل سال 1987 شد. پس از آن نقش های کوچکی در فیلم هایی چون بربیکر 1980 ، چشم شاهد 1981، معلمین 1984 ماری ، یک قصه حقیقی و آنطور بود اینطور شد هر دو محصول 1985 ایفا کرد. از آن پس کوشید تا به جایگاه یک ستاره واقعی سینما برسد فیلم هایی چون شیک و پیک 1988 ، آتش خود پرستی و رابین هود و شاهزاده دزدان 1991 در راستای همین هدف بودند که اما آنچه باعث شد فریمن در نقش منتقدان نیز بدرخشد بازی اش در نقش شوفر یک خانم پیر در فیلم رانندگی برای خانم دیزی بود که به خاطر آن برنده اسکار شد.
او با نقش یک پلیس فاسد در فیلم جانی خوش تیپ مسیر جدیدی را در بازیگری آغاز کرد. پس از به خاستگاه دیرینش نمایش بازگشت و کمتر آثار هالیوودی ظاهر شد تا اینکه سرانجام نابخشوده در سال 1992 ساخته کلینت ایستوود به پرده نقره ای بازگشت. او یک نامزدی اسکار دیگری نیز به خاطر جان بخشیدن به یک زندانی در فیلم تحسین شده در رستگاری در شاوشنگ به دست آورد . از جمله نقش های به یاد ماندنی او می توان به کارکتر پیر فیلم هفت اشاره کرد.
نام :مارلون براندو تاریخ تولد : سوم آپریل 1924
محل تولد : اوهامای نبراسکا
تاریخ فوت : جولای 2004
مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .
تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.
در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.
او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت.
با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.
کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.
و در فیلم نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.
بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد . او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.
نگاهی به زندگی چارلی چاپلین (۱۹۷۷-۱۸۸۹) چارلز اسپنسر چاپلین، كمدین افسانهای سینما، شانزدهم آوریل ۱۹۸۹ در لندن و در خانوادهای تئاتری به دنیا آمد. او بازیگری، كارگردانی، تهیهكنندگی، فیلمانهنویسی و حتی آهنگسازی فیلمهایش را شخصاً انجام میداد. زندگی حرفهای او از كودكی در صحنهی تئاترهای لندن تا زمان مرگش بیش از ۷۰ سال ادامه داشت. دوران كودكی او در فقر و تنهایی سپری شد چون كه در دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و پدرش كه به سختی او را به یاد میآورد چند سال بعد مرد. مادرش كه بازیگری پركار بود، مبتلا به نوعی بیماری حنجره شد و چارهای نداشت جز این كه كار تئاتر را رها كند. اما قبل از آن، پسر ۵ سالهاش چارلی شانس بازی در نمایش را كنار او داشت كه با خواندن آهنگ معروفی مورد تشویق زیادی قرار گرفت.
مادر او خیاطی را در پیش گرفت تا مخارج زندگی چارلی و پسر دیگرش سیدنی را تأمین كند. در سال ۱۹۰۰ چارلی در یازده سالگی همراه برادرش در نمایش پانتومیمی بنام «سیندرلا» بازی كرد و از آن موقع تصمیم گرفته بود كه بازیگری را حرفهای دنبال كند.
سیدنی چاپلین چند سال بعد برای پیوستن به نیروی دریایی آنها را ترك كرد. چارلی با مادرش كه دچار بیماری روحی شدیدی شده بود در منطقه فقیرنشین لندن به وسیله درآمد اندك برادرش زندگی میكرد و برای مراقبت از مادرش درس را رها كرد چون نمیخواست كسی به بیماری روانی او پی ببرد ولی وقتی اطرافیان متوجه وضعیت وخیم او شدند، او را در بیمارستان بستری كردند كه تا سی سال دیگر با همان شرایط به زندگی ادامه داد. چاپلین در هفده سالگی به عنوان دلقك به گروه طنز «فرد كارنو» (Fred Karno) پیوست و ستاره نمایش های آن شد. او و گروه كارنو برای اولین تور آمریكا در سال ۱۹۱۰ پا به آن كشور گذاشتند و در شهرهای مختلف نمایش اجرا كردند.
در این گروه، «استنلی جفرسون» (Stanly Jefferson) كه بعدها با نام «استن لورل» معروف شد با چاپلین هم بازی بود. «استن لورل» به انگلستان برگشت اما چاپلین كه شیفتهی آمریكا، پیشرفت سریع و محیط شادش شده بود در آن كشور ماند. سه سال بعد كارگردان جوانی به اسم «مك سنات» (Mack Sennat) بازی چاپلین را دید و به او پیشنهاد كرد با استودیوی فیلمسازیاش «كی استون» همكاری كند. چاپلین برخلاف میلی باطنی و ابتدا بیش تر به خاطر حقوقش قبول كرد و به این ترتیب وارد هالیوود شد.
مسیر حرفهای او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ در استودیوهای مختلف «كی استون» شروع شد، جایی كه خیلی زود هنر و صنعت فیلمسازی را فرا گرفت. چارلی چاپلین در اولین فیلم هایش كه توجه چندانی را جلب نكرد مثل همه بازیگرها، ظاهری معمولی داشت تا اینكه خیلی اتفاقی تركیبی از شلوارهای گشاد و كفشهای بزرگ، كت تنگ و كلاه لبهدار را امتحان كرد كه به نظرش عالی رسید و تبدیل به همان شخصیت دوست داشتنی شد كه همه میشناسند و با آن به اوج شهرت رسید.
اولین سال فعالیتش برای «سنات» فیلمهای كوتاه زیادی ساخت كه بسیار موفق بودند. تصویری كه امروز از چاپلین از یادها مانده، محصول همین دوره است. در سال ۱۹۱۶ او قراردادی با شركت فیلمسازی Mutual بست تا دوازده فیلم كوتاه كمدی بسازد و تمام آنها را در طول یك دوره هجده ماهه تهیه كرد. چاپلین بعدها گفت كه زمان فعالیتش در این شركت شادترین دوره كاریاش بوده و تجربیات زیادی هم كسب كرده است.
به دنبال آن استودیوی اختصاصی و كمپانی تولید فیلم خودش را در هالیوود سال ۱۹۱۸ راهاندازی كرد و این باعث شد تا حد زیادی كنترل مالی و هنری محصولاتش را شخصاً به عهده بگیرد. با استفاده از همین استقلال كه به تدریج بیش تر میشد، زیباترین صحنهها را خلق كرد كه خارج از محدودهٔ زمان همیشه تأثیر گذارند و پیامی كه پشت ظاهر سرگرم كننده آنها نهفته است انگار در هیچ برههای از تاریخ كهنه نمیشود.
در سال ۱۹۱۵ او «ولگرد» افسانهایاش را خلق كرد، اولین كمدی تلخ و شیرین او با پایانی باز كه در آن قهرمان خانه به دوش قصه، تنها و ناكام در عشق به شیوهٔ مخصوص خودش قدم میزند. چنین شخصیتی با ویژگیهای ظاهری و خصوصیات اخلاقی ویژهاش به نوعی در فیلم های بعدی چاپلین هم حضور دارد. آوراگی و دربدری كه چاپلین هنگام كودكی تجربه كرده بود مایه اصلی فیلم های اجتماعی تند وتیز او را تشكیل میداد. او در سن كم علاوه بر این كه زندگی در نوانخانهها را تجربه كرده بود، بارها مجبور شد كنار خیابان بخوابد و در آشغالها دنبال غذا بگردد. شاید به خاطر همین تجربههای تلخ شخصی است كه بازی او در این قالب تا این حد باورپذیر است.
در سال ۱۹۱۹ چاپلین همراه با همكارانش مثل «مری پیكفورد» (Mary Pickford)، «داگلاس فیربنكز» (Douglas Fairbanks) و «دی گریفیت» (D.Griffith)، اتحادیه هنرمندان را بنیانگذاری كرد كه تا اوایل دهه پنجاه رئیس آن بود. این اتحادیه با این هدف تشكیل شد تا از افزایش قدرت سرمایهگذاران در توسعه استودیوهای هالیوود جلوگیری شود. این حركت،آزادی چاپلین و فیلمسازان همفكر او را تثبیت میكرد. در آن دوران چاپلین دیگر ستاره بینالمللی بود كه فیلم هایش مثل «مهاجر»، (۱۹۱۷)، «كودك» (۱۹۲۱) و «روز دستمزد» (۱۹۲۲) موفقیتهای تجاری شگرفی كسب كرده بودند.
چاپلین درباره فیلم مهاجر گفت «هیچ كدام از دیگر فیلم هایی كه ساختهام به اندازهٔ این یكی خودم را متأثر نكرده است». «مهاجر» كمدی فوقالعادهای است كه احتمالاً بیشتر با صحنهای از آن در یادها مانده است كه در آن مهاجران به مجسمه آزادی خیره میشوند. از آن موقع تاكنون این صحنه بارها در فیلمهای مختلف تقلید شده است. یكی از این نمونهها در فیلم «پدرخوانده ۲» (۱۹۷۲) ساختهٔ فرانسیس فورد كاپولا وجود دارد. هنر چاپلین هیچ جا بهتر و واضحتر از این صحنه مشخص نمیشود.
اولین كمدی بلند چاپلین و شاهكار او «كودك» بود؛ فیلمی به یاد ماندنی كه در آن ولگردی، بچه گمشدهای را پیدا میكند و میخواهد او را بزرگ كند. واضح است که فیلم كودك از داغدیدگی خود چاپلین هم سرچشمه میگرفت چون اولین پسر او چند روز بعد از تولد و چند هفته قبل از شروع ساخت این فیلم مرده بود و شاید این موضوع روی تلخی فضای فیلم نادانسته تأثیر گذاشت ولی كمبود عواطف و نگرانیهای اجتماعی را استادانه به تصویر میكشد. در این اپیزود، چاپلین ولگردی است كه از بچهٔ بیخانمانی، با بازی حیرتآنگیز بازیگر چهارساله «جكی كوگان» (Jakie Coogan) مراقبت میكند.
در یكی از بهترین صحنههای ساختهٔ چاپلین و شاید حتی تمام دوران فیلم صامت، چارلی در تعقیب ماشینی كه بچه را به پرورشگاه میبرد، با تمام قدرت روی سقف خانه میدود و نمیخواهد از او جدا شود. پشت طنز سیاه این صحنه، احساسی لطیف پنهان است. در آن سال ها، كودكان مهاجر و آواره حاصل از جنگ جهانی اول در خاطره همه مردم بودند. همین طور كسانی كه برای عزیزان از دست داده خود در جنگ داغدار بودند و یا به هر شكلی جنگ سرنوشتشان را وارد مسیر تازهای كرده بود از فیلم «كودك» بسیار استقبال كردند.
زندگی افرادی مثل چاپلین، امروزه به وسیله دانشمندان علوم اجتماعی مطالعه میشود. آن ها دریافتهاند كودكانی كه در معرض بیخانمانی و به تبع آن، تنشهای اجتماعی قرار میگیرند همگی به سرنوشت واحدی دچار نمیشوند.
در حالی كه بعضی از آنها در آینده قشر آسیبپذیر جامعه را تشكیل میدهند، برخی دیگر از این بچهها مثل چاپلین زیرك و مبتكر میشوند.
چارلی چاپلین با این كه در كار حرفهای خود روز به روز موفقتر میشد ولی زندگی خانوادگیاش دستخوش ناملایمات بود. دو ازدواج نخست او به جدایی ختم شد اولین بار با بازیگری بنام «میلدرد هریس» (Mildred Harris) و بار دوم با بازیگر دیگری، «لیتا گری» (Lita Grey) ازدواج كرد.
بعد از مدتی با «پائولتا گادارد» (Paulette Goddard) كه در فیلم «عصر جدید» بازی میكند ازدواج كرد كه بعد از آن كه هر دو به موفقیت و شهرت بیشتری رسیدند از هم جدا شدند. چهارمین ازدواجش در سال ۱۹۴۳ با «اونا اونیل» (Oona Oneil) دختر نمایشنامه نویس معروف «ایگن اونیل» با ثباتترین بود كه تا زمان مرگش ادامه پیدا كرد. «اونا اونیل» بعد از مدتی هنرپیشگی را رها كرد و شاید همین، باعث دوام ازدواج آنها شد چون چاپلین برخلاف ازدواج های گذشتهاش این بار همسرش را رقیب خودش نمیدید. چارلی چاپلین و اونا اونیل هشت فرزند داشتند. یكی از آنها «جرالدین چاپلین» است كه حرفه والدینش را در پیش گرفت و مهمترین نقشی كه ایفا كرده در فیلم «دكتر ژیواگو» (۱۹۶۵) ساخته «دیوید لین» (David Lean) در نقش تانیا است.
ویل اسمیتويل اسميت يك سياهپوست دوست داشتني
ويل اسميت يكي از هنرپيشههاي سياهپوستمطرح هاليوود است. او با نقشآفريني درفيلمهايي چون وصلت،(پسران بد) و(مردانسياهپوش) توانست به موفقيت بينالمللي دستيابد.
اين هنرپيشه سياهپوست نه تنها در عرصه سينمابلكه در صحنه خوانندگي نيز حضوري پررنگدارد. ويل اسميت يكي از هنرپيشههايي است كهبا تبعيض نژادي در آمريكا مبارزه ميكند و تاكنونچندين بار دست به فعاليتهاي بشردوستانه بهويژه براي سياهپوستان زده است
بايد افزود كه همسر و پسر كوچك ويل اسميتنيز از بازيگران خوب هاليوود ميباشند. او در فيلمعلي در كنار همسرش ايفاي نقش ميكرد و در فيلمدر تعقيب خوشبختي به همراه پسرش جيدناسميت به بازي پرداخت. اكنون نگاهي به زندگي اين هنرپيشه خواهيمداشت. زندگي شخصي ويل اسميت ويل اسميت با نام ويلارد كريستوفر اسميت دوم25 سپتامبر 1968 در يك خانواده متوسطجامعه در پنسيلوانيا در آمريكا چشم به جهانگشود. پدرش مهندس راه و ساختمان و مادرش مديريك مدرسه بود.ويل در كودكي ميگفت
ويل در سال 1997 با جادا پينكت هنرپيشههاليوود نامزد شد و بعد از مدت كوتاهي ازدواجكرد و صاحب 2 فرزند به نامهاي جيدن كريستوفرمتولد 1998 و ويلوكاميل متولد 2000 شد ويلاسميت با بازي در فيلمهاي من روبوت و پسرهايبد و مردان سياهپوش در ليست فهرستثروتمندان 40 ساله قرار گرفت.
ويل اسميت در زمينه اقتصادي نيز فعاليتدارد. در فيلادلفيا چندين رستوران زنجيرهاي بازكرده است كه مشتريان زيادي دارد. او در سال2006 ميخواهد با فيلم مردان سياهپوش 3ظاهر شود به احتمال زياد اين فيلم در سال2007 به نمايش در ميآيد در واقع درست 10سال بعد از ساخته شدن اولين فيلم مردانسياهپوش.
البته ويل اسميت با بازي در فيلم وصلتميخواست با تبعيض نژادي به مبارزه كند. او دركنار ايوامندز توانست با زبان بازيگري عقايدتبعيض نژادي را سركوب كرده و نشان دهد كه درآمريكاي مدرن هنوز تبعيض نژادي به وفوراحساس ميشود.
فعاليت بشردوستانه اسميت
ويل اسميت بازيگر سياهپوست شهرت خود رادر خدمت اهداف انساندوستانه پزشكي قرارداده است. او به سازمان بهداشت جهاني كمكمالي ميكند و همچنين به آفريقا سفر ميكند ومردم را در زمينه پيشگيري و درمان بيماري ايدزراهنمايي كرده و آگاهي ميدهد. چندي پيشويل اسميت مجري يك مراسم ويژه در آفريقايجنوبيبود كه از سوي نلسون ماندلا برپا شده بودو ماندلا براي آگاهي بخشيدن به مردمانآفريقاي جنوبيبه سخنراني پرداخت. ويلاسميت تاكنون چندين هزار دلار دارو برايبيماران ايدزي تهيه كرده و به سازمان بهداشتجهاني اهدا نموده است.
نكتههايي جالب از ويل اسميت
- ويل اسميت براي ايجاد ارتباط هنري بهترميان هالوود و باليوود به هند سفر ميكند. ويلاسميت در مصاحبهاي اظهار داشته كه ميخواهدبا كارگردانان و بازيگران بزرگ هند همكاريداشته باشد و آرزويش بازي دركنار آميتا باچانميباشد.
- ويل اسميت اوقات فراغتش را به بازيشطرنج ميگذراند. او از كودكي علاقه زيادي بهشطرنج داشته و گاهگاهي با پدرش بازي ميكرده.ت به راحتي به زبان اسپانيايي صحبت ميكند.
- از آهنگهاي سوئديها لذت ميبرد. اواخيرا خانهاي بزرگ در سوئد خريداري كرده وبه هنگام برگزاري كنسرتهادر سوئد به آنجاميرود.
- قد او 1 متر و 80 سانتي متر است در حقيقتاز 15 سانتي او به چنين قدي رسيد.
- در سال 1997 بازي در فيلم مردانسياهپوش منصرف شد اما به اصرار همسرشجاداپينكت دراين فيلم نقشآفريني كرد و به اوجشهرت رسيد.
- مادر او در آريزونا زندگي ميكند. ويلاسميت هفتهاي يكبار به ديدن مادرش ميرود. اواحترام به پدر و مادر را بسيار واجب ميداند.
- قرار بود در فيلم آقا و خانم اسميت، ويلاسميت نقشآفريني كند اما در لحظات آخر،برادپيت اين نقش را به عهده گرفت.
- به زودي در فيلم مالكيت نوبتي در كنارنيكلاس كيج ظاهر ميشود. نيكلاس كيج از اين كهدر كنار ويل اسميت اين هنرپيشه خوشرو وخوشاخلاق نقشآفريني ميكند بسيار راضياست.
- ويل اسميت به دليل داشتن صداي صاف ورسا دوبلور خوبياست و دركارتون داستان كوسهبه جاي ماهي اوسكار صداگذاري كرده است.
- ويل اسميت با تشكر از نلسون ماندلا اعلامكرد كه موفقيتهايش در گونه سينماي كمدي رامرهون اين چهره سياسي است. نلسون ماندلا نيزفيلمهاي ويل اسميت را دوست دارد. ويلاسميت اظهار دارد كه نلسون ماندلا به او فهماندهكه ايفاي نقش در فيلمهاي كمدي كار بيهودهاينيست.
- با بازي در فيلم جست و جوي خوشبختيشخصيت واقعي خود را نشان داد. اين فيلمدرباره زندگي يك بازيگر سياهپوست و پولسازسينما است.
- بيشترين دستمزدي كه اسميت تا به حالدريافت كرده 28 ميليون دلار براي ايفاي نقش(من روبوت در سال 2004) بوده است.
يرس برازنان
متولد:۱۶ می ۱۹۵۳ در ناوان کانتی ميث کشور ايرلند
اسم مستعار:پير
قد:۱۸۸
نشانه خاص:روی گوشه سمت راست لب بالايی اش يک زخم دارد که يادگار ضربه يک مرد تنومند سر ساخت فيلم((فردا هرگز نمی ميرد)) می باشد
در ۱۹۶۴ در از زادگاهش ايرلند می رود.
کمپانی توليد فيلم به نام خودش با نام((اريش دريم تايم))دارد.اولين فيلمی که در ان توليد شد مربوط به سال ۹۸ با عنوان برادرزاده ها بود.
از سوی مجله پیپل چاپ امريکا در ۱۹۹۶ به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان شناخته می شود
از سوی مجله پیپل چاپ امريکا در ۱۹۹۱به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان شناخته می شود.
به عنوان خودش اولين فيلمی که تماشا کرده اثری جيمزباندی با عنوان ((گلدفينگر)) (۱۹۶۴بود.
از ماهيگيری در رودخانه تووی در کارمارتن شاير جنوب ولز لذت می برد درست همانجا که رئيس جمهور الهای پيش امريکا جيمی کارتر از ماهيگيری در انجا لذت می برد.
سومين هنرپيشه پس از شون کانری و راجر مور می باشد که در بيش از سه فيلم جيمز باندی ظاهر شده است.
در اصل در سال ۱۹۸۶ برای بازی در نقش ۰۰۷ انتخاب شده بود.اما قراردادش با سريال سازان تلويزيونی برای((رمينگتون استيل))مانع ار انجام اين عمل شد.اين نقش سرانجام به تيموتی دالتون رسيد.
ماشين تحرير خالق جيمزباند٬ يان فلمينگ را به مبلغ ۵۲ هزار ۸۰۰ دلار خريداری کرد.
در دو سال اخير بازی در نقش جيمز باند را کنار گذاشته است و در واقع خود را از بازی در اين نقش بازنشست کرده است.
در ۲۸ دسامبر ۱۹۹۱يک روز پس از يازدهمين سالگرد ازدواجش با کيسی اين زن در ميان اغوش او می ميرد.علت مرگ سرطان بود.
در ۲۷ می با کاساندرا هريس ازدواج کرده بود که به کيسی معروف بود.
وقتی متولد شد مادرش ۱۹ سال داشت.
از سوی مجله پیپل در سال ۲۰۰۱ به عنوان جذاب ترين مرده زنده لقب گرفت.
به کلاستروفوبيا(ترس از ماندن در فضای بسته) مبتلاست.
در کودکی پدر و مادرش از هم جدا شدند.او ان زمان ۱ سال هم نداشت.
در ساخت فيلم((قلعه دانته))به خاطر نوع بيماريش بسيار با مشکل روبرو بود.
پيرس برازنان در بررسی های انجام شده درباره بزرگترين هنرپيشه های مرد انگلستان در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت رتبه ششم را بدست اورد.
او علاوه بر دستمز در فيلمهای جيمزباندماشين هم دريافت می کرد.او برای بازی در چشم طلايی يک بی ام و زد۳ برای بازی در فردا هرگز نمی ميرد يک سری ۸تايی بی ام و برای بازی در دنيا کافی نيست يک زد۸ دريافت نمود.
کارکترش در سريال((رمينگتون استيل)) شخصيتی عجيبی داشت يک کاراگاه خصوصی جنايی که بسيار عاشق فيلمهای کلاسيک بود.در يکی از قسمت ها او عنوان مکی کند دوست داشته در فيلم((حماسه توماس کراين)) با بازی استيو مک کوئين و فی داناوی بازی کند.درست ۱۶ سال بعد در بازسازی اين فيلم با رنه روسو شرکت می کند.
در ۴ اگوست ۲۰۰۱ با روزنامه نگاری به نام کلی شی اسميت ازدواج کرد.
پس اکران((روز ديگر بمير)) در رستورانی واقع در دوبلين مورد تمسخر چند نفر قرار گرفت که او را بخاطر همبازی شدنش با هالی بری سياهپوست مسخره می کردند.
در ۱۲ اگوست ۱۹۶۴ پيرس يازده ساله برای اولين باز از ايرلند به انگلستان سفر می کند درست همان روزی يان فلمينگ خالق جيمز باند می ميرد.
اولين فيلم:نقش بدون نام در (۱۹۷۹)resting rough
اخرين فيلم:پس از غروب(۲۰۰۴)
به يادماندنی ترين نقش:نقش جيمز باند در سرس فيلمهای ۰۰۷
از فيلمها:
جمعه خوب طولانی٬پروتکل چهارم٬ خانم دابت فاير٬اينه دورو دارد٬مريخ حمله می کند٬خياط پاناما٬اولين٬ماتادور٬ حماسه توماس کراين و......
دستمزد :
چشم طلايی مبلغ ۴ ميليون دلار در سال ۱۹۹۵
دنيا کافی نيست مبلغ ۸ ميليون ۲۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۷
دنيا کافی نيست مبلغ ۱۲ ميليون ۴۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۹
روز ديگر بمير مبلغ ۱۶ ميليون و ۵۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۰۲
پس از غروب مبلغ ۲۵ ميليون دلار در سال ۲۰۰۴
هالی بری در مورد او گفته:پيرس چيزی شبيه به مجسمه های ميادين شهر است. پير نمی شود خاطره انگيز تر می شود.
جمله معروف:ازدواج به من اين قدرت را داد تا بتوانم دنيا را فتح کنم.
ژان رنو
تاریخ تولد: 30 جولای 1948
محل تولد: کازابلانکا
● دور از وطن
(ژان مورینو جیمننز رنو) در ۳۰ جولای ۱۹۴۸ در كازابلانكا از والدین اسپانیایی - فرانسوی به دنیا آمد.والدینش برای فرار از جنگ حكومت فاشیستی فرانسیسكو فرانكو به مراكش مهاجرت كردند. عدهای از اعضای خانواده آنان در جنگ كشته شدند، لذا آنان برای نجات از جنگ به مراكش رفتند. در آن هنگام مادر )ژان> باردار بود و ژان در مراكش به دنیا آمد.
ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراكش به پایان رساند. او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت كرد تا در آنجا بتواند پلههای ترقی را یكی پس از دیگری طی كند.
در ۱۲ سالگی به فرانسه مهاجرت كرد و برای دریافت تابعیت فرانسه به اجبار وارد ارتش شد. او در آنجا احساس كرد كه به بازیگری در تئاتر علاقمند است، لذا در بخش نمایشی ارتش مشغول به اجرای نمایشهای متعدد شد و روز به روز علاقهاش به بازیگری فزونی پیدا كرد. او توانست تجربیات زیادی در زمینه نمایش در ارتش مارسی فرانسه كسب كند.
● ورود به سینما
بعد از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در سال ۱۹۷۰ نقشهای كوچكی در تئاتر و تلویزیون در دست گرفت. چند كارگردان تلویزیونی به استعداد وی پی بردند و او را تشویق به تحصیل در زمینه بازیگری كردند. ژان روزها در استودیوی تلویزیون كار میكرد و عصرها به كلاس آموزش بازیگری میرفت، تا سرانجام در سال ۱۹۷۱ با ایفای نقش كوچكی در فیلمی كوتاه به دنیای سینما راه یافت. این نقش كوتاه و پیش پا افتاده سبب ایجاد اعتماد به نفس در وی شد. از سویی دیگر شانس به او روی آورد و )لوك بسون> یكی از كارگردانان و بازیگران معروف آن دوران با وی دوست شد و(ژان) را در فیلمهایش قرار داد. فیلم (گربهها)، (زیرزمین) یا (مترو) را در سال ۱۹۸۵ با همكاری لوكبسون بازی كرد و ستایش فراوانی را برای خود به همراه داشت. در سال ۱۹۸۸ بار دیگر (بسون) در فیلم
(آبی بزرگ) ژان رنو را به كار میگیرد. در واقع این اولین نقش بزرگ رنو محسوب میشد.
رنو به شهرت رسید. بعد از بازی در (آبی بزرگ) دیگر كارگردانان گویی رنو را كشف كرده باشند به او چند پیشنهاد دادند. وی در سال ۱۹۹۰ فیلم (نیكیتا) را بازی كرد. به دنبال آن در فیلم (صدا) به سال ۱۹۹۲ و (پرواز از محكمه) هنر خود را نشان داد.
● موفقیت بزرگ
فیلم(لئون) در سال ۱۹۹۴ موفقیت بزرگی را به دنبال داشت. این فیلم یكی از موفقترین و پرفروشترین فیلمها در تاریخ سینمای فرانسه محسوب میشد. البته این فیلم طیف خشونت را به دنبال داشت و ۲۳ دقیقه از فیلم حذف شد تا خشونت آن كم شود.
رنو در سال ۱۹۹۵ با بازی در فیلم (ماموریت غیرممكن) مورد نقد منتقدان زیادی قرار گرفت اما موفقیت فیلم در نظر مردم چشمگیر بود.
● بسوی هالیوود
رنو در سال ۱۹۹۷ به سوی هالیوود راه افتاد و سعی كرد تا تماشاگران آمریكایی را با ذوق و استعداد خود در زمینههای فیلمهای كمدی جلب كند. اما تماشاگران او را در نقشهای اكشن میپذیرفتند.
از این رو در سال ۱۹۹۸ با بازی در (گودزیلا) علاقه همگان را به خود جلب كرد، یكی از شانسهایی كه در هالیوود آورد همكاری با رابرت دنیرو در فیلم )رونین> بود.
او دوباره به فرانسه بازگشت ولی هالیوود به دنبالش بود، بدین ترتیب در سال ۲۰۰۰ فیلم (رودخانه ارغوانی) را در هالیوود بازی كرد.
رنو میخواست استعداد خود را در نقشهای كمدی بیازماید. او در سال ۲۰۰۲ در كنار (ژرار دیاردیو) اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه قرار گرفت و حاصل آن یكی از بهترین كمدیهای فرانسوی به نام )روبی و كوئنتین> بود. این فیلم نه تنها در فرانسه، بلكه در آمریكا مانند بمب صدا كرد و جزو پرفروشترین فیلمهای دنیا قرار گرفت.
یكی از فیلمهای جدید (رنو) را میتوان )پلنگ صورتی> نامید. همچنین او با بازی در فیلم (كد داوینچی) در نقش بازرس بزوفاچی براساس كتاب جنجالبرانگیز(دن براون) امسال به نمایش در آمد، او در این فیلم همبازی (تام هنكس) خواهد بود.از فیلمهای اخیر )ژان رنو> كه به نمایش در آمد (امپراطوری گرگها) در سال گذشته بود، رنو برای بازی در آن یك و نیم میلیون یورو دستمزد گرفت.گفتنی است یكی از بهترین فیلمهای رنو بازی در فیلم (ببر و برف) به كارگردانی (روبرتو بنینی) كه كمدین معروف ایتالیایی نیز در آن حضور داشته بود. همچنین وی اخیرا موافقتش را برای ایفای نقش در فیلم (پسران پرواز) اعلام كرده است. بودجه این فیلم ۱۰ میلیون دلار است و در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده است.
او چهار فرزند دارد.
(ژان رنو) دو بار ازدواج كرد و ثمره هر ازدواج او دو فرزند است ...
اولین ازدواجش در سال ۱۹۷۶ با (جنویو) بود كه در سال ۱۹۷۸ صاحب یك دختر به نام ساندرا و یك پسر به نام مایكل در سال ۱۹۸۰ شد.این ازدواج پایان خوشی به همراه نداشت. مسافرتهای متعدد (ژان رنو) به ایتالیا و فرانسه شكایت همسرش را در پی داشت، لذا این ازدواج به جدایی ختم شد.ژان در سال ۱۹۹۴ با (ناتالی دیسكیویز) مدل ایتالیایی ازدواج كرد و در سال ۱۹۹۶ پسرش (تام) و دو سال بعد دخترش (سرنا) به دنیا آمد.ژان یك خانه مجلل و باشكوه در پاریس و یك خانه در بهترین نقطه لسآنجلس دارد.
▪ گفتگو با لسآنجلس تایمز
چندی پیش لسآنجلس تایمز گفتگویی با وی انجام داد كه در ذیل خواهید خواند.
● نظر شما درباره نقشهای اكشن چیست؟
رنو: من شخصا انسانی رومانتیك هستم و روحیهای طنزگونه دارم. حتی همیشه ترجیح میدهم در فیلمهای كمدی ایفای نقش كنم. به نظرم بازی در فیلمهای كمدی مشكلتر از بازی در فیلمهای اكشن است اما این روزها فیلمهای اكشن طرفدار بیشتری میان مردم دارد به ویژه آمریكاییها، فیلمهای اكشن را بهتر میپسندند. من هم یك هنرپیشه هستم و باید طبق دیالوگها عمل كنم.
حتی از دست زدن به اسلحه هم خوشم نمیآید. البته باید بگویم كه تیراندازی و هدف گرفتنم بسیار خوب است، زیرا در ارتش چندین دوره را گذراندهام اما نه از اسلحه خوشم میآید و نه از شكار كردن.
● آیا حقیقت دارد كه در فیلم ماتریكس نقش پیشنهادی را نپذیرفتید...
رنو: بله، زیرا برای فیلمبرداری مجبور بودم، همراه چهار فرزندم به استرالیا بروم و مدتی را در آنجا زندگی كنم كه این برایم غیرممكن بود. لذا بازی در نقش مامور مخفی در فیلم ماتریكس را نپذیرفتم.
● نظرتان درباره بازی با تام كروز و رابرت دنیرو چیست؟
رنو: من از رابرت دنیرو آموختههای زیادی یاد گرفتم و تجربیات زیادی كسب كردم. وقتی یك بازیگر ناشی با عدهای ماهر و حرفهای بازی كند واقعا لذت میبرد و كار به سرعت و با موفقیت به پایان میرسد. بازی در فیلم با عدهای هنرمند حرفهای همچون بازی در میدان تنیس است. اگر بازیكن طرف مقابل خوب و حرفهای باشد، آن بازی برای تماشاگران دلچسب خواهد شد.
● نظرتان درباره مطالعه چیست؟
رنو: مطالعه كتب در زمینههای مختلف بستگی به ذائقه و معلومات فرد دارد، به نظر من مطالعه كتاب، انسان را به بالاترین مقامها خواهد رساند. همین كه با علم روز آشنا شوی بهترین و والاترین ارزش را دارد.كتاب میتواند رسانه مكتوب خوبی باشد و سینما و تئاتر نیز میتواند یك رسانه تصویری مفید، به شرطی كه مفهوم و متن كتاب و یا فیلمنامه غیراخلاقی نباشد.
● قدم بعدی در زندگی شما چیست؟
رنو: میخواهم از بازیگری كنار بكشم چون به اندازه كافی پول دارم. میخواهم بقیه عمر خود را در كنار خانوادهام باشم. امروزه سیل پیشنهادها به سوی من سرازیر است از هالیوود، فرانسه و ایتالیاا اما خسته شدهام میخواهم به استراحت بپردازم. شاید مدتی بعد از استراحت و فارغ بودن از كار بار دیگر خواهان فعالیت در عرصه سینما شوم اما اكنون نیاز به استراحت دارم.
● فیلمشناسی ژان رنو
مارگارت، كدداوینچی، پسران پرواز، پلنگ صورتی، ببر و برف، امپراطور گرگها، هتل رواندا، رودخانه كریسمون، روبین، گودزیلا، ماموریت غیرممكن، لئون، پرواز از محكمه، صدا، نیكیتا، آبی بزرگ، زیرزمین یا مترو و گربهها. همچنین ژان رنو در ساخت، تهیه و صداگذاری فیلمهای (پلیاستیشن)۲ نیز فعال بوده است.

تاریخ تولد : 26 ژانویه 1915
محل تولد: کلیو لند اوهایو
پل نیومن ،اسطوره بازیگری هالیوود را معروف ترین بازیگر چشم آبی طول تاریخ سینما لقب داده اند. بازیگری که با مارلون براندو افسانه ای قیاسش می کنند .
نیومن با نام کامل پل لئوناردو نیومن در تاریخ 26 ژانویه در 1915 کلیولند اوهایو متولد گردید. خانواده اش مرفه بودند و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. در دوران کودکی کمتر کسی از اعضا خانواده گمان می کرد که که پل در آینده به بزرگترین بازیگر سینما در عصر خود مبدل شود. مادرش معتقد بود که پل چهره مناسی و فیزیک دوست داشتنی ای دارد و ممکن است بتواند به عنوان مدل در آینده کاری پیدا کند. اما پدرش معتقد بود که پل می بایست تجارت خانوادگی را ادامه دهد . پدرش ریشه ای آلمانی - یهودی داشت و مادرش یک ایرلندی کاتولیک بود . پل در دوران کودکی به فوتبال آمریکایی علاقه مند شد و مطمئن بود که در آینده یکی از قهرمانان مطرح و موفق این رشته خواهد شد . پل در دوران کودکی اش گفته است که پدرش مردی مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض این که هر یک از پسرهایش دوران نوجوانی را سپری کردند به سن مناسبی برای اداره یک مغازه می رسیدند ،آن ها را در یکی از فروشگاههای خانوادگی فروش لوازم ورزشی به کار مشغول می کرد . اما پل آرزوهای بزرگتری در سر می پروراند و کار در یک فروشگاه را نمی توانست برایش وسوسه کننده باشد.
البته او نمی خواست به رغم میل پدرش رفتار کند ،به همین خاطر هنگامی که پدرش از او خواست که در دانشکده به رشته اقتصاد بپردازد ،پذیرفت . اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی خورد . البته علت عدم موفقیت پل در رشته اقتصاد علاقه اش به فوتبال آمریکایی بود . او تقریبا تمام ساعات را به تمرین این ورزش می پرداخت و روز به روز به علاقه اش نسبت به این ورزش اضافه گردید . با آغاز جنگ جهانی پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی سیم چی ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نیومن در کالج کانیون ثبت نام کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم فوتبال کالج در آمد. پل و دوستانش تیمی تشکیل دادند و برای انجام مسابقه با دیگر تیم های فوتبال آماده شدند. اما یک شب گویا مقدر بود که مسیر زندگی نیومن تغییر کند او و دوستانش بعد از بازی با یک تیم دیگر و هنگامی که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تیم مقابل درگیر شدند و کار به زد و خورد شدیدی کشید .حاصل کار به زندان افتادن همگی آنها و در پی اخراج شدن شان از تیم فوتبال کالج بود. نیومن پس از حادثه دست از فوتبال کشید و به مسیر تازه ای پا گذاشت . بعد از فارغ التحصیلی از کالج پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. او سپس به نیویورک رفت به آکتورز استودیو پیوست. پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت . استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود . اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بود و همین موضوع باعث می شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند ،دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.
پل برای اولین بار در سال 1953 در یک نمایش به نام پیک نیک در برادوی ظاهر شد و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قرارداد ی امضا کرد و اولین بار با فیلم جام نقره ای در سال 1954 وارد عالم هنرهفتم شد. پل نیومن آنقدر از نقش خود در این فیلم بدش آمد که به مجله ورایتی نوشت و از بینندگان با خاطر بازی بدش عذرخواهی کرد.فیلم بعدی اش کسی آن بالا مرا دوست دارد(1956) فیلم راضی کننده ای بود . او در این فیلم نقش بوکسوری به نام راکی گرازیانو را ایفا کرد و بازی اش با نقدهای مثبتی از جانب منتقدان روبه رو گردید. هالیوودی ها به این جوان چشم دوخته بودند و او را جایگزین خوبی برای مارلون براندو می دانستند که دیگر حاضر نبودند در هر فیلمی بازی کند و ضد سیستم هالیوود عمل می کرد. در آن سالها براندو شاخص ترین چهره بازیگری آمریکا و حتی جهان بود اما اصول حرفه ای خود را داشت و حاضر نبود در هر فیلمی بازی کند به همین خاطر تهیه کنندگان به دنبال چهره ای شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین براندویش کنند . به ویژه بعد از مرگ جیمز دین در سنین جوانی خلاء چهره های جذاب در هالیوود به شدت احساس می شد دهه شصت یکه تازی نیومن بود بعد از بازی در فیلم هایی همچون جایزه (1963) هاد (1963) لوک خوش شانس (1967) و مهم تر از همه پوچ کاسیدی و سانداس کید (1969) این دهه را مبدل به دوران افسانه ای نیومن کرد. او همچنین تهه کنندگی و کارگردانی چندین فیلم سینمایی را نیز بر عهده داشته است که از آن جمله می توان به فیلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول بهره برد. از دیگر فیلم های او می توان به تاثیر اشعه گاما بر روی گلهای کاملیا اشاره کرد . فیلم راشل راشل نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نیز گردید . پل نیومن در دهه ی هشتاد و نود بسیار کم کارشد و مهمترین فیلم او در دهه هشتاد فیلم رنگ پول بود که در کنار تام کروز بزگشتی با شکوه به پرده نقره ای تجربه کرد.
در سال 1999 نیز فیلم پیامی در بطری ساخته کوین کاستنرلز او به نمایش در آمد که چندام موفق نبود . پل نیومن هم اکنون به همراه همسرش دروست کانتیکات زندگی می کند و شرکت تولید کننده مواد غدایی اش را اداره می کند که بیش از 100 میلیون دلار در سال در آمد دارد نام این شرکت New manl می باشد .
تنها فرزند پسر او در سال 1978 به علت استفاده بیش از حد مواد مخدر درگذشت. از همسر اول خودش دو دختر و یک پسر است که فوت کرد.و از همسر دوم خودش صاحب سه دختر به نام های ملیسا،نل و کلرا می باشد.
نام :آلن دلون محل تولد : دهکده ای به نام شوئه
تاریخ تولد :8 نوامبر 1935
وی در نوامبر سال 1935 دز شهر کوچکی در حوالی پاریس به دنیا آمد . نام پدرش فایبان و مادرش ادیت ...زمانی که 4 سال بیشتر سن نداشت از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده ای دیگر واگذار شد . او در خانه ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود آلن با بچه های نگهبان زندان هم بازی بود . هنگامی که پس از چند سال پدر و مادر خوانده اش بر اثر حادثه ای کشته شدند وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت . او در دوران کودکی به دوچرخه سواری فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت .او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر پرشروشوری بود ده دوازده بار از مدرسه اخراج شد و در 15 سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه ای به این حرفه نداشت و در سن 17 سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست .
وی در ارتش در یگان تفنگداران دریای به عنوان چتر باز به خدمت ادامه داد و در سال 1954 در جنگ هند و چین حضور داشت . او در دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد در مورد خاطراتش در آن زمان می گوید : در آنجا دوستانی پیدا کردم کسانی که با آنها حرف می زدم و به حرفهایم گوش می دادند.
آلن در 1956 از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر له آل و سپس نیز به عنوان پیش خدمت در کافه های مختلف پاریس به کار پرداخت . او در آمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده اش زندگی می کرد . طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه های محل کارش رفت و آمد داشتند ،آشنا شد یکی از بازیگران ژان کلود بریالی بود . آنهایی که درباره او زندگی تحقیق کردند می گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می کرد. این دو دوست در سال 1957 تصمیم گرفتند با هم به جشنواره ی فیلم کن بروند . این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد . آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه ای به جشنواره رفته بود اما پبش از بازگشت از جشنواره به یک سوپر استار تبدیل شده بود. چهره ی فوق العاده جذاب او در آن مجلس کاملا سر آمد همگان بود در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند او بیشتر در نقش در نقش آدم دزد یا آدم کش اجیر شده را بازی می کرد.
در دهه 1970 علاوه ر بازی در فیلم دومین کمپانی تولید فیلم خود را تاسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت .وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم هایی که تهیه می کرد و آرم AD را داشتند. او سپس یک شرکت هواپیمایی تاسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه ی مورد علاقه ش ،یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسبهای مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم نظیر است و صاحب عتیقه هایی است که بساری از آنها در موزه ها به تماشا گذاشته شده است . او در دهه ی 1980 به سوئس نقل مکان کرد و گفت که زندگی در حکومت سوسیالستی فرانسه را دوست ندارد.
اما در رابطه با خانواده آلن:
اولین نامزد او رومی اشنایدر بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند ، آلن دلون سپس در سال 1964 با ناتالی کانوواس ازدواج کرد و از او صاحب یک پس به نام آنتونی شد اما در سال 1969 این دو از هم جدا شدنداما یک حاثه مهم در زندگی الن دلون ،در سال 1968 به وقوع پیوست . در این سال جسد استفن مارکوویچ در گاراژ خانه وی پیدا شد ،شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به ناتالی کشته ،به هر حال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد .آنتونی در حال حاضر بازیگر سینماست ،اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود . البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد، خود دلون هم می گوید : پسرم با من متفاوت است .
آلن دلون در سال 1990 در سن 56 سالگی با رزالی وان بیرمن که یک مدل آلمانی بود ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام آنوشکا و پسری به نام فابیانی شد ، آلن در سال 1998 در فیلم نیمه شانس در کنار ژان پل بلوموندو بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد و گفت :من در اکثر فیلم هایی که بازی کرده ام یا دزد بوده ام یا پلیس ،اما جالب این است که فرقی نمی کرده است که چه کاره بوده ام ،در همه فیلم ها تنها بوده ام . نمی دانم اما فکر می کنم کارگردانها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند
امروز دیگر کسی نیست که آنتونیوبانداراس را نشناسد . این بازیگر جوان اسپانیایی که روزی در تئاتر و سینمای اسپانیا بازی می کرد، حالا در تمام جهان شناخته شده است و میلیون ها نفر به خاطر دیدنش به سینما می رووند . آنتونیو اولین بار با حضور سر صخنه فیلم مو در سال 1972 به بازیگری علاقه مند شد به همین خاطر تحصیلاتش را در مدرسه هنرهای دراماتیک مالاگا در اسپانیا ادامه داد و دراین مدت در نمایش هایی از برشت ،مارلو و شکسپیر بازی کرد . بازی در سینما را هم در سال 1982 با فیلم مطرح و موفق هزار توی احساس ساخته پدروآلمودار شروع کرد و خیلی زود به مطرح ترین چهره بازیگری سینمای اسپانیا تبدیل شد. او بازی در اسپانیا را ادامه داد و در فیلم های زیادی ظاهر شد که یکی از بهترین آنها کمدی سیاه گاو باز بازهم ساخته پدروآلموداربود. همکاری دیگر بانداراس پدروآلموداریک سال بعد در کمدی سوررال قانون هوس بود . دراین مدت او در فیلم های متعارف تر اسانیایی هم بازی می کرد . مثل چوب های زیر بغل ساخته کارلوس سائورا لذت کشتن فیلم ترسناک و میخکوب کننده فیلیکس روتانتا و رژلب ساخته رافیل مولیون ( دستیار سایق پدروآلمودار). اما مطرح شدن او در سطح جهانی و به خصوص هالیوود بیشتر با فیلم های پدروآلمودار و به ویژه زنی در آستانه فروپاشی عصبی در نقش برادرزاده کارمن مائورا و من راببنید !من را باز کن! در نقش یک بیمارروانی بود.به این ترتیب و باموفقیت این دو فیلم در سالهای 1988 و1990 پای بانداراس به هالیوود باز شد و نخستین بار در فیلم سلاطین مامبو نقش یک ترومپت نواز کوبایی را که در سالهای 1950 به آمریکا می آید ،ایفا می کند.هرچند که این فیلم فروش قابل توجهی نداشت ،اما راه برای بانداراس باز کرد تا در چهار فیلم بسیار مطرح نقش های مکمل ایفا کند. در فیلادلفیا دوست مهربان تام هنکس ، خانه ارواح انقلابی بود که با گلن کلوز و وینونا دوستی داشت، در مصاحبه با خون آشام که نقش خون آشامی را بازی میکرد ، اما در سایه بردپیت و تام کروز گم شده بود. و بالاخره راپسودی میامی عاشق میافارو بود.پس از این چهار فیلم بود که راه برای اولین درخشش و نقش اصلی بانداراس در هالیوود باز شد . رابرتز رودریگز که می خواست با حمایت کوئینتین تارامتینو ادامه بر فیلم کم خرج موفقش دسپرادو بسازد نقش تیرانداز دوره گرد ....عاشق و گیتار نواز را به او داد . آنتونیو علاوه بر بازی قابل توجهش در این فیلم در تیتراژ ابتدایی آهنگ ساخته لوس لوبوس را هم با گیتار نواخت و خواند. و در همان سال 1995 در فیلم اکشن ریچارد دانر به نام قاتلان در کنار سیلوراستالونه و جولین مور حضور داشت که آن هم موفقیت زیادی برایش داشت و به این ترتیب تا پایان سال 1995 ، دیگر آنتونیو بانداراس نامی شناخته شده و معتبر در سینمای جهان بود. یکی از یه یادمانی ترین شخصیت هایی که بانداراس ارایه داد ، پدر سختگیر اپیزود برفتاران (ساخته رودریگز) از فیلم چهار اتاق است.بازی به یادمانی دیگر او در فیلم کمدی دوتا زیاد است بود که تا حد یاداور تجربیات کمدی او با پدروآلمودار است.در سال 1998 با به هم آمیختن کمدی و جدی نقش زورو را در فیلم نقاب زورو بازی کرد که موفقیت بسیار این فیلم باز هم بر محبوبیت و اعتبار او افزود. همچنین قرار بود او در فیلمی نقش آتاتورک را ایفا که به علت اعتراض مردم ترکیه کنار کشید
نام کامل:ARNOLD ALOIS SCHWARZENEGGER اسامی مستعار:ARNIE-THE GOVERNATOR
-AUSTRIAN OAK-CONAN THE REPUBLICAN.
تاریخ تولد: 30 جولای 1947-اتریش.
قد:188 سانتی متر.
وزن
شغل: بازیگر، بدنساز، سیاستمدار، فرماندار کالیفرنیا.
تحصیلات:فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی و بازاریابی
بین الملل.
پدر:GUSTAV SCHWARZENEGGER---شغل:افسر پلیس
وی در سال 1974 بر اثر نارسایی قلبی فوت کرد.
مادر:AURELIA JADRNY---وی در سال 1998 به علت سکته قلبی درگذشت.
برادر:MEINHARD----وی در سال 1971 در جریان تصادف رانندگی فوت کرد.
همسر:MARIA SHRIVER---شغل:روزنامه نگار و گوینده تلویزیون---سال ازدواج:1986-----وی دختر برادر جان کندی میباشد.
روابط دیگر:BRIGITTE NIELSEN---در سال 1985 نامزد
کردند اما منتفی گشت.
دخترها:KATHERINE(17 ساله)-CHRISTINA(14 ساله)
پسرها
* وی در سال 1997 تحت عمل جراحی باز قلب قرار گرفت.
وی از دریچه قلب مصنوعی استفاده می کـنـد کـه هر چند
سال یکبار میباید آن را تعویض کند.
* عضلات وی رشد یافته ترین عضلات یک انسان در تاریخ
جهان می بـاشـند از ایـن رو نــــام وی در کتاب رکوردهای
گینس به ثبت رسیده است.
* وی هوادار حزب جمهوریخواه میباشد.
* آرنولد در سال 1983 تبعه امریکا گردید.
* وی دو بـار در سال هـای 1996 و 2002 دکـتـرای افتخاری
دریافت کرده است.
* آرنـولـد در سـال 2003 بـه فـرمـانـداری کـالیفرنیا منصوب
گردید.
* وی در خانه ای بدنیا آمد که فاقد تلفن،دستشویی و یخچال بود.
* نام خانوادگی وی:شوارتزنگر به زبان آلمانی به معنی :"کشاورز سیاه" میباشد.
* پدر و مادر وی عضو حزب نازی آلمان بوده اند.
* وی در سال 1965 به مدت یک سال به خدمت سربازی اتریش رفت.
* وی در جهان از لحاظ کسب مقام نخست در رشته پرورش اندام مسابقات جهانی نیز رکوردار میباشد. وی تاکنون 5 بار مقام آقای جهان MR. UNIVERSE و 7 بار نیز عنوان MR. OLYMPIA را از آن خود کرده است.
* وی پس از ترک اتریش به انگلیس آمد و مشغول به کار گردید. درآمد وی در انگلیس 120 پوند در ماه بود.
* درآمد وی از حرفه بازیگری تاکنون بیش از 250 میلیون دلار بوده است.
* درآمد وی از فیلم ترمیناتور 3 : 30 میلیون دلار.
* وی هنگامی که در سال 1968 به آامریکا آمد سرمایه اش 20 دلار بود و لهجه غلیظی نیز داشت.
* وی اذعان کرده است که از داروهای استروئیدی استفاده میکرده است.
* وی ویراستار دو مجله پرورش اندام نیز میباشد.
* نام کتاب اتوبیوگرافی وی ARNOLD:THE EDUCATION OF A BODY-BUILDER میباشد.
* استادیوم فوتبالی بنام وی در اتریش وجود دارد.
* وی تحت عمل جراحی فک نیز قرار گرفته است.
فیلمها:
Hercules in New York (1970)
The Long Goodbye (1973)
Stay Hungry (1976)
Pumping Iron (1977)
The Villain (1979)
Scavenger Hunt (1979)
The Comeback (1980)
Body by Garret (1982)
Conan the Barbarian (1982)
Conan the Destroyer (1984)
The Terminator (1984)
Red Sonja (1985)
Commando (1985)
Raw Deal (1986)
Predator (1987)
The Running Man (1987)
Red Heat (1988)
Twins (1988)
Total Recall (1990)
Kindergarten Cop (1990)
Terminator 2: Judgment Day (1991)
Freed (1992)
Dave (1993)
Last Action Hero (1993)
The Last Party (1993)
A Century of Cinema (1994)
Beretta's Island (1994)
True Lies (1994)
Junior (1994)
T2 3-D: Battle Across Time (1996)
Eraser (1996)
Jingle All the Way (1996)
Stand Tall (1997)
Batman & Robin (1997)
Junket Whore (1998)
End of Days (1999)
The 6th Day (2000)
Dr. Dolittle 2 (2001)
Last Party 2000 (2001)
Collateral Damage (2002)
Terminator 3: Rise of the Machines (2003)
The Rundown (2003)
Around the World in 80 Days (2004)
How Arnold Won the West (2004)
WMD: Weapon of Mass Destruction (2004)
The Kid & I (2005) (COMMING SOON
تولد 28 ژانویه 1981
شاید اگر سه گانه ارباب حلقه ها ساخته نمی شد شاید هیچ کس الیجاه وود را حتی به خاطر هم نمی آورد اما این پسر درپی موفقیت این فیلم یک شبه ره صد ساله رفت و توانست خودش را به عنوان بلزیگری معروف به سراسر جهان بشناسد.
الیجاه وود متولد 28 ژانویه 1981 در صدار راپیدز در یوواست . او برادری بزرگتر به نام زک و خواهری کوچک تر به نام هانا دارد.او در حالی پا به سن جوانی گذاشت که به عنوان یکی از قابل احترام ترین چهره های مستعد جوان شناخته شده بود و یکی از پیشقراولان نسل جدید بازیگری محسوب می شد ابتدا کارش را به عنوان مدل و سپس بازیگر آگهی های تجاری آغاز کرد. پس از مدتی به همراه خانواده به لوس آنجلس رفت که مصادف با سال 1988 بود آنجا بود که اولین حضورش مقابل دوربین شکل گرفت ، نقشی کوچک در کلیپی از خواننده معروف پاپ پائولو عبدل . همزمان با آن نخستین نقش سینمایی از راه رسید که فیلم مطرحی به نام بازگشت به آینده 2 بود اما این نقش پسر آیدن کوئن در ساخته سال 1990 برای لوینسون با عنوان اوالون که ا.و را به عنوان نوجوان جدید و توانا معرفی کرد.
فیلم نقد ها و تشویق های مثبت دریافت کرد و حتی نامزد چهار جایزه اسکار شد پس از آن ایجاه مقابل ریچارد گرل در مسایل درونی ظاهر می شود و یک سال بعد نقش اصلی را در فیلم بهشت به دست می آورد . سال 1993 به همراه مک کالی کالکین در پسر خوب بازی می کند که نه رضایت سینماروها را جلب کرده و نه می تواند نظر منتقدین را جلب کند.اما امتیاز ویژه ای برای وود داشت و آن این نکته بود که از اینجا شخصیت وود برای کارهای بعدی پخته می شود . یعنی پسری اندیشمند در عین حال دوست داشتنی و حتی تا اندازه ای گیج. فیلم بعدی او همان سال ساخته می شود که ماجرا های هاکل بری فین نام داشت. در فیلم جنگ محصول 94 با کوین کاستر همبازی می شود و بازیگر جوان به همراه می آورد و به دنبالش مدتی سکوت می کند و سپس در سال 96 با فلیپیر باز می گردد. اما این موفقیت طوفان یخ ساخته آنگ لی بود که او را به هالیوود تثبیت کرد. سال 98 در برخورد عمیق ایفای نقش می کند ، فیلم یک موفقیت تجاری تمام عیار بود که برای او نیز موثر واقع میشود.
دهه نود برای وود سراسر تجربه بود و از اینجا به بعد حرفه زندگی اش تحت تاثیر حماسه بزرگ پیتر جکسون در برگر ان عضیم سینمایی ارباب حلقه ها دست خوش تغییر می شود . فیلم اقتباسی بود از رمان پر حجم جی آر آر تاکین که به خاصر حجم بالای صفحات در قالب یک فیلم نمی گنجد و جکسون به ناچار آن را در سه نسخه با تایم های طولانی به اکران در می آورد . نقش فرودو بگینز در کنار بزرگانی چون یان مک کلن ، کیت بلانچو، و لیو تایلر از او یک ستاره تمام عیار می سازد.
نام :تام هنکس
متولد 9 ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .
کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند
معروف به اسم Ben Affleck در 15 آگوست سال 1972 در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " ...Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در 15 آگوست سال 1972 در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " می باشد . شغل پدرش روانشناسی و مادرش معلمی است.
بن یک برادر کوچکتر از خود به نام " کیسی افلیک " دارد که درسال 1975به دنیا آمده است.
بن اززمانی که به یاد دارد می خواسته که یک هنرپیشه بشود. در سن خیلی جوانی بن اولین کار خود را در تبلیغات بورگرکینگ شروع کرد در سن 8 سالگی به او پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی بنام Voyage of the mimi ( 1986 ) شد. او در همین سن با Matt Dom آشنا شد که تاکنون باهم دوست و صمیمی هستند . بن با این دوست قدیمی خود کلاس تاتر می رفت و در چند فیلم نیز با هم بازی کردند.
سالهای نوجوانی بن در بازی در فیلمهایی چون Hands of a stranger درسال 1987 و در سریال دوم در سال 1988 بنام Voyage of the mimi سپری شد .
اولین وبزرگترین نقشی که بن در آن بازی داشت ، فیلم Dazed and confused در سال 1993 بود که همین نیز باعث شهرت و شناخته شدن وی در میان مردم شد. بعد از بازی در این فیلم بن دیگر در فیلمهایی بازی می کرد که بیشتر نقش اول را درآنها داشته باشد. فیلمهایی چون Kevin smiths mallrats در سال 1995 وchasing در سال 1997 این فیلمها خیلی برای کار بن موفقیت آمیز بود .
اما بعد از مدتی اوضاع برای بن خیلی خوب نبود وفیلمهای زیادی برای یازی به او پیشنهاد نمی شد.او در آپارتمانی با برادر کوچک خود ودوست صمیمی اش زندگی می کرد وبعد از مدتی که دوست اونیز دچار همچین مشکل شده بود هردو تصمیم گرفتند که فیلمی بنویسند وخودشان نیز آنرا بسازند. آن دو فیلمی نوشتند بنام Good Will Hunting ( 1997 ) که بعد از مدتی سختی آنها شرکت مناسبی پیدا کردند تا فیلمشان را به قیمت 000/600 دلار بخرد تا خودشان نیز در آن ایفای نقش کنند. این فیلم دردسامبر سال 1997 به روی پرده رفت و توانست آن دو هنرپیشه گمنام را معروف کند.
این فیلم برای اسکار انتخاب شد و 2 اسکار از آن خودکرد . بعد از گرفتن اسکار ومعروف شدن این دو هنرپیشه زندگی آنها رو به موفقیت پیش می رفت. بن در فیلمهای موفقتری چونShakespeare in love (1998) Armageddon (1998) ، Pearl Harbor(2000) ایفای نقش کرد. شهرت بن تا جایی رسید که شرکتهای بزرگ هالیوود و بهترین کارگردانها دنبال او بوده وهستند.
وقتی بن کوچک بود همیشه دلش می خواست سگ داشته باشد به خاطر همین مادرش یک طناب به او می داد ومی گفت که هر روز این طناب خالی را ببر بیرون و دور خانه بگردان تا به من ثابت بشه که تو می توانی مسئولیت یک سگ رابه عهده بگیری! بن تا پنج روز این کار احمقانه را کرد ولی از سگ خبری نبود!
بن در سال 2003 برای بازی در یک فیلم تبلیغاتی شامپو 105 میلیون دریافت کرد. او دوعشق بزرگ درزندگی داشت. در 1998 با Gwyheth Pettre نامزد کرده ولی بعد از یکسال از هم جدا شدند. عشق دوم اوJennifer Lopez بود که در سال 2002 باهم نامزد کردند ولی بعد از دوسال از یکدیگرجدا شدند
نام :تام فلتون
تاریخ تولد : 22 سپتامبر 1987
محل تولد : کنسینگتون ،لندن ،انگلستان
توماس اندرو فلتون متولد 22 سپتامبر 1987کنسینگتون واقع درلندن انگلستان است.او بازیگری را از سن هشت سالگی آغاز کرد و به پیشنهاد یکی از دوستان خانوادگی خودش نیز یک زن بازیگر بود به صورت جدی خواستار ورود به دنیای سرگرمی سازی شد.برای همین در چندین نمایش ایفای نقش کرد و پس از آشنایی با یک مدیر بازیگریابی به مسیرهای جدید کشیده شد دو هفته پس از آن دیدار همراه چهارصد کودک دیگر در یک تست بازیگری شرکت کرد و نقش خوبی در هری پاتر و سنگ جادو به دست آورد که با مطرح شدن فیلم در عرصه بین المللی او نیز جایگاه تازه ای رسید . تام علاوه بر بازیگری یک خواننده باهوش نیز هست او خواندن را از هفت سالگی و با عضویت در گروه کلیسا آغاز کرد سپس در مدرسه عضو گروه کر چهار نفره شد و حتی پیشنهاد عضویت به عنوان مدیریت گروه کلیسای جامع گلیفورد را هم دریافت کرد. تام به ورزش نیز علاقه دارد و در فوتبال ،اسکیت روی یخ ،بستکبال ،کریکت ،شنا و تنیس نیز مهارت دارد او که 185 سانت قد دارد به خاطر سوئی شرتهای بزرگی که می پوشد معروفیت دارد
تام کروز متولد 1962 در سیراکوز نیورک است . کودکی اش را با روئای کشیش شدن سپری گردید . تام تنها پسر از چهار فرزند خانواده ی کولی السفر بود . خانواده اش تقریبا دایما در حال سفر و نقل مکان از شهری به شهر دیگر بودند و همین موضوع سبب شد که تام از دوران کودکی خود تصویر واضح و ثابتی نداشته باشد خودش در مصاحبه ای گفته است : تا رسیدن به سن چهارده سالگی پانزده بار مجبور شدم مدرسه ام را در دو کشور امریکا و کانادا تغییر دهم. پدر و مادرش هم نهایتا از هم جدا شدند و هریک به راه خود رفتند.مادرش پس از مدتی با مردی دیگری ازدواج کرد و به همراه فرزندانش در نیو جرسی ساکن شد . پدر نیز مدتی پس از مدتی در اثر ابتلا به سرطان در گذشت.
تام که مدتی در مدارس مذهبی آمریکا تحصیل کرده بود در نیو جرسی به دبیرستان رفت و در همان دوران آهسته آهسته به هنر هفتم به ویژه بازیگری علاقه مند گردید و برای همین در سن 18 سالگی دبیرستان را ترک کرد و برای رسیدن به آرزوی خود نیوجرسی را به مقصد نیویورک ترک کرد. اولین فیلم خود را در سال 1981 در شرایطی که هنوز 20 سالش نشده بود بازی کرد این فیلم عشق بی پایان نام داشت در فاصله زمانی 1981 تا 1986 کروز در شش فیلم سینمایی ظاهر شد ولی هیچکدام از آنها شاهکار هنری نبود اما همگی به حضور چهره محبوبی چون تام در گیشه با استقبال فراوان روبرو گردیدند و همین امر جایگاه او را به عنوان یک ابر ستاره در سینمای آن دوران هالیوود تثبیت کرد به خصوص فیلم تجارت پر خطر محصول 1983 ساخته پل بریکمن از فیلم هایی بود که بسیار مورد استقبال تماشا گران قرار گرفت.در فیلم دور و دورتر تام با نیکول کیدمن همبازی شد این دو در تاریخ 24 دسامبر 1990 با هم ازدواج کردند و یکی از جنجالی ترین زوج های هالیوودی را تشکیل دادند .البته تام قبل از نیکول در سال 1987 با میمی راجرز ازدواج کرده بود که زندگی مشترکشان تا سال 1990 دوام یافت بعد از ازدواج تام و نیکول هر دوی آنها بسیار مورد توجه رسانه ها قرار گرفتند این دو تا سال 2001 به طور مشترک با هم زندگی کردند و در پایان این سال از هم جدا شدند . تام و نیکول در این مدت دوفرزند به نام کانر آنتونی (متولد 1995) و ایزابلا جین (1992) را به فرزند خواندگی قبول کردند که پس از جدایی مسئولیت نگهداری آنها به نیکول سپرده شد.
بعد از جدایی این دو نیز شایعات فراوانی درباره ی آنها و زندگی مشترکشان منتشر گردید . از جمله این که تام به دلیل بچه دار نشدن نیکول از او جدا شده و یا این که تام تمایلی به زندگی با تام نداشته و از همان ابتدا هم به دلیل برخی مسائل حاشیه ای با او ازدواج کرده است.
بعد از نیکول کیدمن با پنلوپه کروز در سال 2001آشنا شد و بعد از سه سال زندگی در ژوین 2004 از وی جدا شد.
خواهر و مدیر تبلیغات تام کروز در این باره می گوید: این جدایی را مسالمت آمیز و دوستانه خواند.
تام کروز خود عنوان کرد که هیچ کدامشان ازدواج دیگری نخواهند داشت و دوستان خوبی برای هم خواهند ماند.
تام برای دریافت جایزه دیوید دی نالتو که همرده اسکار است به ایتالیا رفته بود که در این سفر خود قصد ازدواج خودش را با کیتی هولمز اعلام کرد.
تام برای بازی در نقش اصلی نیو در فیلم ماتریکس انتخاب شده بود اما این نقش در نهایت به کیناریوز رسید.
هرگز به مشروبات الکلی لب نمی زند.
برای بازی در فیلم ماموریت غیر ممکن در مجموع 70 میلیون دلار در آمد کسب کرد.
دارای سه خواهر به نام های ماریان ، لی آنی و کاس است.
نام كامل: KONG SANG CHAN
نام مستعار:SING LUNG
نام هنري:JACKIE CHAN
نام كامل: KONG SANG CHAN
نام مستعار:SING LUNG
نام هنري:JACKIE CHAN
تاريخ تولد: 7 آپريل 1954.
محل تولد: هنگ كنگ چين.
شغل: بازيگر، كارگردان، تهيه كننده، بدل كار.
قد: 174 سانتي متر.
وزن: 63 كيلوگرم.
ورزش رزمي: كونگ فو.
درآمد ساليانه وي: 15-20 ميليون دلار.
نام پدر:CHARLES CHAN---شغل: آشپز سفارتخانه فرانسه در هنگ كنگ.
نام مادر:LEE-LEE CHAN---شغل: خدمتكار سفارتخانه فرانسه در هنگ كنگ.
نام پسر:JA CEE CHAN---23 ساله.---نام مادر:LIN FENG
نام دختر:ETTA NG CHOCK LAM---8 ساله--- نام مادر:Elaine Ng Yi-Lei(همسر قانوني جكي چان نبوده است)(وي دختر شايسته چين بوده است)
نام همسر:LIN FENG-CHIAO---شغل: بازيگر تايواني. تاريخ ازدواج: 1983---اكنون از يكديگر جدا شده اند
بيوگرافي:
جـكي چـان در يـك خــانواده فقير بدنيا آمد. پدر وي بعنوان آشـپـز و مادرش بعنوان خدمتكار سفارت فرانسه در هنگ كنگ مجـبـور بـه كـار بـودنـد. وي در كودكي در مدرسـه اي تـحـصيل مــيكرد كه در آن به دانش آموزان خود مهارتهايي هـمـچـون بازيگري، خوانندگي، هنرهاي رزمي و آكروباتيك تعليم مي دادند. اولين ايفاي نقش وي در سال 1962رقم خـورد. وي در 17 سـالـگـي مدرسه را ترك كرد و در فيلمها نقشهاي كوتاه بازي كرده و يا به بدل كاري ميپرداخت. وي حـتـي در فيلمهاي بروس لي نيز بعنوان حريف وي چندين بــار ضربه فني شده است. پس از چندين بازي در فيلمها سـرانـجـــام بـا ايـفـاي نـقـش در فـيـلـم RUMBLE IN THE BRONX مشهور گشت. جـكي چـان تـا چـندي پيش تمام صحنه هاي بدل كاري فيلمهايش را شخصا اجرا ميكرد اما بـه عـلت كهولت سن ديگر قادر به چنين عملي نــيست. او همـچـنين اكـثـر تـرانـه هـاي فيــلمهايش را خودش اجرا ميكند اما معمولا در سينماهاي آمريكا صداي وي را پخش نمـيـكنند. اقدامات انسان دوستانه جكي چان و همچنين دفاع از حقوق حيوانات وي نيز به محبوبيتش افزوده است.
چند مطلب جالب در مورد جكي چان:
1- جكي چان 12 ماه در رحم مادرش جا خوش كرده بود.
كه سرانجام با عمل جراحي وي را بدنيا آوردند.
2-نـام وي KONG SANG به معني: بـدنيـا آمـده در هنـگ
كنگ ميباشد.
3- بـرغم تحصيلات اندك جكي چان دانشكده هنگ كنگ
به وي دكتراي افتخاري علوم اجتماعي اهدا كرده است.
4- جكي چان در سال 1976 تحت عمل جراحي پلاستيك
قرار گرفت تا پلكهايش را شبيه غربي ها در آورد.
5- وي در جريان فيلمهايش بارها دچار شكستگي در اغلب نقاط بدنش گرديده است از جمله: 3 بار شكستگي در ناحيه بيني، يك بار از ناحيه قوزك پا، اغلب انگشتان دستهايش، هر دو استخوان گونه و حتي جمجعه وي دچار شكستگي شده است.
نام: جك نيكلسون نام اصلي: جان جوزف نيكلسون
سال تولد: 22 آوريل 1937
نام: جك نيكلسون
نام اصلي: جان جوزف نيكلسون
سال تولد: 22 آوريل 1937
محل تولد: نپتون / نيوجرسي
برنده اسكار:- ديوانه اي از قفس پريد (1975)- دوران مهرورزي (1983)- بهترين شكل ممكن (1997)
نامزد اسكار:- ايزي رايدر (1969)- پنج قطعه آسان (1970)- آخرين گروه (1973)-
محله چيني ها (1974)- سرخ ها (1981)- شرافت خانواده پريتسي (1985)- آيرون ويد (1987)
- چند آدم خوب (1992)
------------------------------------------------------------------------
بيوگرافي:
مادرش صاحب يك پيرايشگاه و پدرش خانواده را ترك گفته بود. در سن 17 سالگي و در كاليفرنيا به عنوان يك پادو در كمپاني M.G.M مشغول به كار شد . همانجا بازيگري آموخت. و در بسياري از نمايشها و برنامه هاي تلويزيوني بازي كرد.
براي اولين بار در سال 1958 در فيلمي به نام كودك كش فرياد بزن (راجر كورمن) بازي كرد. اما با بازي در ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969) بود كه به شهرت رسيد و كانديد جايزه اسكار شد.
اما مجسمه طلايي اسكار را براي اولين بار براي بازي در فيلم ديوانه اي از قفس پريد در سال 1975 بدست آورد.او تا به حال در نقشهاي متفاوتي ظاهر شده است.جك نيكلسون در سال 1971 به كارگرداني روي آورد. بازي بسيار ديدني او در فيلم درباره اشميت (الكساندر پين) چشمها را بسوي خود خيره كرده است. او يكي از بخت هاي مسلم اسكار 2003 است.
------------------------------------------------------------------------
بخشي از فيلمشناسي:درباره اشميت (الكساندر پين، 2002)قول (شون پن، 2001)
بهترين شكل ممكن (جيمز ل. بروكس)خون و شراب (بابا رافلسن، 1997)
ستاره شب (رابرت هارتلينگ، 1996)مريخ حمله ميكند (تيم برتون، 1996)
عابر نگهبان (شون پن، 1995)گرگ (مايك نيكولز، 1994)هافا (دني دوويتو، 1992)
چند آدم خوب (راب راينر، 1992)دردسر مردانه (باب رافلسن، 1992)
دوجيك (+ كارگرداني، 1990)بتمن (تيم برتون، 1989)آيرون ويد (هكتور بابنكو، 1987)
اخبار سراسري (جيمز ل.بروكس، 1987)جادوگران شهر ايستويك (جرج ميلر، 1987)
سوزش دل (مايك نيكولز، 1986)شرافت خانواده پريتسي (جان هيوستون، 1985)
دوران مهروزي (جيمز ل.بروكس، 1983)سرخ ها (وارن بيتي، 1981)
پستچي هميشه دوبار زنگ مي زند (باب رافلسن، 1981)مرز (توني ريچاردسون، 1981)
تلالو (استنلي كوبريك، 1980)آخرين نواب (اليا كازان، 1976)آبخيزهاي ميزوري (آرتور پن، 1976)
ديوانه اي از قفس پريد (ميلوش فورمن، 1975)تامي (كن راسل، 1975)
حرفه: خبرنگار (ميكل آنجلو آنتونيوني، 1975)تقدير (مايك نيكولز، 1974)
محله چيني ها (رومن پولانسكي، 1974)آخرين گروه (هال اشبي، 1973)
سلطان ماروين گاردنز (باب رافلسن، 1972)مكاني امن (هنري جاگلوم، 1971)
معرفت جسم (مايك نيكولز، 1971)پنج قطعه آسان (باب رافلسن، 1970)
در يك روز آفتابي براي هميشه مي تواني ببيني (وينسنت مينه لي، 1971)
ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969)Psych-Out (ريچارد راش، 1968)
موتورسواران هلز انجلز (ريچارد راش، 1967)
تيراندازي (+ تهيه كننده شريك، مانتي هلمن، 1966)
از در پشتي به جهنم (مانتي هلمن، 1964)ناوبان دوم پولور (جاشوا لوگان، 1964)
ترس (راجر كورمن، 1963)كلاغ (راجر كورمن، 1962)زمين تكه شده (جان بوشلمن، 1961)
فروشگاه كوچك وحشت (راجر كورمن، 1960)استادز لونيگن (ايروينگ وينكلر، 1960)
گردش وحشيانه (راجر كورمن، 1960)براي دلبستگي خيلي زود است (ريچارد راش، 1959)
كودك كش، فرياد بزن (جاس آديس، 1958
بيوگرافي جو لاندو
«ژوزف جان لاندو» معروف به «جو لاندو» متولد نهم دسامبر 1961 همان بايرون سالي همسر دكتر مايك است. او يك بازيگر آمريكايي است ولي بايد بگويم كارش را در هاليوود از رستوران آغاز كرد. او در زمان شركت در كلاسهاي بازيگري هاليوود در رستوران آن جا آشپزي ميكرد. اولين نقشش در فيلم «خانه دريايي» بود و پس از آن با بازي در فيلم «يك زندگي براي زندگي» توجه دوستداران سينما را به خود جلب كرد و پس از آن نوبت به پزشك دهكده رسيد كه او را به اوج شهرت و محبوبيت رساند. از ديگر فيلمهاي مطرح لاندو «به حد مرگ دوستت دارم» (1990)، «بدون رمز كنترل» (1998) و سريالهاي «نور هدايت»، «سرزمين بالاتر» و «سامرلند» هستند. والدين جو لاندو«جو» و «ويرجينيا» نام دارند، او يك خواهر به نام «كتي» دارد كه ده سال از او بزرگتر است. لاندو در سال 1997 با زني به نام «كرستن بارلو» ازدواج كرد. آنها داراي دو پسر به نامهاي «جك نويل لاندو» (1993) و كريستين آنتونيو لاندو (2001) و يك دختر به نام «ميك اليزابت لاندو» (2003) مي باشند. علائق مختلف لاندو در زمينههاي زير است: كارتون: نمو، هنرپيشه مرد: پل نيومن و استيومك كويين، هنرپيشه زن: مريل استريپ و سرگرمي: باغباني و گلكاري، بهترين جا: كلورادو، بدترين جا: لاسوگاس در ساعات روز، عشق: همسر، او از كامپيوتر، بازيهاي كامپيوتري و ويدئويي، حسادت و بيكاري متنفر است
نام :جود لا
تاریخ تولد: 29 دسامبر 1972
اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینما روهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد. متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد . در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است . در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد. محل تولد: لندن ،ا نگلستان |
نام : جیم
نام خانوادگی : کری
تاریخ تولد : 17 ژوئن 1962
محل تولد : نبومارکت واقع در اونتاریو کانادا
جیم کری در خانواده ای در سطح پایین متولد شد ولی این امر باعث نشد که او نتواند به عنوان یک کمدین وارد عرصه شود. اولین کار کمدی خود را در کلوپ شبانه در حالی انجام داد که تنها 16 سال داشت و جالب آنکه به شدت مورد انتقاد واقع شد تاجایی که حتی حضارین سالن با داد و فریاد و پرتاب اشیا به سویش حمله کردند و او را از سالن بیرون انداختند. اما کری همچنان کار خود را ادامه داد اگر چه هر بار در پی حادثه ای مشابه کلوپ خود را عوض می کرد . این ماجرا ادامه داشت تا اینکه به سن 22 سالگی رسید و توانست پس از مدت ها ناکامی خود را باعنوان کمدین برنامه های زنده تثبیت کند . اینجا بود که به تلویزیون راه پیدا کرد و برای نخستین بار در یک برنامه محصول شبکه « سیت کام» با نام « کارخانه اردک» بازی کند. اگر چه نقش کوتاهش جای کار چندانی نداشت ، اما این امتیاز را فراهم آورد تا با فضای جلوی دوربین آشنا شود.
در دهه 80 در چندین نقش مکمل در« آپاری چون پگی سو ازدواج کرده (1986)» و« دختران زمینی سهل الوصل هستند)(1990) » ظاهر شود . نقشی که در تلویزیون او را به یک چهره تبدیل کرد ، حضور در کمدی محصول شبکه « فاکس » به نام « رنگ زندگی» بود.
سال 94 را باید سال جیم کری خواند ، اکران همزمان سه فیلم کمدی که در گیشه به موفقیتهای فراوانی رسیدند نشانه خوبی برای یک ورود ستاره بود . ابتدا بازی در « ایش ونچورا» ، « کاراگاه حیوانات» و سپس « ماسک » و بعد هم « احمق و احمق تر» او را به شهرتی باور نکردنی رساند تا جایی که وقتی برای قراردادهای بعدی اش مبلغ بیست ملیون دلار را درخواست کرد ، « سیلوراستالونه » به کارگزارش تلفن کرد و به او اطلاع داد که رکوردی نجومی در دستمزدها به جای گذاشته و او هم هم چنین مبلغی را می خواهد. در حالی که پیش از این جیم صرفا به خاطر مبالغ نا چبزی به بازی می پراخت.
سال 95 در « بلاک باستر بتمن» نقش منفی کار را بر عهده داشت و در سال 96 شانس خود را درنقش های پر معنا و سیاه تری آزمود، او این بار متخصص نصب کابلهای ماهواره بود که دچار بیماری روانی می شود ، فیلمی که « مرد کابلی » نام داشت و از کری قابلیتهای انکار ناپذیربیرون می کشد و نقدهای فراوانی هم از جانب تماشاگران که همه آنها نیز مثبت بودند دریافت می کند. جیم با بازی در فیلم پروسرصدای « نمایش ترومن» جنبه دیگری از بازیگری را آزمود اگر چه این حضور موفق بود اما کار مشابه که با عنوان « مجستیک » روانه بازار کرد ، یک شکست تمار عیار بود.
سال 2004 با « مریل استریپ و جود لاو » در برگردان سینمایی « سلسله حوادث ناگوار لمونی اسنیکت » که یک کار کودکانه بود بازی می کند که برای حضور در آن زیر گریم سنگینی قرار می گیرد . او مشابه چنین نقشی را با چنین گریم سنگین را در فیلم «چگونه گرینویچ کریسمس را دزدید » نیز ایفا کرده است.
عده ای از منتقدان و علاقمندان به جیم کری معتقدند که صورت او آنقدر کش می آید که گویی استخوانی در آن وجود ندارد!
جان فورد
متولد اول فوریه 1894
محل تول: کیت الیزابت آمریکا
جان فورد اول فوریه سال ۱۸۹۴ در كیپ الیزابت آمریكا به دنیا آمد. نام او در واقع شون آلویسیوس اوفینی بود. اما وقتی برادرش فرانسیس به هالیوود رفت نام فورد را برای خود انتخاب كرد. به همین ترتیب جان نیز كه به واسطه برادرش به هالیوود رفته بود نامش را فورد گذاشت تا این نام به یكی از اسطوره های تاریخ سینما تبدیل شود. اولین تجربه فورد در سینما بازی در فیلمی از دیوید گریفیث با نام «تولد یك ملت»، آن هم در نقش سیاهی لشكر بود. طبق قراردادی كه بین فورد و كمپانی یونیورسال منعقد شد از سال ،۱۹۱۷ این فیلمساز چند وسترن درجه سه ساخت. اولین فیلم او «تیراندازی دقیق» نام داشت كه در پنج حلقه روایت می شد. اولین فیلم جدی او «اسب آهنی»، وسترن موفقی بود. دو سال بعد، فورد فیلم «سه مرد شرور» را ساخت.
نام جان فورد اما با فیلم «دلیجان» سر زبان ها افتاد. در این وسترن بسیار جذاب، یكی از ستاره های تاریخ سینما یعنی جان وین بازی می كرد. وین كه كارش را با فورد آغاز كرده بود، پس از این نیز در بسیاری از فیلم های فورد بازی كرد. در سال ۱۹۴۰ او فیلمی براساس رمان مشهور جان اشتاین بك، «خوشه های خشم» ساخت. در این فیلم هنری فوندا بازی می كرد. فورد كه پیش از این به خاطر فیلم های «خبرچین» و «خوشه های خشم» جایزه اسكار بهترین كارگردانی را دریافت كرده بود، در سال ،۱۹۴۱ به خاطر فیلم «چه سرسبز بود دره من»، برای سومین بار این جایزه را كسب كرد. سه گانه ای با نام های «سواره نظام»، «دختری با روبان زرد» و «ریوگرانده» كارهای بعدی جان فورد بودند. او چهارمین و پنجمین جایزه اسكارش را برای فیلم های مستند «نبرد میدوی» و «هفتم دسامبر» كسب كرد. سال ۱۹۵۲ فورد با ساخت فیلم «مرد آرام» برای ششمین بار به این موفقیت رسید.
فیلم «مردی كه لیبرتی والاس را كشت» در واقع آخرین اثر وسترن جان فورد بود. در تاریخ سینما هیچ كارگردانی موفق نشده همچون جان فورد، شش جایزه اسكار بگیرد. ضمن اینكه او از معدود كارگردانانی است كه در كارنامه اش بیش از صد فیلم دیده می شود. هفته نامه اینترتینمنت در حالی جان فورد را به عنوان سومین كارگردان برتر تاریخ انتخاب كرد كه اورسن ولز در صدر این فهرست قرار داشت. ولزی كه جان فورد را بهترین فیلمساز جهان می دانست. علاوه بر اورسن ولز، آكیرا كوروساوا، سرجیولئونه، كلینت ایستوود، مارتین اسكورسیزی، استیون اسپیلبرگ، برناردو برتولوچی و كارگردانان سینمای موج نوی فرانسه از ژان لوك گدار گرفته تا فرانسوا تروفو، جان فورد را فیلمساز محبوب خود نامیده اند، جان فورد ۳۱ آگوست سال ۱۹۷۳ بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشت.
زندگي و شيوه خط مشي (دنزل واشنگتن) نه تنها مايه افتخار و اعتبار جامعه سياهپوستان آمريكايي و آفريقايي تبار است بلكه صنعت فيلم هاليوود نيز به اين هنرپيشه ميبالد.او يكي از هنرپيشههاي مردمپسند و عامي است. دنزل واشنگتن تاكنون 26 جايزه معتبر بازيگري را از آن خود كرده است. همچنين 4 بار نامزد جايزه اسكار شده و كسب 1 بار جايزه اسكار از افتخارات اين بازيگر سياهپوست محسوب ميشود. دوران افتخار دنزل واشنگتن از سال 1981 با بازي در فيلم داستان يك سرباز شروع شد. او در دوران پربار حرفهاياش در طيفي از نقشهاي گوناگون طنز، پليسي و نقش منفي ظاهر شده است.در اين مقاله زندگي و افتخارات اين هنرپيشه را به رشته تحرير در ميآوريم.
دنزل چشم به جهان گشود
دنزل واشنگتن در 28 دسامبر 1954 در مانت ورنون نيويورك در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد. بعدها با تولد برادر كوچكترش خانواده آنان 5 نفره شد زيرا دنزل يك خواهر بزرگتر از خودش نيز داشت. پدرش روحاني و مادرش آرايشگر بود. او خودش درباره محل زندگي دوران كودكياش ميگويد: در محله ما همه جور آدم از اسپانيايي گرفته تا مكزيكي و ايرلندي و چيني پيدا ميشد. لذا در اين محله با چند فرهنگ مختلف رشد يافتم و چيزهاي بسيار زيادي از زندگي آدمهاي اطرافم آموختم. دنزل از همان دوران كودكي اولين گرايشهاي آيندهاش را جستجو كرد و به كارهاي نمايشي علاقمند شد.
او درباره آن دوران ميگويد: از پدرم و شغلش تكيه بر قدرت خداوندي را آموختم و ساعاتي را كه در سالن آرايشگاه مادرم ميگذراندم داستانهايي ميشنيدم كه من را عاشق قصهگويي ميكرد.وقتي دنزل، 12 سال داشت، پدر و مادرش از هم جدا شدند و دنزل و خواهر بزرگترش به مدرسه شبانهروزي فرستاده شدند. دنزل علاقه زيادي به تحصيل در دانشگاه داشت، لذا پس از پايان دوران مدرسه وارد دانشگاه فوردهام شد و در سال 1977 در رشته روزنامهنگاري از اين دانشگاه ليسانس گرفت.
او همچنين در يك دانشكده تئاتر درس تئاتر ميخواند و در چندين نمايش در نقشهاي شخصيتهاي شكسپير روي صحنه آمد. البته اولين تجربههاي نمايشي او بازي در تئاترهاي دانشجويي بود كه وي را به سوي دانشكده تئاتر كشانيد. او نه تنها در دانشگاه فوردهام بلكه در دانشكده تئاتر با بالاترين نمره فارغالتحصيل شد.دنزل همزمان با تحصيل، براي اينكه خرج خود و خواهرش را درآورد در كتابخانه و رستوران دانشگاه كار ميكرد.
پس از فارغالتحصيلي به سانفرانسيسكو رفت و از آمريكا يك بورس گرفت و پس از پايان يك دوره يك ساله، نقشهاي متفاوتي در برنامههاي مختلف تلويزيوني بر عهده گرفت.سيماي جذاب دنزل واشنگتن سبب شد كه طرفداران زيادي پيدا كند و از همه مهمتر، اين كه او توانايي بازي در نقشهاي مختلف را داشت، تلويزيون از او در سريالهاي گوناگون استفاده ميكرد. يكي از بهترين سريالهايي كه در آن دوران دنزل در آن نقشآفريني كرد و از به ياد ماندنيترين بازيهاي او شد، سريالي بود كه از سال 1981 به مدت 6 سال پخش شد و دنزل در آن نقش دكتر چندلر را بر عهده داشت. او با استعداد زيادي كه در عرصه بازيگري داشت در ميان آمريكاييها به شهرت و محبوبيت رسيد. دنزل با چنين تجربه فراواني، نقشآفريني در سينما را آغاز كرد و با همان فيلم نخستينش توجه همه را به خود معطوف كرد.
فيلمهاي حرفهاي
او از همان سالها به يكي از شخصيتهاي معروف هاليوود تبديل شد. او با بازي در فيلم (ويلما) به شهرت رسيد. در واقع دنزل تا به امروز در 45 فيلم هنرنمايي كرده است. بطور كلي دنزل از فعالترين بازيگران سينماي هاليوود است.دنزل در سالهاي ابتدايي دهه 90 در سه فيلم (اسپايكلي)حاضر شد. در كارنامه حرفهاي اين بازيگر آثار شاخصي به چشم ميخورد، از جمله (افتخار)، (مالكوم ايكس)، (پرونده پليكان)، (كلكسيونراستخوان)، (جانيكيو) و (آزادي فرياد.)
او در سال 1993 در فيلمهاي (گوشهاي خرگوش) ايفاي نقش كرد و مورد تاييد كارشناسان هنري هاليوود قرار گرفت. در مجموع دنزل را ميتوان از فعالترين بازيگران دهه 90 ياد كرد. او در آن دوران فعاليتهاي چشمگيري داشت. وي در طول اين دهه در 22 فيلم نقش آفريني كرد.او در سال 1996 براي بازي در فيلم (جسارت در زير آتش) يك ميليون دلار دستمزد دريافت كرد. واشنگتن در سال 2002 براي اولين بار به پشت دوربين رفت و موفق شد كه عنوان كارگرداني فيلم خوب و ارزنده (آنتوان فيشر) را از آن خود كند. اين فيلم آغازي بر شكلگيري دوران حرفهاي واشنگتن كارگردان بود. ناگفته نماند كه تلاشهاي پيوسته و مداوم دنزل در عرصه سينماي هاليوود بينتيجه و بياثر نبوده است و براي او فهرست بلند بالايي از جوايزي كه دريافت كرد يا نامزد دريافت آنها بود باقيمانده است.
جوايز و افتخارات
جوايز و افتخارات زيادي در كارنامه بازيگري او به چشم ميخورد.
1988، بهترين بازيگر نقش دوم براي فيلم افتخار
1989، بهترين بازيگر نقش اول براي فيلم پرونده پليكان و جايزه اول از سوي انجمن منتقدان نيويورك
1991، بهترين بازيگر براي فيلم مالكوم ايكس
1992، نامزد بهترين بازيگري در ژانر رمانس براي فيلم مالكوم ايكس
1999، بهترين بازيگر در ژانر رمانس براي فيلم هاريكون
2000، مدال نقره بهترين بازيگر براي فيلم هاريكون
2001، نامزد بهترين بازيگر در ژانر رمانس براي فيلم روز تمرين
2001، بهترين بازيگر براي فيلم روز تمرين
زندگي شخصي
دنزل واشنگتن كه نيم قرن اول زندگياش را پشت سر گذاشته حال در سن 52 سالگي در لس آنجلس در يك خانه ويلايي در كنار همسر و چهار فرزندش زندگي ميكند.وي در زندگي خانوادگياش نيز آدم موفقي به شمار ميرود. او و (پائولتا) همسر جوانش چندين سال پيش با يكديگر ازدواج كردند.ثمره اين ازدواج چهار فرزند به نامهاي جان، كايتا و دوقلوهايي به نامهاي مالكوم و اليوياست. واشنگتن ميگويد: (بازي در سينما به معناي زندگي كردن نيست اين چهار بچه همه زندگي من را به خود اختصاص دادهاند آنها هميشه در اولويت بودهاند، به راستي اگر من يك خانواده نداشتم، تعطيلات آخر هفته را چگونه سپري ميكردم؟)
گرچه چندي پيش شايعاتي درباره رابطه دنزل واشنگتن و سانا لاتان ساخته شد. (سانالاتان) هنرپيشه آمريكايي از شنيدن تهمتهايي كه او را به دنزل واشنگتن نسبت ميدادند بسيار برافروخت و گفت ما هر دو هنرپيشه هستيم و فقط با يكديگر در فيلم <خارج از زمان> ايفاي نقش كرديم اما متاسفانه روزنامه (اخبار روزانه نيويورك) شايعاتي را ساخته است. اين شايعهها تنها به اين دليل بوجود آمده كه ما تنها در يك فيلم عاشقانه بازي كردهايم. مردم شايعه كردهاند كه من باردار هستم. بعضي از آنها به مادرم گفتهاند من فرزند واشنگتن را در شكم دارم اما وكيل دنزل خبر جدايي دنزل را شايعه خواند و گفت: او زندگي خوبي دارد و با همسر و چهار فرزندش در صفا و صميميت زندگي ميكند.
هديه دنزل
دنزل واشنگتن مبلغ 25 هزار دلار به برنامه كمك به ساكنين كوهستان راكي اهدا كرد. اين مبالغ اهدا شده براي خريد وسايل گرمايي است. اين بازيگر 52 ساله خبر اهداي اين مبلغ را طي مراسمي در دانشكده وسليمان در شمال كارولينا اعلام كرد. اين مبلغ بزرگترين هديهاي است كه طي نوزده سال گذشته يعني از زمان افتتاح برنامه كمك زمستاني به كوههاي راكي ارائه شده است.
بنا به گفته مقامات رسمي، اين هديه حاصل دوستي واشنگتن با (هرمان پون) يكي از اهالي (كوهستان راكي) و مربي دوران دبيرستان دنزل است. او از اينكه چنين كمكي را به اهالي كوهستان راكي كرده است احساس شادي و افتخار ميكند.
و فيلمهاي او...
دنزل واشنگتن تا كنون در اين فيلمها ايفاي نقش كرده است: مردي در آتش، روز تمرين، تيتانها، نمايش ژوليوس سزار، خودي، كانديد منچوري، غولها را به ياد داشته باش، بازگشت سوپر فلاي، مالكومايكس، هاريكون، گريه براي آزادي، افتخار، داستان يك سرباز، استيو بيكو، پرونده پليكان، كلكسيونر استخوان، جاني كيو و... گر چه جز اينها در سريالهاي مختلف تلويزيوني هم ايفاي نقش كرده است.
كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود
دوران كودكي
كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود. پدرش تيموتي جان راوتون كريگ، افسر پايينرتبه نيروي دريايي بود و وقتي در كشتي نبود و در ساحل به سر ميبرد كارهاي مختلفي براي امرار معاش انجام ميداد و مادرش «اوليويا ويليامز كريگ» هنرتدريس ميكرد. دانيل در محل كار پدرش در «ويلينگتون» و پس از آن در «هوي ليك» واقع در نزديكي ليورپول بزرگ شد. او از زمان تحصيل در دبيرستان به سينما و بازيگري علاقه داشت و در شانزده سالگي به لندن رفت تا به تئاتر ملي جوانان بپيوندد. او در دبيرستان عضو تيم راگبي شهرش هم بود.
كار حرفهاي
دانيل كريگ در مدرسه موسيقي و تئاتر گيلدهال تحصيل كرد و در سال 1991 از آنجا فارغالتحصيل شد و در سال 1993 چند نقش كوتاه در فيلمهاي «عقابشارپ» و «الاغ مرده» بازي كرد. در سال 1996 اولين نقش اصلي خود را در سريال تلويزيوني «دوستان شمالي ما» ايفا كرد و پس از آن به همكاري خود با شبكه بيبيسي انگليس ادامه داد و در سريالهاي مختلفي به ايفاي نقش پرداخت.
جيمز باند
در فوريه سال 2005 نام «دانيل كريگ» به عنوان يكي از بازيگران احتمالي نقش جيمز باند در مطبوعات چاپ شد. شايد در آن زمان خيليها فكرش را هم نميكردند كه او براي اين نقش انتخاب شود ولي در ماه آوريل همان سال نشريات نوشتند كه كريگ با قيمت 15 ميليون پوند (697/29 دلار) با شركت فيلمسازي EON براي بازي در اين فيلم قرارداد بسته است و سرانجام در اكتبر 2005 اين قرارداد به مراحل نهايي خود رسيد و حضور كريگ در اين نقش قطعي شد. كريگ نخستين جيمز باندي است كه پس از مرگ «آلبرت بروكلي» تهيه كننده و سازنده اول جيمز باند در سال 1996 براي بازي در اين نقش قرارداد بست. او چندي پيش براي فيلمهاي شماره 24 و 25 جيمز باند هم قرارداد امضا كرد. انتخاب دانيل كريگ به عنوان مامور 007 با انتقادها و اعتراضات بسياري مواجه شد بطوري كه بعضي از هواداران اين مامور مخفي، تماشاي فيلم جديد او را تحريم كردند. دليل مخالفت اين افراد اين بود كه كريگ برخلاف باندهاي قبلي مو بور و متوسطالقامت است. با پوشش خبري وسيع عليه دانيل كريگ، هنرپيشههاي بسياري دست به كار شدند و از او حمايت كردند. در ميان اين هنرپيشگان چهار بازيگر قبلي اين نقش يعني «تيموتي دالتون»، «شون كانري» «راجر مور» و «پيرس برازنان» هم به چشم ميخورند كه با قدرت از انتخاب كريگ حمايت كردند. «كلايو اوون» بازيگري كه مدتها گفته ميشد او نقش باند جديد را بازي خواهد كرد و «جودي دنج» بازيگر نقش مقابل كريگ در «كازينورويال» هم در ميان حاميان وي بودند.
در مصاحبه با نشريه «گلوب اند ميل» از پيرس برازنان پرسيده شد نظرتان درباره دانيل كريگ بازيگر جديد نقش جيمز باند چيست و آيا شما فيلم كازينورويال را تماشا خواهيد كرد؟ كه او پاسخ داد: «بيصبرانه در انتظار اكران آن هستم. همكاران من هم منتظر اكران آن فيلم هستند. دانيل كريگ هنرپيشه بزرگي است و حتما وظيفهاش را به نحواحسن انجام خواهد داد.»
ادامه مطلب
نام : دانیل راد کلیف
نام اصلی : دانیل جاکوب راد کلیف
تاریخ تولد : 23 جولای 1989
محل تولد : فولهام ،لندن ،انگلستان
دانیل جاکوب رادکلیف یا آن طور که بعد ها دوستانش صدایش می کردند دان در23 جولای 1989پدر و مادری به نام آلن راد کلیف و مارسیا گریشام در فولهام ،لندن ،انگلستان متولد شده . او بازیگری را با محصولات کوچک و جمع جور مدرسه در کودکی آغاز کرد و خیلی زود آن را گسترش داد تا جایی که در ده سالگی نقش کودکی دیوید کاپرفیلد در کار تلویزیونی دیوید کاپرفیلد به دست آورد . چند سال بعد نقش هری و لوئیرا پندل و جئو فری راش و جمی لر کورتیس که مارک نام داشت را در « خیاط پاناما »محصول سال 2001 بازی کرد و همان زمان بود که مورد توجه قرار گرفت تا جایی که بعد ها جمی لی کورتیس به مادر دانیل گفت که او قطعا خود هری پاتر است و خیلی زود این حرف به حقیقت پیوست و دانیل توسط کریس کلمبوس کارگردان فیلم برای نقش هری پاتر برگزیده شد و هری پاتر و سنگ جادودر 16 نوامبر سال 2001 روی پرده رفت . بعد از اکران فیلم او به یک چهره خبر ساز جهانی تبدیل گشت و چنان مورد تحسین هواداران فیلم و متقدین را موجب شد که در دنباله های بعدی نیز همین نقش را ایفا کند . مدت کوتاهی بعد در هری پاتر و دالان اسرار بازی کرد که سال 2002 به نمایش در آمد و دو سال بعد از آن نیز هری پاتر و زندانی آزکابان را روانه پرده کرد. او با 166 سانت قد امروز یکی از مطرح ترین بازیگران جوان محسوب می شود و همراه با روپرت گرینت و اما واتسون یک زندگی عادی را پشت سر می گذارد و قصد دارد بازیگری را به صورت جدی و تخصصی دنبال کند.
نام : داستین لی هافمن
تولد : 8 آگوست 1937
محل تولد : لس آنجلس آمریکا
خانواده : پدرش یک یهودی روسی الاصل بودکه علاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می کردو مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.
وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.
داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و... یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.
او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.
همچنین فیلم «کابوی نیمه شب» مرثیه ای بود برای فیلم های خیابانی که از الگوی داستانی «رابطه دو دوست» پیروی می کرد. بازی های درخشان جان وویت و داستین هافمن در این فیلم تاثیر گذار جان شله زینگر، شیوه تازه ای از بازیگری را به جهان سینما معرفی کرد. بازی هایی که از عادت های روزمره مردم سرچشمه می گرفت و در ارتباط با زندگی آنها معنا می شد.
با این همه داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال های دهه نود که شاهد اوج گیری دوباره هم نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند. فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.
هافمن 68 ساله از این سال ها با شیفتگی و احترام یاد می کند. او معتقد است تجربیات زندگی به شناختش از بازیگری کمک فراوانی کرده است. در یکی از فیلم های اخیرش با نام «راه مهتاب» با بازیگران نسبتا جوانی همکاری داشت. جیک گیلنهال بازیگر نقش جونست معتقد است که هافمن چنان انرژی ای به او داده بود که احساس می کرد واقعا این نقش را بارها در زندگی اش تجربه کرده. این بازیگر اعتراف می کند که در روزهای اولیه فیلمبرداری از بابت بازی در کنار هافمن دچار تشویقش فراوانی بوده؛ اما بعد رابطه شان آنقدر صمیمی شده بود که پیش از شروع فیلمبرداری سر به سر هم می گذاشتند.
داستین هافمن تا پیش از «راه مهتاب» سه سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می داند که با آنها بیگانه است. او نسبت به نحوه تولید فیلم ها و بازاریابی شان در هالیوود بشدت معترض است و هنوز معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی های احمقانه است. او با تاکید بر این که روی آوردن سازندگان سینمای هالیوود به تصاویر جلوه گرانه و فیلم های پرفروش، این آثار را از معنا و محتوا تهی کرده، ترجیح می دهد وقتی قادر نیست جلوی این جریان سهمگین را بگیرد، خودش را حذف کند. او با همسرش در این خصوص مشورت کرد و به این نتیجه رسید که باید مدتی از سینما دور بماند. به همین خاطر سه سال در هیچ فیلمی بازی نکرد و سرانجام بازی در «راه مهتاب» را پذیرفت که خیلی ها معتقدند شباهت های بسیاری به فیلم «فارغ التحصیل» ساخته مایک نیکولز دارد.
هافمن در سال های اخیر همیشه بازی متعادلی داشته، نه خوب خوب و نه بد بد. در این سن و سال بیش از هر چیز به نقشی چالش برانگیز می اندیشد که پایان خوشی باشد بر چهل سال حضورش به عنوان بازیگر. با این حال هنوز در صدد تجربه های تازه است. او از جانی دپ جوان به عنوان یکی از برترین های سینمای دنیا یاد می کند و امیدوار است تا تجربه مشترکی با هم داشته باشند، از سوی دیگر همیشه دوست داشته تا نقشی در تجربه های بلند پروازانه سینماگران هندی داشته باشد. مثلا بازی اش در «مرگ یک دستفروش» به کارگردانی فولکر اشلوندروف بسیار مورد توجه قرار گرفت. او خودش در سال 1985 این فیلم را تهیه و در آن بازی کرد.
سوزان ساراندون بازیگر فیلم «راه مهتاب» نمی تواند خوشحالی خودش را از بازی کردن در کنار داستین هافمن پنهان کند. او درباره همکاری اش گفته که نقش های ما به دلیل پویایی شان به هم نزدیک بودند. من و او در این فیلم نقش آدم هایی را بازی می کنیم که بیش از هر چیز خانواده برایشان اهمیت دارد و همین مسئله باعث پیوند ماست.
در فیلم «سگ را بجنبان» یک بار دیگر شاهد قدرت نمایی این بازیگر کهنه کار بودیم. او با تسلط فوق العاده اش نقش مشاور سیاسی این فیلم را به خوبی ایفا کرد. برای او که در حال حاضر 6 فرزند دارد، هر فیلمی به منزله فرصتی است تا تجربیاتش را در اختیار جوانان بگذارد. یکی دیگر از توافقات او با همسرش لیزا، این بود که تا سر حد امکان از پذیرفتن نقش های نه چندان معتبر و مستحکم خودداری کند و انرژی خود را برای بازی در پروژه ای مناسب حفظ کند. او به همین دلیل از همسرش تشکر می کند که همواره در شرایط سخت به یاریش شتافته. او در ادامه صحبت هایش می گوید که در زندگی خصوصی اش هرگز نتوانسته با وقایع هولناک رخ داده به سرعت کنار بیاید. «دوست دارم به هر طریقی که شده از وقوع اتفاقات ناگوار جلوگیری کنم. در این سن و سال دیگر مایل نیستم با اندوه زندگی کنم؛ اما مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی ام پذیرفته ام.»
داستین هافمن از بیلی کرداپ و لیلی سوبیسکی به عنوان استعدادهای آینده سینما یاد می کند. در ادامه از شرایط نه چندان مساعد سینمای امروز به عنوان مانعی برای رشد استعدادها و خلاقیت های بازیگران یاد می کند: «ما در جوانی تصمیم داشتیم تا با یک شرکت تئاتری کوچک قرار داد خونی امضاء کنیم و تا ابد برای آن ها روی صحنه برویم. ما این طور شروع کردیم و اکنون با وجود همه این جوایزی که دریافت کرده ام و با این که در این دوران سالخوردگی دیگر انرژی جوانی ام را ندارم؛ اما هنوز شور و شوق تجربه کردن در این حرفه را دارم و به نقش های پیشنهادی فکر می کنم. تا زمانی که این احساس در من هست با تلاش تمام ادامه می دهم و مطمئن باشید روزی که این احساس دیگر وجود نداشته باشد، داستین هافمن وجود نخواهد داشت.
جایزه اسکار
1:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" فارغ التحصیل" در سال 1967
2: نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" کابوی نیمه شب" در سال 1969
3:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در
" Lenny"
در سال 1974
4:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" توتسی" در سال 1982
5: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" کرامر علیه کرامر" در سال 1979
6: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در
" Rain Man"
در سال 1988
نام :روپرت گرینت
تاریخ تولد : 24 آگوست 1988
محل تولد : واتون ات استون
روپرت مایکل گرینت در 24 آگوست 1988 در واتون ات استون واقع در هرتفورد شایر انگلستان به دنیا آمد . اگر چه پیش از ایفای نقش در سری فیلم های هری پاتر فقط یک کار نمایشی در مدرسه انجام داده بود اما توانست خودش را به عنوان یک بازیگر مطرح در سطح بین المللی نشان بدهد. وقتی که شنید برای بازی در فیلم هری پاتر و سنگ جادو تست گرفته می شود او نیز تصمیم خود را گرفت و بلافاصله به محل رفت اما بر عکس سایر بچه ها که برای گرفتن نقش هری پاتر آمده بودند او خیلی مصمم ایستاد و گفت که می خواهد نقش رونالد ویسلی را ایفا کند و خیلی زود هم نقش را تصاحب کرد . فیلم به موفقیتی عظیمی رسید و با دنباله هایی که برایش ساخته می شود ،روپرت گرینت 178 سانتی در عالم واقعیت هم به خاطر موهای قرمزش معروف است
رابين ويليامز
كمدينها همواره راهي سخت و طولاني را براي مطرح شدن درسينما طي مينمايند. شروع كار آنها خيلي مشكل است زيرا فيلمنامههايي كه واقعا خندهآور و جذاب باشند كم هستند و اغلب بين كارها فاصله ميافتد. به همين دليل معمولا پس از چند فيلم، نوع بازي آنها تكراري ميشود و تماشاگر را خسته ميكنند. هيچ كمديني هر چندهم كه محبوب باشد نميتواند تنها با تكيه بر شخصيت خود و به طور نامحدود به بازيهاي مطلوب ادامه دهد. (ادي مورفي) و (استيو مارتين)مصداق بارز اين گفته هستند. آنها هر چقدر هم كه تلاش كنند در نهايت تبديل به يك هنرپيشه معمولي و قابل تحمل ميشوند.
در دنياي معاصر تنها يك كمدين وجود دارد كه گامي فراتر از ديگران گذاشته است . كسي كه هنوز هم پس از گذشت چند دهه تازگي خود را به همراه دارد و بيننده از بازي او لذت ميبرد. او كسي نيست جز رابين ويليامز.
زندگينامه
رابين ويليامز روز 21 جولاي سال 1952 در شيكاگو چشم به جهان گشود. ويليامز سالهاي كودكي خود را در شيكاگو، بلوم فيلد و ميشيگان سپري كرد. پدرش رابرت مدير يك شركت سازنده اتومبيل فورد و مادرش (لوري) مدل لباس بود. هر وقت پدر در كار خود ترفيع ميگرفت، آنها مجبور بودند به شهر ديگري نقل مكان كنند. وقتي به شهر (ديترويت) رفتند، آنهاصاحب يك خانه بزرگ چهل اتاقه! در يك مزرعه شدند ولي آن روزها براي رابين روزهاي سختي بود. او درباره كودكي خود ميگويد: (يك بچه قد كوتاه، خجالتي، چاقالو و تنها.) همكلاسيها هميشه او را اذيت ميكردند و رابين براي اينكه درمسير مدرسه با شكنجهگران خود رو به رو نشود، هر روز راه خود را عوض ميكرد. او بيشتر اوقات درخانه تنها بود و خود را با ست كامل سربازان اسباب بازياش سرگرم مينمود.
در جواني تبديل به يك پسر ورزشكار شد. او عضو تيمهاي كشتي و پيادهروي شد و ديگر ياد گرفته بود كه چگونه بچههاي ديگر را بخنداند. والدينش نميتوانستند حس تنهايي او را برطرف نمايند. پدرش رابرت اكثر اوقات بيرون از خانه بود و در ضمن رابين احساس ميكرد از او ميترسد. مادرش لوري هم اغلب بيرون بود و رابين در واقع توسط خدمتكار خانه بزرگ شد.
او ميگويد با اينكه ميدانستم دوستم دارند ولي بلد نبودند با من ارتباط عاطفي برقرار كنند. در واقع كار كمدي من از بچگي شروع شد. زماني كه سعي ميكردم مادرم را بخندانم تا توجهش به من جلب شود. با خود ميگفتم: اگر مامانم را بخندانم همه چيز درست ميشود ولي باز هم او هميشه با يك حس غريب كنار گذاشته شدن، بزرگ شد. حسي كه خود ويليامز از آن به عنوان (سندروم مرا دوست بداريد) ياد ميكند.
پس از بازنشستگي زود هنگام پدر، خانواده او به كاليفرنيا و در نزديكي سانفرانسيسكو مهاجرت كرد. پس از فارغالتحصيلي از دبيرستان در سال 1969 وارد كالج پسران كلرمونت شد و به تحصيل رشته علوم سياسي و بازي فوتبال پرداخت.
ترك تحصيل
ويليام تحصيل در رشته علوم سياسي در دانشگاه كلرمونت را رها كردو بلافاصله به نيويورك رفت و در دانشگاه (جيلارد) به تحصيل رشته نمايش پرداخت. در (جيلارد) يك اتفاق خوب براي ويليامز افتاد. اول اينكه او در آن جا با (كريستوفر ريو)، جواني كه بعدها هنرپيشه نقش سوپرمن شد همكلاس و دوست بود. آنها با يكديگر پيمان بستند كه هر كدام كه در كار سينما موفق شد دست ديگري را هم بگيرد ولي اين قرارداد هيچوقت لازمالاجرا نشد چون وقتي بعدها ويليامز در نقش <مورك> فضايي ظاهر گشت، <ريو> خود يك سوپرمن شده بود. وقتي ويليامز به سانفرانسيسكو بازگشت به باشگاه كمدي <وست كلاست> پيوست و به بازيگري در زمينههاي نمايش و پانتوميم پرداخت. ويليامز در دهه هفتاد نمايشهاي خياباني اجرا ميكرد و در آن بسيار موفق بود. پس از اجراي يك سري نمايشهاي خندهدار در سالهاي 1977 و 78، ويليامز در يك فيلم به نام <روزهاي خوش> هنرپيشه مهمان شد و درنقش فردي به نام <مورك> ظاهر شد. مورك يك آدم فضايي عجيب و دوستداشتني بود كه از سياره اورك به زمين آمده بود. وي در سال 1987ناگهان با كانديدا شدن براي دريافت جايزه اسكار به خاطر بازي در فيلم كمدي درام <صبح بخير ويتنام> ساخته <براي لوينسون> كه درباره يك سرباز بيادب آمريكايي در ويتنام بود، نام رابين ويليامز در جرگه هنرپيشگان درجه يك قرار گرفت. در همان زمان مهارتهاي بداهه كاري وي مشهور شد و او به خاطر بيوقفه حرف زدنهايش معروف شد. ويليامز در سال 1988 درفيلم <ماجراهاي بارون مايچوزن > نقش كمدي ديگري را ايفا نمود. كارگردان ماجراهاي<بارون مايچوزن>، (تري گيليام) بود.
موفقيت سينمايي
بزرگترين موفقيت سينمايي و تجاري ويليامز با فيلم كمدي(خانم داوت فاير) در سال )1993رقم خورد. در اين فيلم او در نقش پدري بازي كرد كه از همسرش جدا شده است ولي به خاطر نزديك بودن به فرزندانش، خود را به شكل يك خدمتكار زن درميآورد. اين فيلم كه ويليامز يكي از تهيه كنندگان آن نيز بود، به كارگرداني (كريس كلمبوس) و بازي (سالي فيلد) و (پيرس برازنان) در كنار رابين ويليامز ساخته شد. خانم داوت فاير 200 ميليون دلار درآمد روانه جيبهاي ويليامز كرد و او را برنده جايزه گلدن گلوب نمود.
بازي او در فيلم (روز پدر) در سال 1997 با استقبال چنداني مواجه نشد ولي در همان سال ويليامز با بازي درفيلم ديگري به نام (فلابر) كه كاري از شركت ديسني و برگرفته از فيلم <پروفسور كم حافظه(1961) بود، گام بلندي به سوي محبوبيت كامل در بين تماشاگران برداشت. سال 1997 براي ويليامز خبر خوشي را نيز به همراه داشت و او در آن سال به خاطر بازي در فيلم <شكار باحسن نيت> برنده جايزه اسكار بهترين هنرپيشه نقش مكمل شد. گفتني است ويليامز يك ستاره غيرمعمول در هاليوود است... يك هنرپيشه با استعداد كمدي كه ميتواند احساس صميميت را به بيننده انتقال دهد و حالت رمانتيك را به زيبايي اجرا نمايد. در سال 2002 او در فيلم <مترجم> بازي كرد. جديدترين فيلم او كمدي تلخي به نام (سپيد بزرگ) است. از فيلمهاي اخير ويليامز ميتوان به (خانهD) نوئل، نيويوركيها و اشراف اشاره كرد. سال 2006 شايد براي او سال مهمي باشد زيرا احتمالا شش فيلم او اكران خواهد شد. فيلمهاي (شنوندگان شب) ، (پاهاي شادمان) انيميشن (امپراطور پنگوئن) ، (شلوغي آگوست)، (مرد سال) و بالاخره (شبي در موزه.)
نام ويليامز بارها تيتر درشت مطبوعات بوده و زندگي خصوصي او هميشه براي دوستداران سينما جالب بوده است. شايد اولين شايعات درباره او در اوايل كار حرفهاي وي بر سر زبانها افتاد. در آن زمان گفته ميشد كه او معتاد است و با هنرپيشه كمدي ديگري به نام (جان بلوشي) كوكائين مصرف مينمايد. اين شايعات تا زمان مرگ بلوشي در اثر مصرف مواد مخدر در سال (1982) ادامه داشت. ويليامز و همسر اولش (والري ولاردي) درسال 1988 پس از يك دهه زندگي مشترك از يكديگر جدا شدند و پس از آن او با (مارشا گارنسز) پرستار پسرش ازدواج نمود. او و گارنسز دو فرزند به نامهاي (زلرا) و (كودي) دارند. گارنسز هم اكنون شريك ويليامز در شركت توليد فيلم Blue wolf productions نيز است.
«رابرت دنيرو»ي 62 ساله، پس از بازي در بيش از هفتاد فيلم و با پيشينه چهل سال در عرصه بازيگري، شمايل بيهمتاي يک بازيگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ي فقيد که روزگاري نماد کاملي از غايت بازيگري بود و همه -حتي جيمزدين- او را الگوي خود قرار ميدادند سالها بود که کمکار و چاق شده و بيشتر فيلمهايش را بدون وسواس انتخاب ميکرد. اين اواخر براندو به جاي تلاش براي ارائه نمونهاي از بازيهاي درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول ميگرفت و به همين سبب نقشش را به سادهترين نحو ممکن بازي ميکرد. از اينرو دنيرو -که از همان سالهاي نخست بازيگري جانشين شايسته «براندو» به شمار ميآمد- جايگاه کنونياش را نيز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسياري از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازيگران توانمند معاصر سينماي جهان قرار ميگيرد. براستي چه چيزي «رابرت دنيرو» را چنين بيمانند ساخته است؟ تعداد اسکارهايش؟ نه. زيرا او تنها دوبار مجسمه طلايي اسکار را در دستانش گرفته و چندين بار هم نامزد دريافت اين جايزه بوده است که برخي بازيگران از اين لحاظ بالاتر از وي قرار دارند. هواخواهان بسيارش؟ باز هم پاسخ منفي است، چرا که دنيرو برخلاف موفقيتهاي بسيارش در زمينه بازيگري هيچگاه بازيگر موفق تجاري نبوده و تهيهکنندگان چندان برايش سر و دست نشکستهاند که دستمزد بالايي براي حضور در فيلمهايشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنيرو» مسير بازيگرياش را تغيير داده و با روي آوردن به فيلمهاي اکشن و کمدي گيشه را هم فتح ميکند. او در سال 1999 براي بازي در فيلم «اين را تحليل کن» هشت ميليون دلار دستمزد گرفت.ادامه مطلب
اگر چه اوایل ورود حتی تا چند سال بعد از آن او را به خاطر ایفای نقش آدمهای گردن کلفت مانند کاراکترس در رمپراستار (1993) یا پلیس های کله شقی مانند فیلم لوس آنجلس محرمانه و حتی بازیگر مناسب نقش های حماسی مثل گلادیاتور می شناختند ،اما با بازی در فیلم هایی مانند مدرک و بعضی از ما نشان داد که می تواتند نقش های ملایم تری ایفا کند و حتی عنوان یک جنتلمن شناخته شود.مهم نیست او در قالب چه کارکتری ببنیم ،مهم این است که او کاریزمای مخلوط از توانایی ،هوش استعداد ،زیبایی را باهم دارد که می تواند نقش هایش را به یادماندنی کند. تاجایی که شارون استون درباره او گفته « فکر نکنم کسی از کار کردن با او رویگردان باشد»
راسل کرو متولد 7 آپریل 1974 در ولینگین نیوزلند می باشد که از اوایل چهارسالگی در استرالیا بزرگ شد . پدر و مادرش در کار سینما بودند و زندگی راسل کوچک در میان صحنه های فیلمبرداری شکل گرفت .آنها اغلب او را با خود به سر کار می بردند و همانجا بود که عشق به بازیگری در وجودش ریشه کرد. اولین حضور حرفه ایش در اپیزودی از سریال تلویزیونی نیروی جاسوس در حالی ارائه داد که تنها 6 سال داشت . او از 12 سالگی به صورت جدی و حرفه ای آموزش های بازیگری را آغاز کرد و آن را تا 18 سالگی ادامه داد. اولین نقش های مهمش در درام هایی مانند تقاطع(1990) و مدرک ساخته درخشان جوی سلین مورهاوس ،شکل گرفت که به خاطرش جایزه ویژه ای از موسسه فیلم استرالیا دریافت کرد.بعد از آن با کارکتری از یک نژادپرست روانی در ساخته جنجالی فری رایت بانام رمپراستار به چهره جهانی تبدیل شد که باز هم جایزه دیگری برایش به ارمغان آورد . این شارون استون بود که به اوکمک کرد تا به هالیوود بیاید و او در نقش یک هفت تیر کش در ساخته ای از سام رینی در فیلم چابک دست مرده ( The Quick & the Dead ) (1995) به درخواست شارون ستون که خود در آن حضور داشت، اولین کار هالیوودی را بازی کرد . فیلم در گیشه موفقیت آنچنانی کسب نمی کند اما درهای هالیوود با لبخند به رویش گشوده می شود و از آن پس کارش را میان استرالیا و آمریکا تقسیم کرد. سال 1997 موفقیت عظیمی را با نقش یک پلیس در محرمانه لو آنجلس به دست می آورد و به دنبالش با دریافت تحسین های فراوانی به عنوان یک بازیگر هالیوودی تثبیت می شود.
او جدای از کارهای سینمایی به فعالیت موسیقی خود را به طور حرفه ای دنبال کرد و توانست در آن عرصه نیز موفقیت هایی به دست بیاورد . سال 2000 اما سالی بود که چهره راسل کرو به خوبی نمایان شد و سراسر دنیا نام او را به زبان آوردند و او با بازی در حماسه سالهای دور رم در فیلم گلادیاتور به یک چهره بین المللی تبدیل شد ، تاجایی که پس از آن بسیاری شروع به دیدن کارهای قبلی او کردند. سال 2001 با یک نقش برنده جایزه نوبل که بیماری شیزوفرنی و درواقع برگرفته از یک زندگی حقیقی بود در فیلم یک ذهن زیبا شاهکاری دیدنی می آفریند.
محل تولد:امریکا
سال تولد:1946
سیلوستر استالونه:
محل تولد:امریکا
سال تولد:1946
همسر:جنیفر فلاوین تالیتا شر
فرزندچهارم خانواده
جوایز:کاندیداسکار97
کاندید کره ی طلایی77
کاندید بریتیش
اکادمی87
گزیده ایی از فیلم ها:پلیس اباد97-مورچه ی زی صدش98-روشنایی روز 96-قاضی درد95-ادم کش ها 95-متخصص94-صخره نورد93-اسکار91-راکی(4)90-تانگو کش89-رامبو(3)88-کبرا86-اولین خون(3)85
فیلمه پر فروش بالای 100 ملیون:4
فیلم های نقش اول:28مجمع فیلم های بازی شده:34
متوسط فیلم فروش هر فیلم :44.279
متوسط فروش 10 فیلم اخر:44.485
مجموع فروش همه ی فیلم ها:1.330.470
زندگي استالونه
(سيلوستر گاردنز استالونه) متولد ششم جولاي 1946 بازيگر، كارگردان، تهيهكننده و فيلمنامهنويس آمريكايي است كه اغلب با نام مستعار (اسلاي( )آب زيركاه) ناميده ميشود. او بيشترين موفقيت خود را مديون سري فيلمهاي اكشن (راكي) و (رمبو) ميباشد. لبخند استهزاءآميز، چشمان تنبل و گويش خاص او كه برخي حروف را ادا نمينمايد نتيجه فلج شدن سمت چپ صورتش به هنگام تولد ميباشد.استالونه در نيويورك سيتي به دنيا آمد. پدرش فرانك استالونه ميباشد و مادرش ژاكلين (ژاكي) لابوفيش فالگير است. پدر استالونه يك مهاجر سيسيلي است و مادرش آمريكايي ميباشد ولي يكي از مادربزرگهاي مادري استالونه اوكراينيتبار است. وقتي پانزده ساله بود همكلاسيهايش ميگفتند در بين بچهها از همه بيشتر احتمال موفقيت دارد. در دهه شصت وارد دانشگاه ميامي شد و سه سال در آنجا درس خواند ولي پس از آن تحصيل را رها كرد و به بازيگري روي آورد. اولين كار سينمايي او بازي در فيلم (مهماني در خانه كيتي و استاد) بود كه در آن هم صحنههاي اكشني به چشم ميخورد. بعدها وقتي استالونه به موفقيتهاي زيادي دست يافت و به شهرت رسيد، سازندگان اين فيلم آن را با نام جديد (مرد ايتاليايي( )اشاره به نام مستعار راكي بالبوآ) روانه بازار كردند.
نقشهاي اوليه او مختصر و كوتاه بودند. از جمله آنها ميتوان به فيلم (موزها)1971( ) ساخته (ووديآلن)، (كلوت)1971( ) و (مالكان فلت بوش)1974( ) اشاره كرد. در سال 1975 در فيلمهاي (خداحافظ كاپون)، (مسابقه مرگ )2000 و سريالهاي (داستانهاي پليس) و (كوجاك) بازيگر نقش دوم بود. اولين فيلم (راكي) در سال 1976 ساخته و برنده جايزه بهترين فيلم شد.
يك شب براي ديدن مسابقه بوكسور معروف آن زمان (علي چاك ونپر) رفته بود. همان شب به محض رسيدن به خانه قلم و كاغذ برداشت و نوشتن فيلمنامه (راكي) را شروع كرد و آن را سه روزه به پايان رساند. سپس سعي كرد فيلمنامه خود را بفروشد و تصميم داشت خودش نقش اول را بازي نمايد ولي كارگردان و تهيهكننده مايل بودند (برت رينولد) و يا (جيمزكان) آن نقش را ايفا نمايند. اما استالونه بالاخره موفق شد آنها را متقاعد كند و نتيجه اين شد كه (راكي) برنده ده جايزه آكادمي فيلم شد كه دو تا از اين جوايز به خود او تعلق گرفت. يكي به عنوان بهترين هنرپيشه و ديگري بهترين فيلمنامه.در ميان بهترين قهرمانان فيلمهاي هاليوود نام استالونه در نقش (راكي بالبوآ) پس از گريگوري پك (آتيسوس فينچ)، هريسون فورد (اينديانا جونز)، شون كانري (جيمزباند)، هامفري بوگارت (ريك بلين)، گاري كوپر (ويل كين) و جودي فاستر (كلاريس استارلينگ)، در مقام هفتم قرار دارد.
يك هنرپيشه جدي
بعد از اينكه با اكران فيلم (راكي) محبوبيت استالونه جهاني شد، (روجر ابرت) منتقد سينماي هاليوود اظهار داشت كه او ميتواند مارلون براندوي ثاني باشد زيرا هنرپيشهاي جدي است. هر چند كه استالونه ديگر چنين لقبهايي به دست نياورد ولي هميشه محبوب دوستداران فيلمهاي اكشن بود. به جز (راكي) و سه فيلم (رمبو)، استالونه در فيلم (سرزمين پليس) كه در آن با (رابرت دنيرو) و (ري ليوتا) هم بازي بود، مورد تشويق و تحسين همگان قرار گرفت ولي اين فيلم فروش بالايي نداشت. او كارگرداني را با فيلم (كوچه بهشت) در سال 1978 آغاز كرد و فيلمنامهنويس و بازيگر آن نيز بود. پس از آن فيلمهاي (تب شنبه شب)، (زنده ماندن) و (راكي 2، 3 و)4 و (راكي بالبوآ) را كارگرداني كرد.
زندگي خانوادگي
خانواده استالونه شامل برادرش (فرانك جونيور استالونه) خواننده و بازيگر سابق، مادرش ژاكلين استالونه كه يك فالگير بود و پسرش (سيج استالونه) كه در فيلم (راكي)5 در نقش پسر او بازي كرد، ميباشد.استالونه سه بار ازدواج كرده است. همسر اولش (ساشاچاك)1974- 1985( ) بود. او در نگارش فيلمنامه (راكي) كمكهاي شاياني به استالونه كرده است و يك عكاس نيز بود. وقتي تست بازيگري داد براي بازي در نقش اول فيلم play it as it lays انتخاب شد ولي استالونه به او اجازه خروج از نيويورك را نداد و بهانهاش هم اين بود كه براي تايپ فيلمنامههايش به او نياز دارد.همسر دوم استالونه (بريجيت نيلسون)1985-1987( ) نام داشت كه در فيلم (راكي )4 با استالونه همبازي بود. ازدواج اول بريجيت با (كاسپر ونيرنيگ) موزيسين دانماركي بود. او پس از جدايي از استالونه نيز با (مارك گاستينو) فوتباليست آمريكايي نامزد شد و يك پسر از او دارد. بريجيت پس از آن با (سباستين گوپلند) كارگردان و عكاس كه پسرعموي (اوراندوبلوم) بود عروسي كرد و در ماه مارس 2005 و در ازدواج پنجم خود با (ماتيا دسي) يك كافهدار 28 ساله ايتاليايي پيوند زناشويي بست. ولي اين ازدواج هيچگاه رسمي قلمداد نشد زيرا در آن هنگام او رسما از همسر چهارمش طلاق نگرفته بود.
همسر سوم استالونه كه همسر فعلي او نيز ميباشد، (جنيفر فليون) نام دارد كه در سال 1997 با وي ازدواج كرد. جنيفر كه بسيار جوانتر از سيلوستر استالونه ميباشد در چهارده اگوست سال 1968 در شيكاگو به دنيا آمده است. او دو خواهر هنرپيشه به نامهاي (جولي و تريشيا فليون) دارد و مدرك دانشگاهي وي در رشته اقيانوسشناسي ميباشد. استالونه پنج فرزند دارد. پسر ارشد او (سيج استالونه) و پسر دومش (سرجو) فرزندان (ساشا چاك) هستند و در سالهاي 1976 و 1979 به دنيا آمدند. دختران استالونه (سوفيا رز) كه بيماري قلبي مادرزادي دارد و يك سوراخ در قلب اوست، (سيستين رز) و (اسكارلت رز) فرزندان مشترك او و جنيفر فليون ميباشند كه به ترتيب در سالهاي 1996، 1998 و 2002 متولد شدند. او و فليون كه يك آمريكايي ايرلندي است در قصر (بلنهايم) واقع در (آكسفورد شاير) انگلستان ازدواج نمودند. اين قصر محل تولد (وينستون چرچيل) نيز ميباشد.
از نكات قابل توجه زندگي خصوصي استالونه اين است كه او به همراه (بروس ويليس) و (آرنولد شوارتزنگر) مالك رستورانهاي (پلنت هاليوود) بودند ولي اين اواخر شوارتزنگر سهم خود را فروخت. استالونه فعاليتهاي سياسي نيز داشته است ولي براي يك جناح خاص كار نميكند و تاكنون هم به نفع كانديداهاي جناح دموكرات تبليغ كرده است و هم به نفع كانديداهاي جناح جمهوري خواه.
نام :ساموئل ال جکسون
روز تولد : 21 دسامبر
محل تولد : واشینگتن ،حومه کلمبیا در آمریکا
ساموئل لروی جکسون پس از سالها بازی در نقش های کوچک در فیلم هایی چون ورود به آمریکا (1987) دریای عشق (1989) و رفقای خوب (1990) با ساخته ای از سیاهپوشی مطرح به نام اسپایک لی در نقش یک معتاد به مواد مخدر در فیلم تب جنگل در سال 91 مطرح شد و توانست حتی نظر منتقدین را در جشنواره کن در سال 91 به خود جلب کند . او دانش آموخته کالج مورهاوس می باشد و کارش را با تجربیات صحنه ای آغاز کرد. با اسپایک لی ابتدا در مدرسه Daze و در سال 1988 همکاری کرد و یک سال بعد در همکاری مجدد با لی کا را درست انجام بده بازی کرد . سال 92 در آثاری چون بازی میهن پرستاه ،شن های سفید و پریدن در محوطه استخوان را بازی کرد. و سال 93 این بخت را یافت تا نقش های مهم تری در فیلم های چون آموس و اندرو بدست بیاورد. در آن سال نقش های مکملی را هم در فیلم های پارک ژوراسیک و رومانس حقیقی را ایفا کرد. اما سرانجام این کوئینتین تارانتینو بود که با یک نقش کوتاه اما اثر گذار در قصه های عامه پسند همگان را با نام و چهره او آشنا کرد. فیلم و نقش مورد تحسین فراوانی واقع شدند و او نامزد اسکار نقش مکمل شد این موفقیت بعد ها با آثاری چون بوسه مرگ و جان سخت 3 (95)دنبال شد.
می دانید چندی قبل وی به عنوان خبرنگار و تهیه خبر از انتخابات وارد ایران شد و این باعث شد بیوگرافی این بازیگر معروف را برای شما عزیزان بنویسم.وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.
همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.
جوئل کلیچر (خواننده)
رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون
اما در مورد خانواده وی :
پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.
مادر : الین رایت (هنرپیشه)
برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )
فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.
جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن به عنوان بهترین بازیگر مرد برای فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004
تحصیلات وی بازیگری به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.
عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.
اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)
به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.
و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود.
تاریخ تولد: 20 ژوئن 1967محل تولد: هاوایی
بازیگری که توانست سالهای حضور پر تره مانند خود را در آثاری درخشان حفظ کند و در زندگی واقعی با کوشش فراوان از زیر سیطره عنوان همسر تام کروزخلاص می شود . اواخر دهه نود را در حالی سپری می کند که احترام بسیاری از سوی منتقدین و تماشاگران نصیبش شده بود . با قدی بلندتر از حد مجاز یک بازیگر زن و موهایی قرمز ، اولین استرالیایی خانمی است که توانست مورد توجه تماشاگران آمریکایی قرار بگیرد و این اتفاق با روزهای تندر در سال 90و در کنار تام کروز افتاد. اما آنچه نامش را مطرح ساخته درخشان گاس ون با عنوان مردن برای ... در سال 95 بود که در آن نقش زنی که در راه رسیدن به خواسته هایش هر کاری می کند ، هوش و استعداد فراوانی را به نمایش می گذارد.
اگر چه او را یک استرالیایی می خوانند ولی در واقع متولد هونولولو در هاوایی است ، نیکول در 20 ژوئن 1967 به دنیا آمد ، خانواده اش که در جزیره سکونت داشتند به خاطر پروژه های تحقیقاتی پدر نیکول که بیوشیمیست بود به واشینگتن دی سی عزیمت می کنند و سه سال همانجا می مانند . پس از پایان کار پدر، نیکول و خانواده اش شامل مادرش که پرستار و ویراستار بود و برادر کروچکترش به استرالیا می روند. او در حومه لانگ ویل بزرگ می شود ، یک منطقه متوسط ،عشق به هنر و مخصوصا رقص وتئاتر از همان کودکی در وجود کیدمن بود . سه سال داشت که تحت آموزش باله قرار می گیرد و اولین بازی خود را در یک نمایش محلی ارائه می دهد و درحالی که فقط شش سال داشت تا سن ده سالگی به آموزش بازیگری در مدرسه درام می پردازد و برای این کار وارد مدرسه نمایش سنت مارتین در ملبورن می شود و مدرسه تئاتر فیلیپ استریت در سیدنی می شود.
در هر تستی که شرکت می کرد به خاطر قد بلندش او را رد می کردند ولی سرانجام موفق شد که یک نقش حرفه ای در کریسمس بوش (1983) به دست بیاورد . در حالی که فقط 14 سال داشت . این فیلم تلویزیونی درباره گروهی بچه است که در پی یافتن اسب دزدیده شده اشان یک تیم تشکیل می دهند . این فیلم با نقش دیگری در فیلم ماجراجویانه سارقین بی ام ایکس و چند کار دیگر ادامه پیدا می کند . اولین نقش اصلی او وقتی شکل گرفت که در ویتنام درخشید . یک مینی سریال به کارگردانی جان دویگان و کیدمن می توانست به خاطر جان بخشیدن با کارکتر یک دختر مدرسه ای بازمانده از جنگهای ویتنام سالهای 60 نقدهای مثبتی فراوانی دریافت کند .او موفق می شود تا یک کارگزار آمریکایی پیدا کند و این فرصتی می شود تا درهای پیروزی به سویش باز شود . در 1989 کیدمن نقش محوری دیگری در ساخته فلیپ نویس با عنوان آرامش مرده به عهده می گیرد و یک تریلر روانشناسانه درباره زوجی (نیکول و سام نیل) که توسط بازمانده یک کشتی غرق شده که نقش اش را بیلی زین ایفا می کرد به گروگان گرفته می شوند . فیلم به او کمک می کند تا خود را در سن 19 سالگی به عنوان یک هنرپیشه معروف قابل اعتماد و اعتنا تثبیت کند . همان سال بازی در یک کار تلویزیونی به نام بانکوک هیلتون شهرتی دو برابر پیدا می کند و این بار ایفا گر نقش زن حوانی بود که به خاطر حمل مواد مخدر در زندان تایلند حبس می شود . تا اینجا کار توانسته بود که در استرالیا رشد قابل توجهی داشته باشد . اما احتیاج داشت تا شهرت خود را به آن سوی اقیانوس نیز برساند، در سال 1989 به عنوان نقش مقابل تام کروز در اولین حضور آمریکایی اش یعنی روزهای تندر به کاگردانی تونی اسکات انتخاب می شود .فلیم درباره یک راننده مسابقات اتومبیل رانی (کروز) که کیدمن در آن نقش پرستاری که عاشق اش می شود را ایفا می کرد. نه تنها کار به موفقیت می رسد بلکه باعث می شود تا او به همسرآینده اش (تام کروز) نیز آشنا شود و سرانجام در دسامبر سال 90 باهم ازدواج کردند. به دنبال آن نقش مقابل داستین هافمن در بیلی باتیگت (91) به دست می آورد و همین طور نقش یک دختر دانشجو در Flitting بازی می کند. که ساخته موفق دیگری از جان دویگان بود. کیدمن و کروز برای دومین بار کار مشترک خود را در دور و دورتر (92) همراه می شوند و علی رغم همه جنجالهای پیرامون زندگی اشان و فیلمبرداری درخشان اثر ، کار شکست می خورد و نیکول به پروژه های کم اهمیت تری چون مالیک و زندگی من (هردو در سال 93) راه پیدا می کند . بتمن برای همیشه در سال 95 که در آن نقش عشق قهرمان اثر را بازی می کرد یک موفقیت دور از انتظار بود و از اینجا حرفه او و کار کیدمن جدی گرفته می شود . نیکول سرانجام با ساخته زیبای گاس ون سنت در سال 95 با عنوان مردن برای ... آن پرتره همیشگی دختر و یا بهتر بگویم عروسک پشت پرده را می شکند و نقدها و جوایز فراوانی را به خود اختصاص می دهد . بازی اش در نقش ایزابل آرچر در اقتباس سینمایی جین کمپیون از توماس هنری جیمز با نام « پرتره ای از یک بانو» از او تصویری درخشان به عنوان یک هنر پیشه قابل احترام ترسیم می کند . پس از آن مقابل جرج کلونی در فیلم پر هزینه صلح ساز (97) ایفای نقش می کند و همینطور مقابل ساندرا بولاک در کمندی و فانتزی جادوی عمل بازی می کند که هر دو به آثار پر فروش بدل می شوند. در سال 1999 در فیلمی بازی می کند که تا به امروز هیچ اثری نتوانسته بحث و جدل و همپای آن را ایجاد کند . فیلم آخرین ساخته استنلی کوبریک فقید «چشمان کاملا بسته» بود که آخرین حضور مشترک تام و نیکول نیز به شمار می رفت . خارج از دنیای فیلم اما رابطه کروز و کیدمن تیره شده بود و سرانجام اقدامی غیر قابل باور پس از یک دهه از هم جدا می شوند . کیدمن پس از جدایی از کروز در آثار با ارزشی چون دیگران و ساعتها را به کارنامه اش اضافه کرد و در نیمه آخر دهه نود و اوایل سالهای هزاره جدید به یک چهره استثنایی مورد توجه همزمان منتقدین و سینماروها بدل شد.
مادر شدن را دوست دارد
هنرپيشه سي و نه ساله هاليوود ميگويد اميدوار است با اين ازدواج بتواند اين فرصت را به دست آورد كه براي نخستين بار صاحب فرزند شود. كيدمن و تام كروز دو فرزندخوانده به نامهاي (ايزابلا) سيزده ساله و (كانر) يازده ساله دارند. آنها هيچ وقت نتوانستند خود بچهدار شوند. بعضيها ميگويند نيكول در مدت زندگي مشترك خود با تام كروز سه بار باردار شد ولي هر بار بيهيچ دليل خاصي فرزندان خود را در دوران بارداري از دست داد. اكنون او اميد زيادي دارد كه اين بار ديگر نااميد نشود و بتواند براي نخستين بار طعم شيرين مادر واقعي بودن را بچشد.
آنها در پنجمين روز اقامت خود در (بورا بورا) گردشي به اطراف جزيره داشتند و از ديدنيهاي زيباي آنجا از جمله معابد باستاني و ويرانههاي يك ناو آمريكايي كه ژاپنيها در جنگ جهاني دوم آن را غرق كردند، ديدن كردند. عصر همان روز عروس و داماد جزيره، سوار بر يك قايق كوچك به ميان آبهاي اقيانوس رفتند و به كوسه ماهيها غذا دادند. پس از پايان روزهاي ماه عسل اين زوج هنري تصميم گرفتند به خانه (كيت) در نزديكي (ناشويل) در ايالت (تنسي) بروند و در آن جا زندگي كنند. داماد كه خواننده مشهوري است اعتراف كرد كه تصميم دارد هر چه زودتر برنامه كاري خود را تغيير دهد و ديگر به سفرهاي طولاني مدت نرود. او ميخواهد صفحههاي موسيقي خود را از اين پس در استوديوي خانگي خود ضبط كند.
عدم تغيير در برنامه هنري
ظاهرا كيدمن هيچ تغييري در برنامههاي آينده خود نداده است ولي به نظر ميرسد كه چندان از ازدواج خود مطمئن نيست. گفته ميشود كيدمن درست قبل از مراسم ازدواج يك پيماننامه را با كيت اربن به امضا رسانده است.
پيمان نامهاي كه بيشتر به سود عروس خانم است تا آقاي داماد. در اين پيماننامه قيد شده است در صورتي كه شوهر دوباره به سمت الكل و موادمخدر برود و يا به همسرش به گونهاي خيانت نمايد، زن حق دارد از او جدا شود و شوهر به سزاي عمل ناشايست خود خواهد رسيد.نيكول چندي پيش اعتراف كرد كه هنوز عاشق تام كروز است. به نظر ميرسد كه كروز پس از گذشت مدتهاي طولاني از طلاق و جدايي باز هم بر روي او نفوذ دارد. او مدتي پيش از ازدواج به نيكول نصيحت كرد كه ديگر اجازه ندهد اين مرد الكلي با او ارتباط داشته باشد و كيدمن بلافاصله به حرف تام كروز گوش كرد و به كيت گفت كه ديگر در حالت مستي نزديك خانه او نرود .اما ظاهرا نتوانست ارتباط خود را با اربن قطع كند و تنها به اين بسنده كرد كه از او بخواهد طرف الكل و مواد نرود. با اين وجود اين موضوع سبب نگرانيهاي شديد او شد.
تحليلگران هاليوود فكر ميكنند تنها چيزي كه ميتواند سبب دوام و بقاي اين (وصلت ناجور) گردد فقط و فقط به دنيا آمدن يك نوزاد است.
نوزادي كه نيكول مدتهاست به آن فكر ميكند. او خيلي براي اين اتفاق عجله دارد زيرا ميداند به خاطر مشكلاتي كه دارد احتمالا قادر نيست بعد از چهل سالگي بچهدار شود و به همين خاطر به شدت در فكر تشكيل خانواده است.
اين روزها نيكول براي بازي در هر فيلم خود شانزده ميليون دلار دستمزد ميگيرد. اين در حاليست كه خود او معتقد است بيشتر از اينها ارزش دارد و مدتي پيش مدعي شد بايد دستمزد بازيهايش 25 ميليون دلار باشد. با اين وجود تهيهكنندگان هاليوود ادعاي او را ناديده گرفتند زيرا نيكول در دو فيلم اخير خود (همسران استپ فورد) و (افسون شده) بازي چندان جذابي از خود ارائه نداد. با اين حال او درآمد خيلي بالايي دارد. گرچه كيدمن در زمينه تبليغات نيز پولساز است و براي هر پوستر تبليغاتي خود سه ميليون دلار ميگيرد.
درآمد كيت كمتر از نيكول است ولي آنچه اهميت دارد اين است كه كيت اربن در آمارگيري جديد به عنوان جذابترين و محبوبترين خواننده مرد آمريكا انتخاب شده است
نام كامل: CAMERON MICHELLE DIAZ
اسامي مستعار: CAMI
قد: 175 سانتي متر
كامرون در سي ام آگوست 1972 در سن ديه گو كاليفرنيا بدنيا آمد . او ضمن اينكه يك هنرپيشه معروف و موفق است يك مدل نيز مي باشد . كامرون دختر يك پدر آمريكايي كوبايي EMILIO DIAZ به نام سركارگر كمپاني نفت و يك مادر به نام BILLIE DIAZ كه مليتي آمريكايي ايتاليايي و آلماني دارد و يك تاجر است مي باشد .
كامرون تنها يك خواهر به نام CHIMENE دارد .
تحصيلات وي ديپلم متوسطه است . استعدادش او را به مجلاتي مانند مادمازل و seventeen و فعاليتهاي تبليغاتي براي كمپانيهايي مانند Calina Klein و كوكاكولا و لويس كشاند . بعد از ترك كردن خانه در سن 16 سالگي او به عنوان مدل به دور دنيا رفت موفقيت حرفه اي او را به ژاپن ، استراليا ، مراكش و پاريس كشاند . كامرون در سن 21 سالگي به كاليفرنيا برگشت .
در سال 1994 كامرون اولين نقش خود را در فيلم كمدي - اكشن ماسك بدست آورد و ستاره ما با كمدين بزرگ جيم كري روبرو شد . بدون هيچ تجربه قبلي او يك نقش اصلي در اين فيلم بازي كرد . بعد از بازي در فيلم ماسك كامرون دياز درخواستهاي زيادي از طرف چند فيلمساز برجسته براي بازي در فيلمهايشان دريافت كرد .
در حاليكه كامرون براي ايفاي نقش در نسخه تبديل به فيلم شده بازي معروف مورتال كمبات آموزش مي ديد مچ دستش صدمه ديد كه باعث شد از بازي در اين فيلم صرفنظر كند . در عوض او يكسري فيلمهاي مستقل ساخت كه شامل "the last super" و "Feeling Minnesota" با شركت "Keanu Reeves" و "she's the One" با شركت « اِد بِرنز » و « جنيفر آنيستون » و "Head Above Water" با شركت "Harrey Keitey" مي شد .
در سال 1997 شايعاتي در مقالات از نامزد شدن كامرون براي بازي در برابر جوليا رابرتز در فيلم كمدي پرطرفدار "My Best Friend Wedding" بوجود آمد با وجود اينكه اين درخواست براي كامرون فرستاده شد او به ظاهر شدن در فيلمهاي مستقل با هزينه كم از قبيل « چيزهاي خيلي بد » ، « چيزهايي كه فقط با نگاه كردن به او مي تواني بگويي » ادامه داد .
در پاييز سال 2000 او در « فرشته هاي چارلي » ظاهر شد و پروژه بعدي او فيلمي از مارتين اسكورسيزي است كه در برابر لئوناردو دي كاپريو ايفاي نقش مي كند .
علت شهرتش به خاطر بازي در فيلم . است SOMTHING ABOUT MARY
درآمد وي از فيلم CHARLIE`S ANGELS و FULL THROTTLE بيست ميليون دلاربوده است .
كامرون به خرافات اعتقاد راسخ دارد .
دوستان پسر:
1- CARLOS DE LA TORRE ، شغل : تهيه كننده ، 1995-1990
2- MATT DILLON ، شغل : بازيگر ، 1998-1996
3- JARED LETO ، شغل : بازيگر ، 2003-1999
4- ROBBIE WILLIAMS ، شغل : خواننده
5- JUSTIN TIMBERLAKE ، شغل : خـوانـنـده ، 2003 تـا كنون
--------------------------------------------------------------------------------
بیوگرافی شماره 2
مدلی که بعد ها بازیگر شد و توانست تا حد ستاره بالا بیاید و درست از همان اولین حضورش در مقابل کمیدن روز جیم کری در سال 94 در فیلم ماسک موقعیت خودش را تثبیت کرد. بسیاری زیبایی او را به خاطر اختلاف نژادی اش می دانند ، کامرون از والدینی که خود دورگه های کوبایی /آمریکایی و آنگلوآلمانی بودند به دنیا آمد و همین باعث شد کسی نتواند چهره او را به سرعت فراموش کند. کامرون دیاز در 30 آگوست 1972 در سان دیه گو کالیفرنیا متولد شد . در شانزده سالگی مدرسه را رها کرد تا مدل بشود و ظرف پنج سال پس از آن تقریبا سراسر دنیا سفر کند تا در کشورهایی چون ژاپن ، استرلیا ، مکزیکو و مراکش و پاریس فعالیتهای خود را دنبال کند. کامرون مدتی را به عنوان مدل شرکت معروف Elite فعالیت می کند و از آنجا برای کارهای بعدی اش در زمینه تجاری کاندیدا می شود . او طی مدت کوتاهی با کمپانی های معروفی چون coke, Gear و Nivea همکاری می کند و سرانجام در بیست و یک سالگی به کالیفرنیا باز می گردد او در صنعت فیلم به صورت گمنام شروع به کار می کند تا اینکه برای نقش مهم مقابل جیم کری در ماسک انتخاب می شود و به دنبال موفقیت فیلم او نیز به چهره ای مطرح بدل می شود . پس از آن با هجوم پیشنهادات برای بازی مجبور می شود تا درس های بازیگری را یاد بگیرد تا بتواند در چند مجموعه و فیلم های مستقل ظاهر شود که از آن میان به آخرین قدرتمند (95) اشاره کرد. این کار با آثاری مانند او یگانه است (96) و حس کردن مینه سوتا (96) ادامه پیدا کرد پس از بازی در مقابل ایوان مک گریگور در ساخته دنی بویل توانست خود را به مخاطبین و منتقدین بشناساند و با بازی عالی خود در عروسی بهترین دوستم (97) خیلی بیشتر مورد توجه قرار گرفت . اگر چه همبازی اش هنرپیشه قدرتمندی چون جولیا رابرتز بود! او موفقیت بزرگی نیز در ساخته برادران فارلی با عنوان مری یه چیزش شده در 1998 به دست می آورد . او اینجا نقش اول فیلم را ایفا می کرد و توانست به خوبی خودش را در موقعیت خاص تثبیت کند و وارد جرگه ستارگان پولساز شود همان سال کامرون یک حضور کوتاه و افتخاری در ترس در لاس وگاس ایفا می کند و همین طور بازی در کمدی سیاه کارهای خیلی بد ساخته جان فاورو را می پذیرد .او حالا توانسته بود نام خود را به عنوان یکی از خواستنی ترین بازیگران هالیوود سر زبان ها بیاندازد و موفق شد نقش اصلی در جان مالکویچ بودن ساخته 99 را به عنوان همسر جان کیوزاک را به دست بیاورد . هر یکشنبه موعود یک درام ورزشی بود که او نقش یک مدیر و سرمایه گذار تیم فوتبال را ایفا می کرد. در این ساخته الیور استون به خوبی می درخشد و اینگونه وارد هزاره جدید می شود سال 2000 به تیم لوسی لو و درو بری مور می پیوندد تا فرشتگان چارلی ساخته شود که بازسازی مدرن سینمایی یک سریال تلویزیونی پرطرفدار بود. فیلم با صحنه های اکشن خاص یاداور شیوه های به کار رفته در ماتریکس بود و البته استفاده از خطوط ظریف کمدی ، احساسی و موسیقی به جنجال های بدل می شود. در ادمه همان سال دیاز صدایش ر به کارکتر شاهزاده فیونا در انیمیشن پولساز شرک می بخشد و نقشی قابل توجه در بلاک باستر معتبر آسمان وانیلی در کنار تام کروز به دست می آورد . کمدی بهترین چیز بعدی سال 2002 ساخته می شود و سپس همراه با گنگستر های نیویورکی ساخته مارتین اسکورسیزی سفری به کودکی خود در کالیفرنیا می کند . پس از آن دومین هنرپیشه زن بیست ملیون دلاری بعد از جولیا رابرتز می شود که اولین چک را برای ساخت فرشتگان چارلی 2 دریافت می کند او برای دنباله شرک به سرمایه گذاری هم می پردازد
14 آگوست 1968 لندن انگلستان كاترين بل 14 آگوست 1968 لندن انگلستان كاترين ليزا بل در شهر لندن به دنيا آمد ولي اقامت او در كشور انگلستان كوتاه بود و تنها وقتي 2 سال داشت همراه با مادر ايراني اش به كاليفرنيا براي زندگي دايم نقل مكان كردند.در سنين جواني در تبليغهاي تجاري بازي مي كرد. مدتي در رشته UCLA تحصيل كرد ولي در آن موفق نبود و به كشور ژاپن رفت و در آنجا مدل شد ، سپس به مكزيك رفت و در آنجا دوباره مشغول بازي در تبليغات تجاري شد و در سال 1992 اولين بازيگري حرفه اي خود را تجربه كرد و در همين فيلم با همسر آينده خود اشنا شد و در حال حاضر همراه با تنها دخترشان در اطراف لوس آنجلس زندگي مي كنند. كوتاه اما خواندني از كاترين مدتي در vشته UCLA تحصيل مي كرد و در كودكي آرزو داشت كه جراح يا مهندس ژنتيك بشود. او زبان فارسي را به خوبي زبان انگليسي صحبت مي كند او دختر فعالي است و ورزشهاي مورد علاقه او كيك بوكسين و اسكي مي باشد. وقتي 20 سال داشته مبتلا به سرطان تيروييد مي شود و تحت عمل جراحي قرار مي گيرد و غده تيروييد خودش را خارج مي كند و جاي زخم آن بر روي گردنش هست |

همه چيز درباره يانگوم (بازيگر سريال جواهري در قصر )
لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا .
زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد . در سال های اخیر او به عنوان دختر
دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است . محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزايش يافت.
این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به صورت خلاصه پخش کردند .
در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای تماشای این سریال !
در چین ميلیون ها بیننده سریال را میدیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود . بعد از آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .
در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود . در چین مدرسه ای بعد از اهدای مدرک خلبانی به لی
نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد .
دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیخ این سریال چهار نقاشی از پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت .
او در زندگی نامه اش به نام " عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه بازیگر شده است صحبت کرد .
او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث ورود او به کار صحنه شد .
در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود . از آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد . مانند کاراکترش در سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با بانوی انتقام" .
او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است . لی جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و Beaksang Art Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام"
به دست آورد .
در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد . ضمن بستن این قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد

همه چيز درباره يانگوم (بازيگر سريال جواهري در قصر )
لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا .
زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد . در سال های اخیر او به عنوان دختر
دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است . محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزايش يافت.
این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به صورت خلاصه پخش کردند .
در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای تماشای این سریال !
در چین ميلیون ها بیننده سریال را میدیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود . بعد از آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .
در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود . در چین مدرسه ای بعد از اهدای مدرک خلبانی به لی
نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد .
دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیخ این سریال چهار نقاشی از پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت .
او در زندگی نامه اش به نام " عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه بازیگر شده است صحبت کرد .
او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث ورود او به کار صحنه شد .
در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود . از آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد . مانند کاراکترش در سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با بانوی انتقام" .
او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است . لی جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و Beaksang Art Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام"
به دست آورد .
در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد . ضمن بستن این قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد
لوسی لیو
تاریخ تولد: 2 دسامبر 1968
محل تولد: کویینز نیویورک
لوسی از مهاجران چینی متولد نیویورک است. لوسی همیشه سعی می کرد که بین علاقه به میراث فرهنگی اش و میل به فرارفتن از تجربیات آسیایی –آمریکایی تعادل برقرار کند . یک بار به مناطق بومی تبعید شد و سرانجام این هنرپیشه پر انرژی مرتبه اش را به عنوان یک هنرپیشه ی نقش اول همگانی به دست آورد.
لوسی از دبیرستان Stuy vesant در سال 1986 فارغ التحصیل شد و در دانشگاه نیویورک ثبت نام کرد. اگر چه او از فضای تیره و طعنه آمیز دانشگاه ناامید شد، پس از سال اول به دانشگاه میشیگان منتقل شد.از دانشگاه میشیگان با مدرکی در فرهنگ و زبان چینی فارغ التحصیل شد و او آموزش های اضافی در رقص ، صدا ، هنرهای زیبا و بازیگری نائل شد. در طول سال دوم لوسی برای یک قسمت کوچک در تولید آلیس در سرزمین عجایب آزمون صدا داد و نقش اصلی را ربود.مایوس از این تجربه دست به کار بازیگری حرفه ای زد.به لوس آنجلس رفت و وقتش را بین آزمون صدا و کارهای سرویس دهی صدا تقسیم کرد.سرانجام نقش یک خدمتکار را در Beverly hills go 210 1990 به عنوان هنرپیشه میهمان کسب کرد. اجرایش منجر به نقش های بی اهمیت بیشتری در شوهای تلویزیونی شد.
در 1996 به عنوان یک دانش آموز کالج در سریال کمدی کوتاه مدت pear بازی کرد.
در سینما ابتدا به عنوان یکی از دوست دخترهای بازیگر فیلم جری مگوایر ظاهر شد اما پخش فیلم دو سال به تعویق افتاد . قبل از به دست آوردن فرصت بزرگش در فیلم Alley McBell (1997) ، او با یک سری نقش های فرعی در فیلم های کوچک کلنجار می رفت.لوسی ابتدا برای نقش Nell Porter آزمون داد که نویسنده فیلم تحت تاثیر شهامت او قرار گرفت و قول داد که یک نقش برای او در قسمت آینده بنویسد که آن نقش ، نقش یک وکیل بد اخلاق و پرخاشگری از آب در آمد که لوسی با اعتماد به نفش اجرایش کرد که به عنوان عضو گروه بازیگر دایمی قرار به خدمت بست. موفقیت ally به موفقیت لوسی ارتقا بخشید. نقشی در فیلم اکشن مل گیبسون payback به دست بیاورد.
سال بعد نقش های بزرگتری برایش به ارمغان آورد . ابتدا به عنوان شاهزاده ربوده شده در فیلم pei pei در فیلم وسترن جکی چان ظهر شانگهای (2000) و سپس به عنوان یکی از گروه سه گانه کمدی مبارزه با جرم در فرشتگان چارلی (2000) ظاهر شد و بعد از دو بازیگر اصلی فیلم کامرون دیاز و درو بریمور شروع به تمرین های رزمی کرد.
وقتی با مراجعین سرو کار نداشت خودش را با سرگرمی های غیر صحنه ای مشغول می کرد. او هنر بدنی رزمی جنگ چاقو و چوگان ، صخره نوردی ، اسب سواری و آکاردئون را تمرین می کرد. در سال 1993 مجموعه ای از قطعات هنری چند رسانه را در گالری cast Iron در سوهو نیویورک عرضه کرد که پس از آن بورسیه ی تحصیل و تولید هنر در چین را کسب کرد . برنامه پرتکاپویش فرصت زیادی برای رابطه عشقی نگذاشت اما لوسی می گوید که ترجیح می دهد که این قسمت زندگی اش خلاف فرهنگ باشد.
لوسی آنقدر گرفتار بود که وقتی برای کسب کردن روابط شخصی نداشت چه برسد به پیدا کردن شریک زندگی و وقتی از او سوال می شد او در جواب می گفت علاقه ای به این کار ندارد. لوسی می گفت که او نمی تواند با کسی زندگی کند چه برسد با اینکه با کسی ازدواج کند. او نمی توانست کنترل زندگی اش را به فرد دیگری ونه حتی به هالیوود بسپارد. لوسی جوینده ی پرشور ، به بهترین نحو زندگی می کرد و می گفت که هیچ نیتی حتی برای اینکه اجازه دهد یک روزش بدون لذت سپری شود ندارد.
تارخ تولد: 11 مه 1978لا تی شیا کاستا
تارخ تولد: 11 مه 1978
محل تولد : نورمندی فرانسه
رنگ مو: قهوه ای
رنگ چشم: آبی
وزن: 57 کیلو گرم
قد: 171 سانتی متر
لا تی شیا کاستا مدل معروف و بازیگر فرانسوی در یازده مه 1978 در شهر نورمندی فرانسه به دنیا آمد . دوران کودکی اش را با خانواده اش در همین شهر سپری کرد. در پانزده سالگی همراه با خانواده اش به یکی از جزیره های فرانسه برای گذراندن تعطیلات سفر کرده بود هنگامی که همراه با خواهر کوچکترش در حال بازی کردن و ساختن قلعه شنی بود عکسی از او توسط یکی از عکاسان آژانس مدل گرفته می شود. و این طور می شود که از خانواده وی درخواست می کنند تا برای گرفتن تست ، لاتی شیا را به پاریس بیاورند. زمانی که او وارد سن شانزده سالگی شد عکس او بر سه روی مجله نقش بست . در حال حاضر یکی از شناخته شده ترین مدل هاست او در مجله ماکسیم در رتبه 2 ودر رتبه پنجاهمین زن زیبا قرار دارد در سال 2000 عکس های زیادی از وی به خاطر بازی در یک فیلم فرانسوی به چاپ رسید او بازیگری را از همین سال با بازی در یک سریال فرانسوی شروع کرد و تا به حال در چندین فیلم و سریال ایفای نقش کرده است.
او در سن 21 سالگی خانواده خود را ترک کرد و همراه با برادرش آپارتمانی به صورت شراکتی در لندن خریداری کرد تا ادامه زندگی خود را مستقل باشد.
او می گوید تا جایی که توان دارد کار مدلینگ را ادامه خواهد داد ولی آرزو دارد روزی ازدواج کند و خانواده ی بزرگی تشکیل دهد . و در حال حاضر یکی از مالتی میلیونرهاست
تاریخ تولد: 17 دسامبر 1975بازيگر فيلم رزيدنت ايول(آليس)
نام : میلا یاوویچ
نام اصلی : میلیزتا ناتاشا یاوویچ
تاریخ تولد: 17 دسامبر 1975
محل تولد : کیو ،اوکراین
مدلی که رو به خوانندگی و سپس به حرفه هنرپیشگی روی آورد . میلا زاده مادری روسی و هنرپیشه و پدری دکترو یوگوسلاو که در مرکز کشور اوکراین (کیو) در 17 دسامبر 1975 به دنیا آمد. او به همراه با خانواده اش در پنج سالگی به اسکارمنتو کالیفرنیا نقل مکان کرد .
او کار مدلینگ خود را به صورت حرفه ای از سن یازده سالگی شروع کرد و دیری نپایید به خاطر چهره زیبا و چشمان آبیش عکسش بر روی هزاران مجله مدل جای گرفت.
در مدتی که در حرفه مدلینگ موفق بود حرفه بازیگری خود را با فیلم زالمان کینگ با نام Two Moon Junction در سال 1988 در نقش خواهر کرچکترشریلین فن شروع می کند. سه سال بعد در فیلم بازگشت به مرداب آبی که دامه فیلم مرداب آبی ساخته سال 1980 ایفای نقش می کند فیلم فروش خوبی داشت اما بعد از این فیلم میلا حرفه بازیگری را برای مدتی کنار می گذارد و به جای آن شروع به ضبط اولین آلبوم خود با نام The Divine Comedy می پردازد آلبومش با استقبال خوبی روبرو می شود .
برای مدتی کوتاه در چندین تور شرکت و سپس به کالیفرنیا باز می گردد. و در همکاری مشترک با کارگردان معروف فرانسوی لوک بسون و در مقابل بروس ویلیس در فیلم عنصر پنجم ایفای نقش می کند .
فیلم در سال 1996 تولید و با ساختاری غیر باور کردنی که در قرن بیست و سوم اتفاق می افتد و موهای نارنجی میلا و با گویشی نا مفهوم (زبان بیگانه) و لباسهای عجیب او با استقبال فراوانی روبرو می شود و میلا را دوباره به رادار هالیوودیها باز می گرداند.او در این فیلم با همسر آینده خود یعنی لوک بسون آشنا می شود و در سال 1997 با هم ازدواج می کنند اما این ازدواج دو سال بیشتر طول نمی کشد و در سال 1999 از یکدیگر جدا می شوند .
در سال 1998 میلا نقش قابل توجهی در فیلم اون مرد بازیش گرفته ایفا می کند. و اما در سال 1999 در همکاری مجدد با لوک بسون در فیلم ژاندارک ظاهر می شود فیلم با استقبال روبرو نمی شود و انتقادهای زیادی از بازی او می شود.
در سال 2000 در فیلم ویم وندرز با نام هتل ملیون دلاری در کنار میل گیبسون در نقش یک بیمار ذهنی ظاهر می شود. اما در سال 2002 میلا در فیلمی با کارگردانی پول آندرسون ایفای نقش می کند که ساختاری متفاوت با فیلم هایی قبلی او داشت .او در فیلم رزدینت ایول در نقش آلیس ایفای نقش می کند که بر اساس بازی اش یعنی رزدینت ایول ساخته شده است.قسمت دوم این فیلم در سال 2004 تولید شد که در بیشه مو فقیتی خوبی به دست آورد.قسمت سوم این فیلم هم با نام رزیدنت ایوال ، انهدام در دست تهیه است.که در دسامبر سال 2007 اکران خواهد شد و کارگردانی این فیلم را راسل مولاکاهی بر عهده دارد و تمام بازیگران قسمت دوم در این قسمت هم ایفای نقش می کنند و الی لارتر هم به این جمع اضافه شده است . اما دیگر فیلم میلا فرابنفش بود که موفقیت چندانی کسب نکرد این فیلم با هزینه 30 میلیون دلار تهیه شد و تنها توانست 19 میلیون دلار درسينماي هاي آمریکا فروش کند.
ميلا در سال 2004 با پول آندرسوون نامزد و بعد از مدتي با يكديگر ازدواج كردند و در حال حاضر يعني سال 2007 ميلا اولين فرزند خودش را كه يك دختر است باردار مي باشد
اگر چه او خودش را به عنوان یک بازیگر دراماتیک ثابت کرده است ، اما عملا نقش های اثر گذار خود را در قالبهای کمدی رمانتیک سالهای 80 تا 90 ارائه داده است و در این راه از موهای بلوند و چشمان آبی و لبخندهای خاص خود کمک فراوانی گرفته است او کارش را با تلویزیون آغاز کرد اما با پرفرمانس عالی اش در کمدی موفق 1989 وقتی هری سالی را ملاقات کرد به محبوبیت می رسد . مگ دختر یک مدیر بازیگریابی بود که در نوامبر 1961 در فیر فیلد کانکتی کات متولد و در نیویورک بزرگ شد دانش آموخته رشته روزنامه نگاری از دانشگاه نیویورک است و برای تامین هزینه کلاسهای شبانه خود به بازیگری تغییر رشته داد تا بتواند پولی به دست بیاورد پس به کمک مادرش نقش کوتاه در سریالهای تلویزیونی به دست آورد و بعد از آن در اولین فیلم سینمایی خود را با نام ثروتمند و مشهور بازی کرد در این ساخته 1981 که آخریت اثر جورج کیوکرکارگردان بود ،رایان نقش دختر کندیس برگن را ایفا کرد و آنقدر خوب ظاهر شد که کارگردان مدعی شد می تواند نقش طولانی تری را با خیالی راحت به او بسپارد. یک اتفاق و یک شانس او را به بازی در درام آنگونه که دنیا می چرخد کشاند که دو سال یعنی 1982 تا 1984 ادامه پیدا کرد و مگ رایان چهره و نام خودش را جا انداخت . پس از بازی در امیتی ویل به نقش همسر گوسی «آنتوتی ادوارز»در تاپ گان 1986 ایفای نقش می کند و اگر چه نقشش بسیار کوتاه بود ،اما موفقیت سراسری فیلم این امکان را برای به وجود می آورد تا پیشنهادات به سویش سرازیر شود. درادامه همان سال در فضای درون بازی کرد یک کمدی که در آن نقش نامزد دیس کواید را ایفا می کرد . اما این رابطه عاشقانه در خارج از عالم سینما به واقعیت پیوسته بود و آن دومین بازی در (D.O.A) در سال 1991 ازداج می کنند در 1989 رایان نقش ماندگار سلی آلبرت را در کمدی رمانتیک وقتی هری سالی را ملاقات کرد ایفا می کند ، فیلم ساخته راب راینر بود و به موفقیت عظیمی دست پیدا کرد . در ادمه همین سال ،مقابل تام هنکس فیلم De versus Valcano را بازی می کند و گرچه فیلم موفقیت تجاری و نقدهای مثبت فراوانی به دست می آورد اما ثابت می کند که این اصلا همکاری متقابل رایان و هنکس است که در سینما خوب جواب می دهد. پیش از آنکه رایان دوباره در کاری با هنکس ظاهر شود در یک درام ضعیف به نقش همسر موزیسین جیم موریسون که به اعتیاد دچار شده در فیلم Thedors ساخته الیور استون بازی می کند و به خاطر این پرفرمانس خود نقدهای مثبتی را نصیب می برد و نشان می دهد که می تواند نقش هایی به دور از فضای کمدی را هم ایفا کند. او این تجربه را در کار سیاه گوشت و استخوان (93) نیز تکرار کرو و به خاطرش توانست مورد تحسین واقع شود، اگر چه حضورش مقابل شوهرش کواید در این فیلم به مذاق تماشاگران خوش نیامد.
همان سال رایان دوباره به فضای کمدی رمانتیک بازگشت و مقابل تام هنکس در تجربه مشترک دیگری به نام بی خوابی در سیاتل بازی کرد. برای این نقش نامزد دریافت جایزه گلدن کلوب و پس از آن در کمدی رمانتیک دیگری به نام آی کیو ظاهر شد . سال 94 همراه بود با نقش های کمدی رمانتیک بیشتری ، او آن سال در بازگرداندن به نقش همسررابرت داونی جونیور ایفای نقش می کند و همزمان بازی دروقتی مردی ،زنی را دوست دارد نیز می پذیرد. که در آن نقش یک الکلی را ایفا می کرد. او در چرخش اساسی در 1996 به نقش یک ارتشی در زیر آتش بازی می کند که آن نیز با استقبال روبرو می شود . رایان سال 98 دوباره مقابل تام هنکس قرار گرفته و به بازی در تو نامه دادی می پردازد.فیلم یک کمدی رمانتیک دیگر بود که رایان را به حیطه موفقیت آمیز گذشته باز می گرداند و هم منتقدین و هم تماشاگران آن را می پسندند. همان سال نقشس بسیار موفق را مقابل نیکلاس کیج در درام شهر فرشتگان ایفا می کند ولی هر چقدر این کار به دل تماشاگران می نشیند نقش بعدی او در قاراشمیش به عنوان یک رقصنده تحسینی بر نمی انگیزد. سال 2000 با بازگشت رایان به عرصه کمدی همراه بود که همراه با لیزا کارو دایان کیتون در hanging up آن را به نمایش می گذارد و همچنین تریلر روح گمشده را نیز بازی می کند.
از طرف دیگر زندگی خصوصی او دچار اختلال می شود و شائعه ازدواجش با راسل کرو که با هم در اثبات زندگی بازی داشتند قوت می گیرد. رایان و همسرش اقدام به طلاق می کنند . جالب آنکه در آن فیلم رایان قصد دارد تا به کمک راسل کرو به نجات همسرش بر بیاید و لی در زندگی واقعی چنین نمی شود.سال 2001 رایان برای مدتی کوتاه از آثار پر هزینه دوری می کند و به پروژه کم سر و صدای به نام در طبیعت و حوش نیلی های سفید تایلند که یک مستند جانوری بود حضور می یابد. اما این بازی سکوت دیری نمی یابد و او با کمدی رمانتیک کیت و دلئوپولد همراه با هیوجکمن بازی می کند. در سال 2002 به همراه تیمی از بزرگانی چون وپی گلدربرگ ،دایان لین،و تری گار و هالی هانتر در جستجوی دبرا ویگز را بازی کرده و توسط روزانا آرکوئت کارگردانی شده بود. پس از مدتی کنارگیری از سینما در لبه به صحنه باز می گردد. تریلری که در جشنواره فیلم تورنتو مورد تحسین واقع می شود. از آخرین کارهای او می توان به جکی کالین اشاره کرد که یک زن میشیگانی است که مدیر موفق بوکس می شود. فیلم برداشتی از یک ماجرای واقعی است
نام : ليندسي لوهان
نام كامل : ليندسي مورگان (دي ) لوهان
تاريخ تولد : 2 جولاي 1986
محل تولد : نيويورك - آمريكا
شغل - حرفه : بازيگري
ليندسي يك بازيگر آمريكايي و همچنين خواننده پاپ است . ليندسي لوهان در نيويورك به دنيا آمد و در متريك - لانگ آيلند نيويورك بزرگ شد .
لوهان شغل نمايشي خودش رو از كوچكي براي مدل هاي بچگانه مجله و آگهي هاي تلويزيوني شروع كرد .در سن 10 سالگي وارد حرفه
ادامه مطلب
ناتالی هرشلگ معروف به ناتالی پورتمن در 9 ژوئن 1981 در اورشلیم اسرائیل به دنیا آمده است.. ناتالی تنها فرزند پدری دکتر و مادری هنرمند بود که در حال حاضر مدیر کارهای هنری فرزندشان نیز هستند.خیلی کوچک بود که همراه خانواده اش به واشینگتن دی سی نقل مکان کرد و پس از چندین بار تغییر محل سکونت سرانجام در نیویورک ساکن شدند. جایی که تا زمان فارغ التحصیلی از دبیرستان در آن جا بود.اتمام درسهایش با افتخارات فراوان همراه بود و دستاوردهای آکادمیش این اجازه را به او داد تا راهی به دانشگاه معتبر هاروارد بشود.او درست یازده سال داشت که در یک پیتزا فروشی توسط یک مامور بازیگریابی کشف شد. ابتدا به عنوان یک مدل شروع به کار کرد اما بعدها تصمیم گرفت تا بازیگری را دنیال کند. در چندین اجرای زنده شرکت کرد تا اینکه اولین حضور حرفه ای خود را در فیلم سینمایی لئون (94)ارائه داد به دنبال این نقش برای بازی در فیلم هایی چون مخمصه (95)دختران زیبا(96) و مریخ حمله می کند(96) انتخاب می شود . اما شهرت سراسری و بین المللی ناتالی میسر نشد تا سال 99 که برای نقش مکدر آمیدالا در جنگ ستاره ها :اپیزودیک -تهدید شبح پذیرفته می شود . فیلم با فروش 431 میلیون دلاری خود او را به یک چهره مطرح تبدیل کرد.بعد از آن در دو کمدی درام هرجایی جز اینجا(99) و جایی که قلب آنجاست(2000) بازی کرد که ازسوی منتقدین با تحسین فراوانی روبرو شد.وی در دو قسمت دیگر جنگ ستاره ها اپیزود دوم با نام حمله کلونها و اپیزود سوم انتقام سیث ایفای نقش کرده است.
ناتالی امبرولیا |
وینونا رایدر
بازیگر ، تهیه کننده و فیلم نامه نویس
تاریخ تولد: 29 اکتبر 1971
از زمانی که او به آرامی در صحنه های نمایش پا گذاشت رینا (Rina) مشتاق و با شجاعت سعی به توسعه روابط دوستانه ی بلند مدت اش در لوکاس کرد. (سال 1986 ، اولین فیلمش ) وینونا رایدر هالیوود را مورد توجه قرار داد در حالیکه او هنرپیشه معمولی نبود . هیکل عظیم الجثه اش ، چشمان قهوهای پر معنایش ( که در صحنه سیاه به نظر می رسید) عمق زندگی درونی اش را آشکار می کند و او با افرادی چون بت دویس ( Bette Davis) افسانه ای مورد مقایسه قرار می گرفت و با آن پهلوان قدیمی ، کارگردان Tim Burton ، درخششش که یاداور او در فیلم Timeless old movie بود غوغا به پا کرد . هنرپیشگان ریز اندام به هوش او درکارش برای تبدیل شدن به یک هنرپیشه ی برتر در نسل او اعتماد کردند او به ریچارد کریس در 9 ژانویه سال 1995 گفت« من مدبرانه عمل نمی کنم در کار حرفه سازی ، جایی که من دو فیلم بزرگ می سازم و سپس یک فیلم مستقل کوچک ، سپس یک فیلم بزرگ » من فیلم هایی می سازم که دوست دارم بر خلاف نصیحت هایی والیدنش و دستیارش ، نوجوان با شجاعت Heathers را در سال 1989 شروع کرد و بدون لطمه زدن به حرفه اش .
ادامه مطلب
نام اصلی : کیت الیزابت وینسلت
لقب : رز انگلیسی
تاریخ تولد : 5 اکتبر 1975 محل تولد : لندن ، انگلستان نامزد اسکار : تایتانیک (1998) شغل : هنرپیشه سینما ، مدل کیت وینسلت در پنجم اکتبر ا975 در لندن به دنیا آمد . در سن 11 سالگی اولین نقش نمایش خود را در پفکهای شکری تبلیغ نوعی غذای کودک تجربه کرد . او اجرا در مدرسه هنر را ادامه داد و در پی آن نقش هایی در نمایش درام تلویزیونی چروک (1988) ، مجموعه های تلویزیونی تصادف (1989) ، فصل تاریک (1991) ، برگشتن (1992) و رفتارهای انگلوساکسون (1993) بازی کرد . کیت وینسلت به همراه لئوناردو دیکاپریو دو کشف یزرگ فیلم عظیم تایتانیک بودند و از آن هنگام تا به حال شهرت خود را مدیون تایتانیک و جیمز کامرون هستند . کیت وینسلت در نوامبر سال 1998 با جیم تراپتس - دستیار دوم فیلم ( عوضی بدقیافه ) که قبل ار تایتانیک ساخته شده بود ازدواج کرد . kate winslet بازیگر محبوب و دوست داشتنی هالیوود مشهورترین اکتور زن خارجی در ایران است . مردم ایران ایران kate را با بازی در فیلم محبوب titanic می شناسند . پخس گسترده این فیلم و استقبال بی ثابقه ایرانیان باعث شد kate winslet شناخته شده ترین اکتور زن خارجی در ایران حداقل در سالهای بعد از انقلاب باشد به طوری که در کوچکترین شهرهای ایران هم رز (نام kate در فیلم تایتانیک) را می شناسند. البته این بدان معنی نیست که این فیلم تنها در ایران محبوب باشد titanic غوغایی در دنیا به پا کرد و باعث محبوبیت فراوان kate winslet و leonardo dicaprio بازیگران اصلی این فیلم شد . اما گسترش این فیلم در ایران به این شکل کاملا بی سابقه بود .
بخشی از فیلم شناسی کیت به شرخ زیر است : kate winslet در 5 اکتبر 1975 پا به جهان گذاشت . فراگیری سریع روخوانی انگلیسی در کودکی باعث شد تا او با تئاتر از زمان کودکی آشنا شود . kate از سن 11 سالگی تحصیل در رشته نمایش (تئاتر) را آغاز کرد . اولین کار حرفه ای او در همین سال در تلویزیون انگلیس به نمایش در آمد . او سپس به دبیرستان هنر های بازیگری رفت و با عزم و اراده به سوی بازیگر حرفه ای شدن گام برداشت . بعد از فارغ التحصیلی در سال 1991 او ورود به دنیای بازیگری حرفه را آغاز کرد . اولین کار جدی او حضور موفقش در فیلم Heavenly creatures در سال 1994 بود . کارگردان این فیلم peter jakson و بازیگر نقش اول آن melanie lynskey بود . وی سپس در فیلم های A kid in king arthur's court , jude و Hamlet ایفای نفش کرد . در تمامی این فیلم ها جز jude ایفاگر نقش های دوم به بعد بود . ولی حادثه فراموش نشدنی زندگی kate بازی در فیلم پر خرج پر جایزه و پر طرفدار titanic بود . تایتانیک به کارگردانی james cameron و بازی leonardo dicaprio انقلابی در فستیوالها به پا کرد و تمامی جوایز را یکجا درو کرد . بعد از تایتانیک kate در فیلمهای بسیاری ایفای نقش کرد که از کارهای موفق وی باید یه Hideous Kinky , Murdoch ,The Life of Dvied Gale , J.M Barrie's Neverland اشاره کرد. kate همچنین دوبلوری دو کارتون به نامهای( Faeries2000) و Christmas Carol : The Movie را نیز در کارنامه هنری خود ثبت کرده است. با نگاهی به زندگینامه وی تفاوت حرفه ای بودن سینما در دنیا و کاملا آماتور بودن آن در ابران مشهود است . البته تفاوت سرسام آور درآمدها و هزینه ها در غرب و شرق را هرگز نباید فراوش کرد 1991 : Dark Season 1994: Heavenly Creatures 1995 : Sense and Sensibility 1995 : A Kid in King Arthur's Court 1996 : Jude 1997 : Titanic 1998 : Hideous Konky 1999 : Fearies 1999 : Holy Smoke 2000 : Quills 2001 : Eniqma 2001 : Christmas Carol : The Movie 2001 : Lris 2003 : The Life of David Gale 2004 : Finding Neverland 2004 : Pride 2004 : Eternal Sunshine of the Spotless Mind 2005 : Romance & Ciqarettes 2005 : All the King's Men 2006 : Flushed Away
کایرا نایتلی در جنوب لندن در حومه ریچموند در 26 مارس 1985 متولد شده او دختر ویل نایتلی بازیگر و شارمن مک دونالد نویسنده است . برادر بزرگتر او کالب در 1979 متولد شد او همزمان دو کار بازیگری و نویسندگی را انجام می داد نکته جالب در مورد کایرا این است که وی در سن سه سالگی از برادرش که آژانس بازیگر یابی داشته پرسیده که آیا می تواند فیلمی بازی کند در سن 6 سالگی در اولین برنامه تلوزیونی خود در نقش دختر کوچکی در جشن شاهانه بازی کرده که در 1993 پخش شد سپس در نوجوانی در چند سکانس دهکده عشقبازی که اقتباسی از یک داستان عشقی هم جنس خواهی زنانه با نام بیل ( 1984 ) است در 1996 در برنامه تلوزیونی treasure seekers و چند برنامه تلوزیونی دیگر بازی کرد
اولین باری که نام کایرا را در تمامی دنیا به گوش رسید زمانی بود که در نقش سبا یکی از خدمه شاهزاده آمیدالا در اپیزود اول جنگ ستارگان 1999 بازی کرد
نکاتی جالب در مورد کایرا
کایرا هیچگونه تحصیلات حرفه ای بازیگری انجام نداده و این کار را از روی علاقه انجام میدهد
تمرین رقص دیده
در جنگ ستارگان به قدری کایرا نایتلی و ناتالی پورتمن شبیه هم بودند که حتی مادر کایرا نتوانسته بود آنها را از هم تشخیص دهد
از طرفداران وست هام یونایتد می باشد
به گزارش خبرگزاری تاتلر کایرا نایتلی در بین زنان مجرد انگلیس بیشترین خواهان را دارد
در نوجوانی برای خواندی عینک می زده
کمپانی royal shakespeare انگلیس در در سال 2004 نظر سنجی برگزار کرد که بینندگان فیلم دوست دارند چه کسی نقش ژولیت را در آینده بازی کند کایرا در این نظر سنجی بالاتر از کیت وینسلت ، نیکول کیدمن و اسکارلت یوهانسن در مکان اول قرار گرفت
همزمان با دایانا راس ، امی اسمارت ، استیون تیلور و تنسی ویلیامز به دنیا آمده است
کسب رتبه اول 50 زن زیبای جهان مجله new woman در سال 2004
اولین سکانس بدون لباس خود را در 16 سالگی در فیلم حفره ( 2001 ) بازی کرده
در 16 سالگی مدرسه را رها کرده
حرفهایی که زده
دختر های نوجوان زیادی هستند که حاضرند مرا بکشند بخاطر اینکه من اورلاندو بلوم رو بوسیدم
هیچ امتیازی ندارد که در آمریکا 18 ساله شوید
من همیشه مغرور بودم
اگر کفشی رو ببینم و خیلی ازش خوشم بیاد مهم نیست که اندازم نباشه من اونو می خرم
وقتی شک دارید موفق نمی شید
کاترین هپبرن و ویوین لی قهرمانهای من هستند نه بخاطر توانایی شون بلکه به خاطر پشتکار و استقامتشون
میدونم که مردم دارن از دستم خسته می شن این مصیبت نیست فقط حقیقته
مهمونی ها رو دوست ندارم از اول هم آدم معاشرتی ای نبودم
نمی تونم به خودم هنرپیشه بگم به این دلیل که فکر نمی کنم مهارتم تا این مرحله بالا رفته باشه می خوام که در هر کاری بهتر از کار قبلیم باشم ولی تا زمانی که خوب هستم می تونم بگم که دارم سعی می کنم که هنرپیشه بشم

این خانم اهل ولز ، اولین بازی های خود را روی صحنه به انجام رساند و با بازی در نمایش موزیکال خیابان 24 طعم هنر نمایی را چشید ،اما در اصل حضور در مجموعه کمدی درام شکوفه عزیز ماه می محصول تلویزیونی یور کشایر بود که توانست نام او را روی زبانها بیاندازد ،داستان این مجموعه برداشتی بود از سری نوول های اچ.ای.بیتس که توانست یک موقعیت کم نظیر بشود و کاترین را به یکی از عامه پسندترین هنرپیشه های زن تلویزیون بریتانیا تبدیل کند .
کاترین با موهای تیره و چشمان قهوهای و چهره ای خاص این قابلیت را داشت که در عرصه گوناگونی از نقش ها بازی کند . او متولد 25 سپتامبر 1969 در سوانسی واقع در گلامورگان غربی در ولز است . پس از موفق شدن سری اول مجموعه او به صحنه نمایش بازگشت و سپس در مینی سریال کاترین کبیر به بازی پرداخت.
اولین فیلم سینمایی خود را با عنوان شهرزاد با کاگردانی فیلیپ دی بروکا در سال 1990 بازی کرد و این دی بروکا بود که او را روی صحنه نمایش کشف کرد . کاترین در ادامه بازی در نقش های مکمل چندین فیلم را دنبال کرد که از میان آنها می توان به کریستف کلمب کاشف 1992 و نقشی طولانی تر در فیلم شبح 96 اشاره کرد.پس از بازی در نقش النا مقابل آنتونی هاپکینز و آنتینوبانداراس در نقاب زرو (98) به یک چهره بین المللی تبدیل گشت.
او که یک خواننده مستعد نیز هست به طور رسمی یا گروه اپرای ملی انگلستان نیز همکاری دارد . کاترین در اواخر سالهای نود با بازی در آثار قابل توجهی چون دام افکنده در مقابل شان کانری ، روح زدگی ، و ترافیک نام خود را به عنوان بازیگری مطرح تثبیت کرد و توانست با اسکاری که به خاطر حضور در شیکاگو که اقتباسی از نمایش پر زرق و برق در صحنه برادوی بود طرفداران بیشماری داشت ،دریافت کند، تماشاگران راغافلگیر کند. او در نوامبر 2000 با مایکل داگلاس ازدواج کرد و دارای یک فرزند می باشد و و به زوج طلایی در هالیوود معرف میباشند
کتی هولمز
تاریخ تولد: 18 دسامبر1978
محل تولد: تولیدو،اوهایو،آمریکا
نام تولد: کاترین نویل هولمز
او در همان اوهایود رشد کرد و بازیگری را تولیدات نمایشی دبیرستان آغاز کرد تا اینکه با یک بازیگر یاب آشنا شد و همین شخص او را تشویق می کند تا به لوس آنجلس برود و در یک نمایش فصلی تلویزون تست داده و بازی می کند پس از آن موفق می شود تا نقشی در فیلم تحسین شده طوفان یخ در سال 1997 از آن خود کرده و مورد توجه همگان قرار گیرد اما کتی هولمز به این ها راضی نبود و یک نوار ویدیویی از بازی خود را به سازندگان مجموعه تلویزیونی موفق داوسون کریک فرستاد و همین باعث پیشرفت او شد.
سازندگان مجموعه او پسندیده و انتخابش کردند تا در آن بازی کند و او شانس می آورد که نویسنده ای دانا چون کوین ویلیامسون(نویسنده فیلم نامه هایی مانند جیغ و میدانم تابستان گذشته چه کردید؟) نوشتن کار را بر عهده می گیرد. داستان قوی به انضمام بازی خوب هولمز او را مطرح می کند و هولمز از آن پس به سراسری شهرت گام می گذارد. آشنایی او با تام کروز ابر ستاره سینمای هالیوود بختهایی جدیدی را به رویش بازی کرد که از آن جمله می توان به صدر آمدنش به عنوان چهره خبر ساز سینمایی اشاره کرد. این مساله همچنین باعث شد تا بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و در آثار مطرح تری به ایفای نقش بپردازد.
سر آغاز بتمن نقطه شروع شدن کتی هولمز در هالیوود است. این هم گفته شود بد نیست در هنگام اکران این فیلم که کتی مشغول تدارک ازدواجش با تام کروز بود قصد دارد تا پروژهای مشترک ایفای نقش کند. تهیه کننده این فیلم خود کروز است و می گویند او فیلنامه را شخصا به خاطر بازی هولمز در آن خریداری کرده است از آن سو مجموعه جدید داوسون کریک را در دست دارد و این بار نقش محوری تری به او واگذار شده است
کریستین دانست
کریستین کرولاین دانس در 30 آوریل در ایالت نیو جرسی به دنیا آمد مادرش Lenz (پزشک) و پدرش Klaus ( مجری خدمان پزشکی) است. حدود 4 سال بعد از تولدش، برادرش Christian متولد شد و خانواده اش را کامل کرد . والدینش یک جدایی بلند مدت داشتند و سرانجام زمانی کهkirsten سیزده ساله بود به طور رسمی از هم جدا شدند.
kirsten مسیر شهرت را با مدل خاص یا Elite شدن در سن 4 سالگی شروع کرد. سپس راهش را از طریق مدلینگ و انجام پیامهای بزرگانی و نقش های کوچک در فیلم های سینمایی و تلویزیونی ادامه داد تا زمانیکه سرانجام فرصت بزرگ او فرا رسید . نقش کلادیا ، خون آشام جوان در فیلم مصاحبه با روح آشام شهرت و اعتبار دایمی اش را به عنوان هنرپیشه 13 سالگی به دست آورد kirsten در سن 19 سالگی به اندازه کافی کار برای دوره حیاتش انجام داده.
kirsten فارغ التحصیل دبیرستان است و همچنین فارغ التحصیل رشته رقص هم هست. او قصد ادامه تحصیل در رشته ادبیات را داشت اما حرفه بازیگری را ادامه داد و همراه با مادر ، برادر کوچکش و حیوانات اهلی اش به کالیفرنیا رفت و در آنجا یک شرکت تولیدی با مادرش به راه انداختند.
اما فیلمی را که او را به یک هنرپیشه تراز اول هالیوود مبدل کرد فیلم مرد عنکبوتی بود او در این فیلم نقش lj را به عهده داشت او در این فیلم نقش هنرپیشه اول زن را برعهده دارد و مطمینا در قسمت سوم این فیلم با کارگردانی سام ریمی او را خواهیم دید
تاریخ تولد: ۱۷ فوريه ۱۹۸۱ محل تولد: شهر نيويورک
پاريس ويتنی هيلتون وارث امپراتوری چهار ميليارد دلاری هتلهای مجلل هيلتون است، اما اين دختر ۲۴ ساله نه علاقه ای به هتلداری دارد و نه آنچه وی را مشهور کرده است: شهرت.
وی که معروفترين جمله اش It’s Hot است، هفته گذشته اعلام کرد می خواهد دو سال ديگر زندگی عمومی خود را رها کند و با نامزدش کانون "گرم" خانواده را تشکيل دهد.
ستاره مجموعه تلويزيونی "زندگی ساده" به مجله نيوزويک گفته است: "وقتی جوانتر بودم، خيال می کردم ايفای نقش يک دختر بلوند کودن بانمک است. من در تلويزيون اين نقش را ايفا می کنم چون بامزه است. ولی حالا خودم را زنی اهل تجارت و اسمم را يک برند (نام تجاری) می دانم."
پاريس هيلتون که اخيرا با فيلم ترسناک "خانه مومی" بر پرده نقره ای سينما درخشيد، به اين مجله گفته است که ديگر از ايستادن مقابل دوربين عکاسان لذت نمی برد. "کار عذاب آوری است. همه می پرسند آيا می توانند از من عکس بگيرند؟ با خودم فکر می کنم اينها يک مشت فلک زده اند. باورم نمی شود قبلا از اين کارها لذت می بردم."
زندگی در سايه شهرت، خواسته يا ناخواسته، ميراثی خانوادگی برای پاريس هيلتون است. مادرش کتی در شبکه ان بی سی آمريکا يک برنامه تلويزيونی دارد که در آن آداب زندگی اشرافی را به ۱۴ رقيب آموزش می دهد.
نيوزويک می گويد که کتی و شوهرش ريک هيلتون نمی خواستند نام خانوادگی بلندآوازه شان روی اين برنامه قرار گيرد، "زيرا آن را خيلی لوس می دانستند."
ادامه مطلب
پنلوپه کروز سانچز متولد 28 آپریل 1974 در مادرید اسپانیا.وی از دوران کودکی مجبور به کار در تبلیغات تلویزیون بود.. اما او تصمیم گرفت که به کانون رقص بره..پس از این که او به مطالعه و یاد گیری رقص کلاسیک در هنرستان بین المللی اسپانیاپرداخت .. فعالیتش رو زیر نظر بهترین رقاص های دنیا ادامه داد .. وقتی 15 سال داشت در آزمون نمایندگی جذب هنرپیشه در بین 300 دختر بهترین شد..در نتیجه او برای ایفای چندین نقش در سریال ها و شوهای تلویزیون اسپانیا قرارداد بست..که باعث شد راهش برای چهره شدن در سینما هموار شود.. او کار سینمایی خودش رو با فیلمLaberinto griego, El در سال 1991 شروع کرد و با فیلم Framed (1992) ادامه داد..سومین فیلمش Belle epoque (1992), برنده ی اسکار شد..او در این فیلم نقش یکی از 4 خواهری رو بازی کرد که برای بدست آوردن عشق یک سرباز فراری رقابت می کردن... فیلم همچنین در چند آکادمی و جشنواره در اسپانیا برنده شد.او کارش رو با 3 الی 4 فیلم در سال ادامه داد و خودش رو به عنوان شاهزاده ی سینمای اسپانیا معرفی کرد..
بزرگترین موفقیت پنلوپه در سال 1998 اتفاق افتاد وقتی که با بازی در فیلمNiٌa de tus ojos, La (1998) برنده ی جایزه شد..
بعد از آن او به سراغ فیلم های انگلیسی زبان رفت..اما اولین موفقیت بین المللی او در سال 1399 با فیلم شروع شد..
هنگامی که به آمریکا رفت او نقش مقابل مت دیمون در فیلم بیلی باب تورنتون All the Pretty Horses محصول سال 2000 و همچنین نقش مقابل جانی دپ رو در فیلم درام Blow در سال 2001 بازی کرد ..
به نظر خودم بیشترین خوش شانسی پنلوپه وقتی بود که در کنار تام کروز و کامرون دیاز فیلم آسمان وانیلی محصول سال 2001 رو بازی کرد..البته اون بعد از این فیلم هم چند فیلم خوب داشت ولی خوب بازی کردن مقابل تام کروز و کامرون دیاز یه چیز دیگه است..
از کارهای دیگر این بازیگر اسپانیلی هالیوود میشه به فیلم های زیر اشاره کرد :
Waking Up in Reno (2002)
در کنار بیلی باب تورنتون ـ چارلیز ترون و ناتاشا ریچاردسن یک فیلم کمدی رمانتیک در باره دو زوج ...
Masked and Anonymous (2003)
در کنار باب دیلن و جف بریج که باز هم یک فیلم با مضمون کمدی و درام است.
Gothika (2003)
در کنار هنرپیشه اسکاری یعنی هالی بری که تم وحشت دارد.
Non ti muovere (2004)
محصول کشور ایتالیا که بازیگر نقش اول است..
Head in the Clouds (2004)
باز هم در کنار چارلیز ترون که فیلم درباره ی سه زندگی است در انگلستان –فرانسه- اسپانیا با یک سرنوشت..
Chromophobia (2005)
در کنار رالف فاینس و کریستین اسکات توماس بازگران فیلم معروف بیمار انگلیسی و به کارگردانی یک کارگردان زن هالیوود به نام مارسا فاینس..و در توضیح فیلم آمده است که زندگی نکن زندگی شما ساه و سفید است !!!
Bandidas (2006)
در کنار سلما هایک .. فیلم مضمون کمدی – وسترن دارد..
Volver (2006)
یکی از معروف ترین فیلم های اسپانیایی پنلوپه کروز که در آن نقش اول می باشد..
Manolete (2006)
باز هم فیلم اسپانیایی اما این بار در کنار بازیگر اسکاری فیلم پیانیست یعنی آدرین برودی
چهارم ژوین 1975 لس آنجلس کالیفرنیا
آنجلی در چهارم ژوین 1975 در لس آنجلس کالیفرنیا متولد کردید . گذران دوران کودکی در شهری که بزرگترین مرکز سینمایی جهان در آن واقع است بسیاری را وسوسه سینما دچار می کند . در مورد انجلی این موضوع جنبه دیگری داشت . او فرزند یک بازیگر اسکاری سینما جای ویت بود و طبیعی است که دوران کودکی خود را با سینما وسوسه هنر هفتم سپری کرده باشد. مادرش مارچلینت یرتراند نیز به نوعی در تشویق او به ورود به عالم سینما نقش داشت . این خانواده سینمایی صاحب یک فرزند پسر به نام جیمز هاون نیز گردید که او هم علاقه به سینما دارد.
انجلی (که در خانه آنژی صدا می شود) به همراه برادرش کودک یتماما سینمایی را سپری کرده اند آنژی به کلاسهای تئاتر موسسه لی استراسبگ می رفت و به مکتب تئاتر آکتورز تستودیا علاقه مند گردید و از همان دوران کودکی به بازی در نمایش های صحنه پرداخت و تجارب با ارزشی کسب کرد.
آنژی به لحاظ عاطفی به برادرش خیلی وابسته است ولی با آنکه او دختر خانواده بود از وی بسیار خشن تر و شلوغ تر بوده .
این طور می گوید:
من در دوران کودکی به مسابقه ماشین سواری و همچنین جمع کردن چاقو علاقه زیادی داشتم و سرگرمی هایی که برای برادرم مفهومی نداشتند اما علاقه به تماشای فیلم های سینمایی در هر دوی ما وجود داشت .روزهای بسیاری را با هم به تماشای آثار کلاسیک سینما می پرداختیم.
آنژی به جز جمع کردن چاقو در دوران کودکی آرزوهای دیگری هم داشت شاید باورتان نشود اما در سالهای کودکی به شدت آرزوو داشت که مسئول مراسم تدفین شود در این باره می گوید :
خانواده ام نگران من بودند فکر می کنم تا حدودی پیش فعال بودم آرزویم این بود که مدیر مراسم خاک سپاری باشم ان آهنگها تابوتهای چوبی زیبا انسانهای اندوهگین مرده هایی که گریم شدند و آخرین ژست و حالت زندگی اشان را به خود گرفته اند همه و همه برایم جذاب است. او از همان دوران کودکی به موضوع مرگ شیفتگی خاصی داشت.
او اگر چه در دوران کودکی چهره ای زیبا و جذاب داشت اما بیش از انکه به آراستن چهره خود بپردازدعلاقه مند به فلسفه های شرقی و به ویژه کتابهایی که در مورد مرگ نوشته شده بود توجه داشت برای من مرگ مفهوم عمیقی دارد شاید مرگ مهمترین حادثه در زندگی است که همیشه آن را فراموش می کینم من به مرگ بسیار فکر کرده ام در مورد مرگ چیز آرامش بخشی وجود دارد . این که شما ممکن است فردا بمیرید باعث می شود امروز را غنیمت بشمرید در مورد در فلسفه غرب کمی غفلت وجود دارد اما شرقی ها به ویژه چینی ها هندی ها و ایرانی ها در فلسفه خود آموزش های جالبی برای مرگ دارند.
آنژی در شانزده سالگی از دبیرستان بورلی هیلز فارغ التحصیل شد و پس از آن مدتی به لندن رفت و در این شهر به عنوان یک مدل مشغول به کار شد و سپس در شهر های نیو یورک و لس آنجلس در همین رشته به فعالیت خود ادامه داد .آنژی همچنین به دانشگاه نیو یورک رفت و در رشته بازیگری لیسانس گرفت او در مورد مدل بودن این گونه می گوید : زمانی این کار برایم جالب بود می دانید که جولی به زبان فرانسه یعنی زیبا و من در مقطعی از زندگی به این ویژگی شخصی ام بیش از حد توجه داشتم اما هنگامی که می دیدم که مجلات و ر سانه ها تنها از یک جنبه از شخصیت من توجه دارند از این کار خسته شدم و ژست گرفتن در برابر دوریبین عکاسان به نظرم احمقانه آمد . این بود که کوشیدم به عنوان بازیگر به فعالیت بپردازم
نام کامل : اشلی نیکول سیمپسن |
نام :اما واتسون
نام اصلی : اما چارلوت دوئر واتسون
تاریخ تولد : 15 آپریل 1990
محل تولد : آکسفورد ،انگلستان
اما شارلوت دویر واتسون متولد ۱۵ آوریل ۱۹۹۰ آکسفورد واقع در شایر انگلستان است والدینش : کریس (۱۹۶۰) و ژاکلین(۱۹۶۰) و برادرش الکس(۱۹۹۴).
اماواتسون با ۱۶۵ سانتی متر قد و چشمانی به رنگ قهوه ای تیره در آکسفورد انگلســــتان نزد مادرش زندگی می کند . او دو گربه به نام های دومینو و بابلز دارد.
برخی از علایق اما :
اما به بازیگرانی چون برادپیت٬ جان کلیس٬ جولیا رابرتس٬ جنیفر آنیستون و ساندرا بلوک علاقه دارد او از پیتزا و شکلات و نیز از رنگ آبی خوشش می آید. اما از دروس هنر و تاریخ و انگلیسی و همچنین از هاکی روی یخ٬ تنیس و خرید (او به لباسفروشی دی کا ان وا علاقه دارد) خوشش می آید.
واتسون به گیتار و سبک پاپ علاقه دارد. او می گوید: پدرم از بی بی کینگ و التون جان و مادرم از الویس پریسلـی خوشش می آید.
پدر و مادر او از هم جدا شده اند و او اکنون با مادرش زندگی می کند. او قبل از بازی در مجموعه فیلمهای هری پاتر در دراگون (مدرسه او) در تئاترهای بسیاری از جمله: نقش پرستو در پرستو و شاهزاده ٬ آشپز عصبانی در سرزمین عجایب ٬ مورگان لافی در سال های جوانی آرتور و در نقش اصلی شاهزاده خوشحال
--------------------------------------------------------------------------------
اما شارلوت دوئر واتسون متولد 15 آپریل 1990 در آکسفورد واقع در آکسفورد شایر انگلستان است . او که دوستانش ام صدایش می زنند در مدرسه در چندین نمایش نقش اصلی را ایفا می کرد که از میان می توان به کارهایی مثل «آرتور،سالهای جوانی» و «پرنس خوشبخت » اشاره کرد. همزمان با این فعالیتها در چندین رشته دیگر نیز کار کرد. مثلا در انجمن شعر و ادب مدرسه شرکت می کرد و حتی در هفت سالگی مقام اول مسابقات شعر را به دست آورد . هری پاتر و سنگ جادو در سال 2001 اولین حضور رسمی واتسون در یک اثر سینمایی است در حالی که در میان دختران مانند خیلی دیگر از دختر بچه هایی که برای تست داده بودند اصلا امیدی به پیروزی نداشت. جدای از دنیای سینما ،اما واتسون 169 سانتی از بازی هاکی لذت می برد و پیش از هر کارکتر درون فیلم عاشق بحث و جدل است. اگر شما او در فیلم با موهایی قهوه ای می بینید جالب است بدانید موهای واقعی او بلوند هستند و چندان علاقه ای به ادامه بازیگری ندارد . پدر و مادرش ژاکلین و کریس هر دو وکیل هستند و سالهاست از هم جدا شده اند . و اِما همراه با مادر و برادر کوچکترش الکس زندگی می کند او در عالم بازیگری از جولیا رابرتز،گلدی هاون،جان کلینز و ساندرا بولاک تقلید می کند
اولین حضور های رسمی او مقابل دوربین را باید ملودرام لاتینی خانواده من ساخته سال 95 گریگوری ناوا دانست که با سریالها و آثار تلویزونی دیگر دنبال شد که ازآن میان سربلند بیرون آمد او هم مانند رزی پرز خود را به عنوان یک fly Girl (رقصنده مجموعه های کمدی )آغاز کرد که از میان انها به رنگ زندگی از همه شاخص تر بود . ضمن اینکه با بازی در ویدیو کلیپ هایی از پافدی و جانت جکسون به چهره اشنا بدل می شود . اما کار مطرح وی با سال 97 همراه بود ، وقتی که نقش اول سلنا را ایفا کرد که داستانش برداشتی واقعی از زندگی خواننده ای موفق بود که در اثر مرگی تراژیک در سال 95 در گذشته بود. لوپز اوایل فقط صرف جذابیت اثر پروژه ها دعوت می شد و برای همین نقش های کوچکی به او داده می شد اما پس از آن مورد توجه کارگردانان بزرگی چون فرانسیسی فورد کاپولا برای فیلم جک (96) اولیور استون برای فیلم چرخش صد وهشتاد درجه (97) و باب رافلسن خون و شراب (96) قرار گرفت .
لوپز متولد 26 جولای 1970 در برانکی نیویورک از والدینی اهل پورتریکو می باشد . در 1998 یکی ار تحسین بر انگیزترین نقش های خود را مقابل جورج کلونی در خارج از دید ساخته الیور استون سودربرگ ایفا می کند که برداشتی از نوولی نوشته المورلئوناردو بود. در این فیلم نقش یک مارشال ایالتی را ایفا می کند که در درام عشق یک جنایتکار (کلونی) می افتد. او برای پرفرمانس قدرتمند خود نقدهای مثبتی فراوانی دریافت کرد و در این پروژه به گرانترین بازیگر لاتین راه یافته به هالیوود بدل می شود . همان سال توسط بخشیدن صدایش به انیمیشن عامه پسند مورچه ای به نام زیکی (98) هوادارران نوجوان بسیاری پیدا می کند . سال 2000 در تریلر بزرگسالانه و روانششناسه سلول بازی می کند که به یک اثر پرفروش در کارنامه او بدل می شود.
در یک چرخش اساسی ، لوپز تصمیم می گیرد تا نقش مقابل میتو مک کوتاهی را در کمدی رمانتیک سال 2001 با نام طراح ازدواج بازی کند و بعد از آن اولین تجربه خود را به عنوان نویسنده آهنگ نیز ارایه می دهد . نقش بعدی او در یک رومانس واوراءالطبیعه ای با نام چشمان فرشته مورد پسند همزمان منتقدین و تماشاگران قرار گرفت و همزمان توانست در تریلر کافی (2002) به نقش زن یک انتقام جو بدرخشد. خدمتکار منهتن اگر چه شباهت اندکی به آثار آخرین وی داشت اما با بازی در گیگلی بازگشتی به عرصه کمدی محسوب می شد در این فیلم او نقش یک گانگستر زن را ایفا می کند که در مقابل نامزدش در زندگی واقعی بن افلک ظاهر شده بود . این فیلم با جنجال و شایعه ازدواج قریب الوقوع با بن افلک به سوژه روز تبدیل می شود . اما درکمال تعجب فیلم با شکست در گیشه روبرو می شود . از این رابطه کوین اسمیت هم سود می جوید در کمدی بعد خود دختر جرسی از هر دوی آنها استفاده کند اما پبش از پایان یافتن کار جنیفر از بن جدا می شود . جنیفر همزمان با کارهای سینمایی خود با کار خوانندگی اش خبر ساز بود و به یک چره مطرح لاتین دنس پاپ تبدیل شده بود. او و شان پافی کامبز خواننده که مدتی همسرش بود در دسامبر99 به خاطر درگیری با اسلحه مدتی سوژه مطبوعات بودند . هر دوی آنها در پی این حادثه دستگیر و 14 ساعت زندانی می شوند
|
تاريخ تولد : 25 فيبريه 1966 محل تولد : نيويورك نام كامل : اليزابت تي پانتو ليوني نام پدر: آنتوني پانتو ليوني نام مادر: اميلي پاترسون تي تحصيلات خود را يه صورت ناقص در كالج رها كرد و به ستاره هاي سينما و تلويزيون با بازي در نقش ليزا دي ناپولي در سانتا باربارا در 1989 پيوست. و در سال 1995 در كنار ويل اسميت و مارتين لورنس در فيلم موفق پسران بد ايفاي نقش كرد.ولي فيلمي كه باعث شهرت عمومي او شد فيلم Deep Impact مي باشد كه در آن فيلم نقش جني لرنر را ايفا مي كند و داستان در مورد شهاب سنگي بزرگي است كه مي خواهد به زمين برخورد كند . بعد از آن در فيلم هاي موفقي چون ژوراسيك پارك 3 شوخي با دبك و جين در كنار جيم كري مرد خانواده در كنار نيكولاس كيج بازي و با كارگردانان بزرگي چون وودي آلن در فيلم پايان هاليوود همكاري كرده است ليوني براي اولين بار در8 جون 1991 با نيل جوزف كه يك تهيه كننده تلويزيوني بوده ازدواج كرد كه در سال 1995 از يكديگر جدا شدند . او در سال 1997 براي دومين بار با ديويد داچوني ازدواج كرد.اولين فرزند آنها كه يك دختر به نام مادلينا در 24 آپريل 1999 در كاليفرنيا جنوبي به دنيا آمد پسر و فرزند دوم آنها در كيد ميلر داچوني در 15 جون 2002 در لوس آنجلس متولد شد. اختصاصي هنرپيشه |
محل تولد: نیویورک
تاریخ تولد: 1970
جنیفر کانلی
(بازیگر فیلم ذهن زیبا، ۲۰۰۱)
متولد ۱۹۷۰ در نیویورک. بزرگشدهٔ بروکلین است و در دهسالگی توسط دوستش ترغیب شد در امتحان گزینش مدل شرکت کند. پس از آنکه عکسهایش بارها و بارها در نشریههای مختلف چاپ شد، و پس از حضور در تلویزیون توسط یک بازیگریاب به سرجو لئونه معرفی شد و در آخرین ساختهٔ این کارگردان، روزی روزگاری آمریکا (۱۹۸۴) بازی کرد. پس از پایان دوران دبیرستان، به دانشگاه ییل و پس از دوسال به دانشگاه استنفورد رفت. فیلم بعدیاش پدیدهها (۱۹۸۵) به کارگردانی داریو آرجنتو بود.
از فیلمها: ۱۹۷۹: داستانهای باورنکردنی (مجموعهٔ تلویزیونی ـ انگلستان)، ۱۹۸۵: دره (فیلم تلویزیونی)، ۷ ثانیه در بهشت، ۱۹۸۶: لابیرنت، ۱۹۸۸: اتوآل، بعضی دخترها، ۱۹۹۰: محل حادثه، ۱۹۹۱: فرصتهای دوران زندگی، خلبان موشک، ۱۹۹۳: قلب عدالت (تلویزیونی)، ۱۹۹۴: عشق و سایهها، ۱۹۹۵: دانش متعالیتر، ۱۹۹۶: آبشارهای مالهالند، ۱۹۹۷: مطرح شدن خانوادهٔ آبوت، ۱۹۹۸: شهر تاریک، ۲۰۰۰: بیدار شدن مرده، مرثیه برای یک رؤیا، پولاک، خیابان (مجموعه تلویزیونی)، ۲۰۰۳: هالک، خانهای از شن و مه، ۲۰۰۵: آب تیره، ۲۰۰۶: کودکان کوچک، و...
او که در اواخر دهه 60 متولد شده اصالتی جورجیایی دارد ، اما در یک محیط هنر شناس رشد کرد. متولد 28 اکتبر 1968 در اسمیرنا که والدینش عاشق بازیگری بودند و همین باعث شد تا هر دو فرزند خانواده یعنی جولیا و اریک شوق ذوق بازیگری را از همان کودکی نشان بدهند اریک زودتر از او وارد صنعت سینما سازی شد سال 1978 یعنی یک سال بعد از آنکه پدرشان از یک بیماری طولانی سرطان در سن 47 سالگی در گذشت ، اریک در درام روانشناختی سلطان کولی ها به کارگردانی فرانک پیرسون ایفای نقش کرد و این باعث شد تا جولیا راحت تر بتواند به جرگه هالیوودیها بپوندد تا جایی که چند سال بعد برادرش را پشت سر گذاشت ، و اعتباری به مراتب چند برابر در میان سینماروها برخوردار شد . جولیا رابرتز اولین فیلم خود را را با عنوان قرمز خونی(1986) بازی کرد که به دلایلی تا 1989 اکران نشد سپس در چند کار تلویزیونی اواخر دهه 80 حضورپیدا کرد تا آنکه اولین نقش اساسی خود را در سال 1998 با فیلم رضایت بازی کند . این نقش باعث می شود تا رلی بهتر به عنوان یک پیشخدمت پیتزا فروشی در فیلم پیتزای مرموز سال 89 به دست آورد که در آن با آنابت گیش و لیو تایلور همبازی بود البته مت دمون نیز که آن زمان نوزده سال بیشتر نداشت در فیلم بازی می کرد . فیلم یک اثر قابل توجه در روند حرفه ای جولیا نبود اما کمک شایانی به او کرد تا در نقش شلبی یک مادر نگون بخت را در ماگنولیاهای فولادی به دست بیاورد و نامزدی اسکار که به دست می آورد او را در کنار نام هایی چون شرلی مک لین و سالی فیلد قرار می دهد . پس از این کار موفق در flat liners مرگ جویان (90) به همراه کیفر ساترلند بازی می کند که یک کار زیبا بود درباره چند دانشجو که قصد دارند با علم پزشکی مرگ را به مدت کوتاهی تجربه کنند . گری مارشال با کمدی رومانتیک زن زیبا سراغ او می آید هر چند نقش دشواری بود اما ریچارد گر به عنوان یک همبازی کمک می کند تا راحت تر از عهده آن بر بیایید . نقش یک زن روسبی که در دام عشق یک میلیونر می افتد و او را به عنوان چهره ای مستعد می شناساند. سال 91 انفاق جالبی برای او می افتد او درست سه روز پیش از مراسم عقد نامزدی اش را با کیفر ساتر لند به هم می زند و با کمال ناباوری اعلام می کند که می خواهد با خواننده سبک کانتری لیل لوت ازدواج کند . فیلم های او در این سالها به نوعی جنجال برانگیز بودند ، اما هیچکدام آثارپر فروش و یا قابل اعتنا نبودند تا اینکه همراه با دنزل واشنگتن در پرودند پلیکان (93) ایفای نقش می کند و با همان قالب موفق قبلی باز می گردد و می شود قهرمان آثاردراماتیک . سال بعد من عاشق دردسرم و بعد از آن با مری رایلی شکست را تجربه می کند. اما این ناکامی دیری نمی یابد و او با دو اثر مایکل لینز در کنار لیام نیسون و فرضیه توطئه در کنار میل گیبسون باز هم به اوج باز می گردد و از این جا وارد حیطه پیروزی می شود . بازی در کمدی موفقی چون ناتینگ هیل همراه با هیو گرانت ، عروس فراری باریچاد گر و و البته بالاتر از همه عروس بهترین دوستم به همراه روبرت اورت و بازیگر تازه واردی به نام کامرون دیاز نام جولیا را در صدر زنان گیشه ساز هالیوود قرار می دهد . اما موفقیت بزرگ او میسر نشد تا اینکه در سال 2000 از راه رسید و با ابفای رل عنوان فیلم اثر گذار استیون سودربرگ با عنوان ارین براکوویچ برنده اسکار می شود فیلم اقتباسی بود از یک داستان واقعی درباره زنی به همین نام ، این زن بیوه ای بود که در یک مبارزه حقوقی به ستیز با جامعه بر می خیزد و علیه فساد شرکتهای بزرگ قد علم می کند و در این مبارزه پیروز می گردد. از اینجا به بانوی 20 میلیون دلاری هالیوود بدل می شود که تا کنون کسی نتوانسته (در رده بازیگران زن ) رکورد او را بشکند . او سال 2001 همراه بیلی کریستال ، کاترین زیتا جونز و جان کیوزاک در محبوبهای آمریکایی بازی می کند و همزمان با برد پیت در فانتزی «مکزیکی» حضور می یابد . در حین ساخته شدن همین فیلم بود که با فیلمبرداری با نام دنی مور آشنا می شود در حالی که همان رابطه چهار ساله اش با هنر پیشه کمتر شناخته شده بنیامین برات به پایان رسیده بود . به غیر از این ها در سال 2001 او در درام یازده یا اوشن نیز بازی می کند که همکاری مجددش با مت دمون پس از سالها و برد پیت بود و اولین همکاری اش با جرج کلونی و دان چیدل محسوب می شود . جولیا دوباره در سال 2002 با سودربرگ در پیش قراول همکاری می کند که علی رغم داشتن بازیگرانی چون مری مک کورماک و کاترین کیفر نمی تواند به اندازه ارین براکوویچ سرو صدا به راه بیاندازد . اعتراف یک ذهن خطرناک در سال 2002 اثری بود از جرج کلونی و او به واسطه آشنایی و دوستی با او از میزان بالای دستمزد خود برای بازی صرف نظر می کند تا کنار او سام راکول و دروبری مور ایفای نقش کند. سال 2003 در لبخند مونالیزا با بازیگران جوانی چون جولیا استایلز کریستین دانست و مگی کلیفهال همبازی می شود و سال 2004 نیز در دنبال موفق یازده یا اوشن با عنوان دوازده یار اوشن بازی می کند .
نام : جودی فاستر
تاریخ تولد :19 نوامبر 1962
محل تولد :لوس آنجلس
لیسا کریستین فاستر بازیگر،تهیه کننده ،کارگردان ، برنده دو دوره جایزه اسکار و مادر دو پسر متولد 19 نوامبر 1961 در لوس آنجلس .
پدر و مادر جودی کمی قبل از اینکه او به دنیا بیاید از یکدیگر جدا شدند و جودی با مادرش که تهیه کننده بود زندگی کرد . او دختر باهوش ،زیرک و زیبا بود که نامش که با دو تعریف اول که گفته شد هم معنی است. او از سن سه سالگی در فیلم های تجاری ایفای نقش می کرد و با درآمدی که از این فیلم ها به دست می آورد به خانواده خود کمک می کردو کمک خرج خانواده بود.
جودی دانش آموخته رشته ادبیات در شهر لوس انجلس است و به عنوان دانش آموز ممتاز از دبیرستان فارغ التحصیل شد و در سال 1980 در دانشگاه ایالی ثبت نام کرد وبعد از چهار سال با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد.
او در نقش های کوچکی در فیلم های تلویزیونی به عنوان بازیگر مهمان ظاهر می شد .و در سن 10 اولین بازی خود را درفیلم سامانتا و ناپلئون ایفا کرد.و بعد از آن در فیلم های متعدد دیگری ظاهر شد اما آنچه همگان را به تعجب واداشت بازی او در فیلم راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی بود برای آن جایزه ای دریافت کرد.او سه بار دیگر جایزه گلدن گلاب را از آن خود کرد . اما بازی او در سکوت بره ها جایزه اسکار را برای او در بر داشت.او فقط در قسمت اول این فیلم ایفای نقش کرد و قسمتهای بعدی این جولینا مور بود که به جای جودی در این نقش ظاهر شد.جودی اولین فیلم خود را در سن 28 سالگی با نام مرد کوچک کارگردانی کرد
وی متولد 15 فوریه 1951
وی متولد 15 فوریه 1951 در ویمبلدون انگلستان است. نکته جالب در مورد جین شباهت وضعیت زندگیش به وضعیتی است که در سریال دکتر کویین دارد. پدر او پزشک متخصص زايمان و مادرش هلندی بود. جين کار حرفه ايش را در سن ۱۳ سالگی با فستيتوال باله لندن «گروه آموزشی و هنری اطمينان» برای آموختن باله، موسيقی و تئاتر شروع کرد، اما بعد از اجرای يک نمايش از باله از زانو آسيب ديد و اميدها و آرزوهايش برای ادامه کارش به عنوان يک بالرین پايان يافت.
او با اولين حضورش در فيلم سينمايی What a lovely war موفق به دريافت جايزه Emmy شد و بعد از آن در سريالهای گوناگونی از جمله پادشاهان و کاپيتانها، نقشها و بازيهای به ياد ماندنی از خود به جای گذاشت و بعد از مدتی برای ايفا کردن يکی از بهترين نقش هايش در يک سريال به عنوان ماريا کالاس و نيزبازی در فيلم "ثروتمندترين مرد زنده" برای بار دوم برنده جايزه جهانی و با ارزش Emmy شد.
وی همچنین موفق به دریافت چندین جایزه دیگر به خاطر کارهای هنری اش شده است. برای مثال، جایزه "کره طلايی" و دريافت لقب "افسر امپراطوری بريتانيا" از ملکه الیزابت دوم در کاخ باکينگهام (2000). بعد از آن Jane در فيلم های ديگری از جمله live and let die وattle star galactica ظاهر شد و سپس کارهای تلويزيونی خود را شروع کرد و در سری سريالهايی همچون "فرشته مرگ"، "موضوعات قلب" و "زنی که او دوست داشت" بازی کرد که همگی از شبکه تلويزيونی CBS نمايش داده شده اند.
جین سیمور در چندین رشته هنری فعالیت دارد و علاقه او به هنرهای زیبا، او را به يک نقاش موفق رنگ و روغن و آبرنگ و همچنين يک طراح لباس مبدل کرده است. او علاوه بر اين رشته های هنری، دو کتاب را نیز تالیف کرده است. یکی از آنها که "هر دو در يک زمان" نام دارد؛ روایت تولد دو قلوهايش است که به رشته تحریر درآمده است و ديگری "وقایع نگار تغييرات شگرف" نام دارد و داستان چندین نفر، از جمله خود اوست که در کشاکش سختیهای زندگی، پایداری می کنند و در نهايت زندگی بهتری برای خود رقم می زنند.
Jane در حال حاضر با "لورد جميز کيچ" که هنرپيشه و کارگردان است زندگی ميکند و اين ازدواج چهارم او به حساب می آيد! او ۵ فرزند به نامهای jenny - Kate - Sean - john و Christopher دارد که دو تای آخری دو قلو هستند و همگی آنها در Malibu کاليفرنيا در يک ملک خصوصی قصر مانند مربوط به قرن ۱۵ زندگی ميکنند. مشخصه جالب فیزیکی که در مورد جین وجود دارد تفاوت رنگ چشمانش با یکدیگر است بطوریکه رنگ چشم راستش سبز و چشم چپش قهوه ای رنگ است
نام کامل : جسيكا ماري آلبا
نام مستعار:SKY ANGEL
تاریخ تولد: 29 آپریل 1981.
محل تولد: کالیفرنیای امریکا.
شغل: بازیگر.
علت شهرت: ایفای نقش در سریال DARK ANGEL.
قد: 170 سانتی متر.
نام پدر:MARK ALBA---شغل: ارتشی---مکزیکی تبار.
نام مادر:CATHY ALBA---خانه دار----فرانسوی تبار.
برادر:JOSHUA
دوست پسر:----در سـال 2001 آشنا شده و در سال 2003 از یکدیگر جدا شدند.
تحصیلات:دارای دیپلم متوسطه از دبیرستان کلارمونت.
بیوگرافی:
جـسیـکا در یــک خـانـواده ارتشـی پـرورش یـافـت. وی از 5 سـالگی شیفـته بازیگری بود. جسیکا از سن 11 سالگی در کـلاسـهـای بازیگری شرکت میکرد. وی در کودکی دختر بسـیـار شـلوغ و سرکشی بود. نخستین ایفای نقش وی در سـریـال FLIPPER در سال 1995 صورت گـرفـت. سـپس
در نقش آفرینی در سریال DARK ANGEL به شهرت دست یافت.
فیلمهایی که وی در آنها ایفای نقش کرده:
Sonic (2006)
Fantastic Four (2005)
Into the Blue (2005)
Sin City (2005)
Honey (2003)
The Sleeping Dictionary (2003)
Dark Angel (VG) (2002)
Dark Angel (series) (2000)
Paranoid (2000)
Idle Hands (1999)
Never Been Kissed (1999)
P.U.N.K.S. (1999)
Too Soon for Jeff (1996)
Flipper (series) (1995)
نام :درو بریمور
محل تولد: کالور سیتی ،کالیفرنیا
تاریخ تولد: 22 فیبریه 1975
این طور می توان زادگاه درو صحنه نمایش است. او زمانی که یازده ماه داشته در یک فیلم تجاری تلویزیونی بازی کرد. و اولین رل خود را در سن 2 سالگی در فیلم عشق ناگهانی ایفا کرد.
او در خانواده ای به دنیا آمده است که همگی اشان نور ،نورافکن های صحنه های نمایش را بارها تجربه کرده اند و خویشاوند بزرگی چون جان وایتال دری مور را دارد.
او دوران نوجوانی خوبی نداشته و مشکلات زیادی را برای خودش به وجود آورده بود. و این مشکلات از زمانی شروع می شود که درو در سن 9 سالگی الکل و در سن 10 سالگی ماری جوانا مصرف کرد و بعد از این به سراغ کوکائین رفت و با به نمایش گذاشتن عکسهای غیر اخلاقی خود در این سن و سال کم، مشکلات زیادی را برای خود به وجود آورد. بعد از این موضوعها والدینش او را مجبور می کنند در کلینیکی بستری شود و تحت درمان قرار بگیرد اما درو کارت اعتباری مادرش را می دزد و از کلینیک و به وست کوست فرار می کند.هر چند فرار ناموفقی داشت و بعد از چند روز مجبور می شود دوباره به خانه بازگردد .او دوباره به کلینیک برده می شود و بعد تحمل مشکلات زیاد مورد درمان قرار می گیرد .
بعد از ترک اعتیاد برنامه های تلویزیونی زیادی را در مورد خطرات اعتیاد و مضرات آن برای جوانان با حضور او پخش می شد. او در جولای 1989 اقدام به خودکشی ناموفقی می زند که این عمل او سبب بازگشت مجدد او به کلینیک برای درمان می شود. بعد از این اقدام و مرخص شدن از کلینیک تصمیم می گیرد تا از خانواده اش جدا شود .و کار بازیگری خود را ادامه دهد در سال 1996 نقشی کوچکی را در فیلم جیغ ایفا می کند و بازی تحسین برانگیز او در فیلم «همه می گویند تو را دوست دارم » در جه بازیگری او را بالا می برد.
درو با تمام مشکلاتی که داشت توانست تمام آنها را با پشت کار و زحمت پشت سر بگذارد و امروزه به عنوان یکی از گرانترین بازیگران زن هالیوود شناخته شود. بازی او در بلاک باستر فرشتگان چارلی ،به شهرتی جهانی رسید. بعد از این در فیلم هایی چون رانندگی با پسرها و اعتراف یک ذهن خطرناک ایفای نقش کرده است
درو بلیث باریمور با قدی معدل 163 یکی از پول سازترین بازیگران تاریخ سینماست اگرچه خانواده او اکثرا هنرمند بودند اما در هنرپیشه شدن او نقشی ایفا نکردند بعدها ثابت کرد که بازیگر و تهیه کننده قابلیست او هم قابلیت بازی در نقشهای درام و هم کمدی را دارد
نکاتی جالب درباره او
:
دوران دبیرستان را تمام نکرده
در سال 1997 از طرف مجله پیپل بعنوان یکی از 50 شخص زیبای دنیا برگزیده شد
پدر خوانده او استیون اسپیلبرگ است
آنا استراسبرگ مادر خوانده اوست
دختر جان باریمور و جید باریمور
او در 6 جای بدنش خالکوبی دارد 1 - صلیب روی قوزک پا 2 - یک ماه آبی روی شصت پای راست 3 - یک پروانه در زیر ناف 4 - یک گل 5- صلیبی که بوسیله یک فرشته نگه داشته شده در پشتش با نام دوست پسر قدیمیش ! جیمی 6 – صلیبی با همان شکل پایین تر از قبلی و در سمت راست با نام مادرش جید
ساختمان 3 میلیون دلاری او در بورلی هیلز هنگامی که او و نامزدش تام گرین در خواب بودند آتش گرفت آنها سالم ماندند اما خانه کاملا سوخت
در ساعت 11:51 دقیقه متولد شده
یکی از علایق او عکاسی است
گروه موسیقی مورد علاقه اش بیتلز است
او به سیر ، نیش زنبور ، عطر و قهوه آلرژی دارد
دستمزدهایی که گرفته
ای تی 75000
جیغ 50000۰
فرشتگان چارلی 9000000
اعترافات یک ذهن خطرناک 500000 فرشتگان چارلی 2 14000000
بولاک به بازیگر دلخواه هالیوودی معنایی جدید بخشید و توانست نقدها و تحسین های فراوانی را از دو گروه منتقدین و سینماروها کسب کند . او استاد بازی در نقش زن هایی است که در شرایط بغرنج گیر افتاده اند . بولاک درست پس از اکران سرعت که در آن نقش یک قهرمان زن را ایفا می کرد طعم شهرت را چشید و شاید غلو آمیز نباشد اگر بگوییم تنها مری پیکفورد و شرلی تمپل در راستای او به چنین موقعیتی دست یافته بودند .
ساندرا بولاک متولد آرلینگتون در واشینگتن دی سی در 26 جولای 1964 است. او دختر بزرگتر یک خواننده کلیسا بود ضمن آنکه مادرش نیز یک خواننده مطرح اپرا بود که در تورهاش ساندرا را نیز با خود می برد و ساندرا نیز اولین امتحان های بازیگری خود را وقتی هنوز کودک بود در آگهی های تجاری پس داد . در بازگشت به ایالت متحده . او به دبیرستانی در ویرجنیا رفت دوستان و همکلاسی هایش او را دختری دوست داشتنی می خواندند و می گویند شبیه کارکترش در روز خود را بیفروز بود. پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه کارولینای شرقی ، بولاک به نیویورک رفت ، جایی که حرفه بازیگری را جدی تر دنبال کرد. او کارش را با تعدادی تولیدات صحنه ای آغاز کرد و این کار صحنه ای خارج از برادوبی به نام no time flat بود که بولاک را با نقدهای مثیت بسیاری روبرو کرد که در ن نقش یک دختر زیبا و جنوبی را ایفا کرد و از آن پس وارد آژانس بازیگریابی می شود
ساندرا کارش را با فعالیت در تلویزیون دنبال کرد که از آن میان می توان به مجموعه های مرد شش ملیون دلاری و زن اتمی درسال 1989 اشاره کرد که او را به لوس آنجلس معرفی کرد و حتی نقشی که قرار بود ملانی گریفیت در نسخه تلویزیونی دختر کاری ایفا کند از چنگش درمی آورد. اما اولین حضور رسمی و جدی او را باید با بازی در عشق ...شماره 90 محصول 1992 دانست. بولاک این موفقیت را با یک نقش مشابه در چیزی به نام عشق همان سال ادامه می دهد. جالب آنکه موفقیت بزرگ او همان سال درست زمانی روی می دهد که در آخرین دقایق جایگزینی لوری پتی در مرد ویرانگر مقابل سیلوراستالونه می شود ، اگر چه نقش او را در تقابل با کاریزمای استالونه و اینکه زمانش کوتاه بود و چندان کاری نداشت ، اما مورد توجه تهیه کننده ای به نام جوئل سیلور قرار می گیرد که ا.و را به یان دی بانت کارگردان معرفی می کند . دی بانت هم در مرحله بازیگر گزینی برای فیلم سراسر اکشن بعدی خود بود، می گوید برای نقش آنی به دنبال بازیگر قدرتمندی می گردد و با دیدن بولاک سریعا نقش را به او می دهد. بولاک در کنار کیانو ریوز قرار می گیرد ، اما تهیه کننده کار می گوید برای نقش دنبال یک خانم بلوند می گشت با حضور بولاک مخالفت می کند تا اینکه با اصرار های دی بانت نقش به ساندرا می رسد و سرعت ساخته می شود، فیلم که نه تنها به فروش خیره کننده ای دست پیدا کرد بلکه باعث شد تا بولاک به عنوان یک قهرمان خانم شناخته و معروف شود . تاجایی که بولاک در یک مصاحبه گفت من اصلا یک ملیون سال هم فکر نمی کردم که یک اتوبوس درهای موفقیت را برای من باز کند. اما درهای باز شده بولاک به سرعت برای کمدی رومانتیک سال با نام وقتی که خواب بودی پذیرفته می شود فیلم یک موفقیت همزمان تجاری و هنری بود که بولاک آن را با اقتباس سینمایی زمانی برای کشتن اثر جان گریشام ادامه داد که در آن با اشلی جاد و میتومک کوناهی همبازی بود.موفقیت فیلم این مساله را تضمین کرد که دوره لذت بردن بولاک از کار و زندگی فرا رسیده و او حالا به راحتی در آثار دلخواهی چون در میان عشق و جنگ (1996) و « Two if by Sea» در همان سال بازی کرد. سال 97 همراه شد با دنباله ای بر سرعت که تحت عنوان سرعت 2 :کنترل سفر دریایی به نمایش در آمد از بخت بد کار نگرفت و بولاک با نقشه هایش به جای ماند . همان سال بولاک در کمدی رومانتیک جادوی علمی در مقابل نیکول کیدمن قرار می گیرد فیلم موفقیت دیگری به کارنامه اش می افزاید و بولاک دوباره روی بورس می افتد . نیروهای طبیعت در سال 99 شکست می خورد و بولاک کارها را رها می کند تا سال 200 برسد. در سال 200 او چندین کار را می پذیرد ابتدا کمدی هفت تیرکش خجالتی و بعد 28 روز که هر دو تا حدودی موفق عمل می کنند . به دنبالش در کار موفق دختر شایسته ظاهر می شود که در آن نقش یک مامور لف بی آی را داشت که تحت پوشش شرکت کننده ای در مراسم دختر شایسته آمریکا می خواهد مانع از یک بمب گذاری بشود . سال 2002 در تریلر جنایت از روی شماره ایفای نقش می کند و سپس با انجمن خواهری یایا به حیطه درام بازمی گردد.
خبرها حاكي از آن است كه كريس دي برگ خواننده مشهور ايرلندي توسط عبدالمالك ريگي و دوستان توسط اشرار كه گفته مي شود از طرفداران سينه چاك عبدالمالك ريگي هستند ربوده و به مكان نامعلومي در يكي از شهرهاي شمالي و يا جنوبي منتقل شد.مقامات پليس ايران هر چه تلاش كردند نتوانستند به رئيس پليس اينترپل حالي كنند كه در ايران زلزله نشده بلكه طرف را ربوده اند
خواهر ناتني كريس دي برگ مشهور به كريستين دي برگ در نامه اي خطاب به صفار هرندي وي را مسوول مستقيم اين اتفاق دانست و از وي تقاضا كرد هر چه اشرار مي خواهند به آنها بدهند تا او يك بار ديگر كريس را بر روي صحنه ببيند.
در نوار ضبط شده اي كه طبق معمول از طريق شبكه الجزيره پخش شد اشرار از دولت ايران مهلت شش ماهه اي براي آموزش
زبان فارسي و خواندن براي آنها خواستند. شبكه فارسي صداي آمريكا نيز كه پيش از اين عبدالمالك ريگي را "رهبر جنبش مقاومت مردمي ايران" لقب داده بود، در پي اين اقدامات اينبار به وي لقب "رهبر جنبش هنري ايران" را اعطا و از وي تجليل كرد.
وزارت بهداشت نيز اعلام كرد حال عمومي و خصوصي حسن رجب پور مدير برنامه گروه آريان و مدير شركت ترانه شرقي پس از شنيدن خبر و تضرر بيش از اندازه رضايت بخش نيست.
به گزارش يك مقام آگاه در بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، بر خلاف لجن پراكني هاي بي بي سي و سي ان ان مردم ايران با شنيدن خبر ربوده شدن كريس دي برگ عكس العمل خاصي نشان نداده و به زندگي روزمره خود و گراني و خشكسالي مشغول شدند.
سه تم جدید و بسیار زیبا برای گوشی های نگارش سوم از سیمبیان سری 60 نوکیا
قابل نصب بر روی گوشی های نوکیا:
N96 | N95 | N93 | N92 | N91 | N82 | N81 | N80 | N78 | N77 | N76 | N75 | N73 | N71
E90 | E70 | E65 | E62 | E61 | E60 | E51 | E50 | 6290
6220 | 6121 | 6110 | 5700 | 5500 | 3250

ادامه مطلب
قبل از ازدواج
مرد: آره، ديگه نمیتونم بيش از اين منتظر بمونم
زن: میخواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو میزنی؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !
زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟
.
.
.
: بعد از ازدواج
متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!!

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا'' 15 روز میشود.پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتیجه ی اخلاقی: پس یک داوطلب نرمال نمیتواند
امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحانات پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند اما وقتی به شهر خود برگشتند فهمیدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه ؛ امتحان دوشنبه صبح بوده است . بنابر این تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند آنها به استاد گفتند : ما به شهر دیگری فته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم ....
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها فردا بیایند و امتحان بدهند چهار دانشجوی پینوکیوی ما روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه ی امتحانی را داد و از آنها خواست تا شروع کنند آنها به اولین سوال نگاه کردند که ۵ نمره داشت و سوال بسیار آسانی بود و به راحتی به آن پاسخ دادند سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت برگه پاسخ دهند سوال این بود : کدام لاستیک پنچر شده بود ؟ !!!!
بولاک به بازیگر دلخواه هالیوودی معنایی جدید بخشید و توانست نقدها و تحسین های فراوانی را از دو گروه منتقدین و سینماروها کسب کند . او استاد بازی در نقش زن هایی است که در شرایط بغرنج گیر افتاده اند . بولاک درست پس از اکران سرعت که در آن نقش یک قهرمان زن را ایفا می کرد طعم شهرت را چشید و شاید غلو آمیز نباشد اگر بگوییم تنها مری پیکفورد و شرلی تمپل در راستای او به چنین موقعیتی دست یافته بودند .
ساندرا بولاک متولد آرلینگتون در واشینگتن دی سی در 26 جولای 1964 است. او دختر بزرگتر یک خواننده کلیسا بود ضمن آنکه مادرش نیز یک خواننده مطرح اپرا بود که در تورهاش ساندرا را نیز با خود می برد و ساندرا نیز اولین امتحان های بازیگری خود را وقتی هنوز کودک بود در آگهی های تجاری پس داد . در بازگشت به ایالت متحده . او به دبیرستانی در ویرجنیا رفت دوستان و همکلاسی هایش او را دختری دوست داشتنی می خواندند و می گویند شبیه کارکترش در روز خود را بیفروز بود. پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه کارولینای شرقی ، بولاک به نیویورک رفت ، جایی که حرفه بازیگری را جدی تر دنبال کرد. او کارش را با تعدادی تولیدات صحنه ای آغاز کرد و این کار صحنه ای خارج از برادوبی به نام no time flat بود که بولاک را با نقدهای مثیت بسیاری روبرو کرد که در ن نقش یک دختر زیبا و جنوبی را ایفا کرد و از آن پس وارد آژانس بازیگریابی می شود
ساندرا کارش را با فعالیت در تلویزیون دنبال کرد که از آن میان می توان به مجموعه های مرد شش ملیون دلاری و زن اتمی درسال 1989 اشاره کرد که او را به لوس آنجلس معرفی کرد و حتی نقشی که قرار بود ملانی گریفیت در نسخه تلویزیونی دختر کاری ایفا کند از چنگش درمی آورد. اما اولین حضور رسمی و جدی او را باید با بازی در عشق ...شماره 90 محصول 1992 دانست. بولاک این موفقیت را با یک نقش مشابه در چیزی به نام عشق همان سال ادامه می دهد. جالب آنکه موفقیت بزرگ او همان سال درست زمانی روی می دهد که در آخرین دقایق جایگزینی لوری پتی در مرد ویرانگر مقابل سیلوراستالونه می شود ، اگر چه نقش او را در تقابل با کاریزمای استالونه و اینکه زمانش کوتاه بود و چندان کاری نداشت ، اما مورد توجه تهیه کننده ای به نام جوئل سیلور قرار می گیرد که ا.و را به یان دی بانت کارگردان معرفی می کند . دی بانت هم در مرحله بازیگر گزینی برای فیلم سراسر اکشن بعدی خود بود، می گوید برای نقش آنی به دنبال بازیگر قدرتمندی می گردد و با دیدن بولاک سریعا نقش را به او می دهد. بولاک در کنار کیانو ریوز قرار می گیرد ، اما تهیه کننده کار می گوید برای نقش دنبال یک خانم بلوند می گشت با حضور بولاک مخالفت می کند تا اینکه با اصرار های دی بانت نقش به ساندرا می رسد و سرعت ساخته می شود، فیلم که نه تنها به فروش خیره کننده ای دست پیدا کرد بلکه باعث شد تا بولاک به عنوان یک قهرمان خانم شناخته و معروف شود . تاجایی که بولاک در یک مصاحبه گفت من اصلا یک ملیون سال هم فکر نمی کردم که یک اتوبوس درهای موفقیت را برای من باز کند. اما درهای باز شده بولاک به سرعت برای کمدی رومانتیک سال با نام وقتی که خواب بودی پذیرفته می شود فیلم یک موفقیت همزمان تجاری و هنری بود که بولاک آن را با اقتباس سینمایی زمانی برای کشتن اثر جان گریشام ادامه داد که در آن با اشلی جاد و میتومک کوناهی همبازی بود.موفقیت فیلم این مساله را تضمین کرد که دوره لذت بردن بولاک از کار و زندگی فرا رسیده و او حالا به راحتی در آثار دلخواهی چون در میان عشق و جنگ (1996) و « Two if by Sea» در همان سال بازی کرد. سال 97 همراه شد با دنباله ای بر سرعت که تحت عنوان سرعت 2 :کنترل سفر دریایی به نمایش در آمد از بخت بد کار نگرفت و بولاک با نقشه هایش به جای ماند . همان سال بولاک در کمدی رومانتیک جادوی علمی در مقابل نیکول کیدمن قرار می گیرد فیلم موفقیت دیگری به کارنامه اش می افزاید و بولاک دوباره روی بورس می افتد . نیروهای طبیعت در سال 99 شکست می خورد و بولاک کارها را رها می کند تا سال 200 برسد. در سال 200 او چندین کار را می پذیرد ابتدا کمدی هفت تیرکش خجالتی و بعد 28 روز که هر دو تا حدودی موفق عمل می کنند . به دنبالش در کار موفق دختر شایسته ظاهر می شود که در آن نقش یک مامور لف بی آی را داشت که تحت پوشش شرکت کننده ای در مراسم دختر شایسته آمریکا می خواهد مانع از یک بمب گذاری بشود . سال 2002 در تریلر جنایت از روی شماره ایفای نقش می کند و سپس با انجمن خواهری یایا به حیطه درام بازمی گردد.

سارا جسیکا پارکر
25 مارچ 1965
اوهیو
سارا جسیکا پارکر در 25 مارچ 1965 در اوهیو در خانوادهای شلوغ به دنیا آمد او فرزند چهارم از 8 فرزند خانواده بود.
والدینش بعد از به دنیا آمدن سارا از یکدیگر جدا شدند ومادرش با یک تاجر به نام پائول فرست ازدواج کرد.
سارای جوان در زمینه ی خوانندگی و رقاصی تعلیم یافت و در سن کم یک هنرپیشه ی حرفه ای شد مانند تعداد دیگری از خواهر و برادرانش. در سال 1976 بعد از اینکه سارا اولین نقشش The Innocends پیدا کرد به نیو جرسی رفتند و به دنبال آن سارا به همراه چهار تا از برادر و خواهرانش در کمپانی دولتی the second of Music ایفای نقش کرد.
حضورش در یک جنگ نمایشی بر اساس آوازه هایی از چارلز استرویز منجر به کسب یک نقش در آن نمایش شد. در ژانویه 1979 او سومین هنرپیشه ای بود که در نقش اصلی را در آن نمایشنامه ایفا کرد، برای 12 ماه در آن نقش باقی ماند تا اینکه آن را پشت سر گذاشت . او در دبیرستان حضور پیدا کرد و تا سال 1982 وقتی که یکی از نقش های اصلی در سریال طنز CBs , Square pegs پیدا کرد. سپس به دبیرستان هالیوود انتقال یافت و در پس فارغ التحصیلی تصمیم به رها کردن کالج گرفت تا بازیگری را به طور تمام وقت در پیش بگیرد.پس از بازی در مجموعه های تلویزیونی تصمیم به حضور در سینما را گرفت و اغلب در نقش های فرعی بازی می کرد همانطور بازی در صحنه تئاتر را ادامه می داد نقش های معمولی در دو سریال تلوزیونی تحسین برانگیز اما کم بها را ایفا کرد. در این مدت او رابطه ای با هنرپیشه رابرت دونی داشت و برای چند سال هم خانه بودند. پس از جدا شدن از او سارا یک رابطه عاشقانه کوتاه با جان کندی داشت قبل از ملاقاتش با مردی که امیدوار بود باشد با زندگی مشترکی را شروع کند، متیو برودریک. در همین زمان زندگی حرفه ای اش هم تغییر مشابهی برای بهتر شدن را از سر گذرانید . در 1991 او نقش سن دی در فیلم استیو ماردین ایفا کرد. ناگهان مردم متوجه شدند که نه فقط او یک کمدین درجه یک است که یک زن جوان و جذاب هم هست. از آن جایی که این واقعیت اخیر اهمیت بیشتری در Holly wood داشت او می توانست در فیلم هایی ایفای نقش کند که ستارگان بزرگ هالیوود مانند بروس ویلیس و بدل میدلر در ظاهر می شدند . او به کار روی صحنه ادامه داد و جایزه نامزدی drama Desk Award بهترین هنرپیشه زن را برای اجرایش بعنوان نقش سیلویا در نمایشنامه سیلویا را به دست آورد.
کم کم در نقش های مهم بیشتری در پیش گرفت ، که با نقش در مقابل نیکولاس کیج در فیلم Honeyman in Vegas در سال 1992 که استعداد کمدی بودن او را نشان داد . در فیلم A big woody Allen fan او نقش اصلی را در مقابل فیلم ساز مشهور در فیلم تلویزیونی sunshine Boys و در همین سال نقش اصلی را در فیلم Miami Rhapsody ساخته سال 1995 به دست گرفت. سال 1996 یک سال فشرده ی فیلمی بود در wives club ,Lucy Fell , mars attacks علاوه بر به دست آوردن نام در فیلم ها او به عنوان یک هنرپیشه تئاتر مورد احترام قرار می گرفت.سارا با بازی در فیلم شهر و شهوت در سال 1998 در نقش روزنامه نگار سکس مانهاتان موفق به کسب جام طلایی بازیگر در سال 2000 شد. شوهر کنونی اش متیو بروید ریک .
او جزو جامعه سیاسی زنان هالیوود و نماینده یونیسف برای هنرهای نمایشی است.
تاریخ تولد:10 مارس 1958
محل تولد: ميدويل پنسيلوانيا
او در 10 مارس 1958 در ميدويل پنسيلوانيا متولد شد دومين فرزند خانواده بود (يك برادر بزرگتر نومايكل) و دو خواهر كوچكتر (كلي و پاتريك) دارد پدرو مادرش جوزف و دروتي استون هستند.
سمبل سكس دهه 90
بعنوان دانشجوئي خلاق در زمينه نويسندگي از دانشگاه ادينبوروEdinboro پنسيلوانيا بورسيه گرفت و با نمره بسيار خوبي فارغ التحصيل شد علاوه بر علاقه او به ادبيات فيلمهاي كلاسيك هم دوست داشت. بعد از اينكه افرادي كه مسئول انتخاب زيباترينها بودند او را كشف كردند زندگي اش وارد مسير ديگري شد. بعنوان ملكه زيبائي موفقيتي بدست نياورد به همين دليل به سراغ مانكن شدن رفت. مانكن تبليغاتي كمپاني فورد شد كه باعث شد براي اولين بار جلوي دوربين قرار بگيرد در بين مردم شناخته شود ديگر انگيزه اي نداشت كه جزوه اعضاي آنيره MENSA باشد. اولين نقشي كه بازي كرد در فيلم خاطرات خوش خيالي ساخته وودي آلن (1980 بود كه نقش او دختري زيبا در يك قطار بود و بعد از آن فيلمهائي بازي كرد كه خيلي ارزش گفتن ندارند. مثل (نعمت كشنده) Deadly Blessing 1981 معادن شاه سليمان (King Solomon’s Mines) 1985 – آكدمي پليس 4 Police Aceadamy 1987 شهروندان در حال گشت Citizons on Patnal اما در سال 1984 با بازي در (تفاوتهاي سازش ناپذير) Irre concilable Differenees كارش وارد مرحله اي ديگر شد. بعد از نقشهاي متعدد در نمايشهاي تلويزيوني در فيلم يادآوري كلي به عنوان همسر آرنولد شوتيزر بازي كرد (1990) كه باعث شهرت اين بازيگر مو بلوند شد.
غرايز بزرگ
بازي او در مقابل مايكل داگلاس در غريزه اصلي 1992 او را به سمبل سكس در هاليوود بدل ساخت در بخش جوايز فيلم هاي MTV او را دوست ترين زن ناميدند و جايزه بهترين بازيگر سال 1993 را به او اهدا كردند. علي رغم فيلمهاي زيادي كه بازي كرد اما حفظ شهرت براي او در هاليوود كار مشكلي بود.
با بازي در فيلمهائي مثل نقره در سال 1993 و تقاطع در 1994 (مثل برق و مرده) 1995 (كه توسط شركت توليد كننده هياهو Choos ساخته شد باعث شد كساني كه به استعداد و توانائي او در بازيگري شك داشتند، دستاويزهاي بهتري پيدا كردند. اما با بازي در نقشهاي بيادماندني كينگر Ginger ، فاحشه اي دركازينو با بازي در كنار رابرت دنيرو جهش بزرگي در كارش ايجاد شد. جوايز آكادمي او را نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر كرد و همان سال جايزه كره طلائي Golden globe و زنان در فيلم جايزه فيلم كريستال (Film Crystal Award) را از آن خود كرد بخاطر فيلمهاي ضعيفي مثل شيطاني و رقص آخر (1996) آسمان و مقتدر (1998) للهام ،گلوريا و سيمتپيكو (1999) توانائي شارون در انتخاب فيلمها مورد ترديد قرار گرفته است.
علي رغم تمامي تبليغاتهاي ضد و نقيض او به عنوان طرفدار حمايت از افراد مبتلا به سرطان سينه فرد وفعال در زمينه حقوق همجنس بازان معروف است و به خاطر بازي در فيلم اگر اين ديوارها مي توانستند صحبت كنند If the walls could tall كه در آن نقش عاشق آلن دي جنر Ellen De Gener’s را بازي كرد، جايزه حقوق بشر لغمن مبارزه براي حقوق بشر را دريافت نمود.
پرونده سياه شارون
در زندگي واقعي با شوهرش فيل بروفستين كه ناشر روزنامه است و روز در والنتاين سال 1998 با هم ازدواج كردند زندگي مي كند آنها پسري به نام رون جوزف برونشتاين Roon Joseph Bronstein را در سال 2000 به فرزندي پذيرفتند. اين ازدواج دوم شارون است كه قبل از اين با مايكل گرين برگ كه تهيه كننده بود ازدواج كرده بود كه از سال 1984 تا 1987 با هم زندگي كردند اما اخيراً با دوليت يوكام خواننده و گري شندليگ بازيگري كمدين رابطه عاشقانه داشته است. با تحسين بازي او در غريزه اصلي بايد بگوئيم كه دنباله آن آماده فيلم برداري است براي انتخاب بازيگر مرد مدت زيادي صرف شده است. منتظر ديدن بازي شارون در آن هستيم!
تاریخ تولد :27 دسامبر 1965
شاید عده کمی بدانند که این بازیگر پر قدرت با آن چهره جدی که همه او را با ساخته سوراج بارجایتا با عنوان مین پیارکیا شناخته اند نخستین بار در واقع در فیلم بیوی هوتا آیسی ساخته جی کی بهاری به سینما قدم گذاشت.
نقش مقابل او را رکا ایفا می کرد که او را از یک بچه لوس و گندیده به یک شخصیت اجتماعی با رفتاری قابل توجه پیدا می کند. سلمان خان که دوستانش او را سالو صدا می کردند پس از دوخان مطرح دیگر هند یعنی شاهرخ خان و امیر خان به یک خان محبوب دیگر بدل شد. پسر سلیم خان بزرگ که همراه با جاوید اختر یک تیم نویسندگی موفق را به براه انداختند همراه دو خواهر و برادر دیگر بزرگ شد این بازیگر در این سالها شانه به شانه شایعات در حرکت بود ماجرای جدایی غیر منظره اش از آیشوریا رای پس از دو سال نامزدی به یک حادثه بی پایان بدل شد تا جایی که او حاضر نیست حتی در یک فیلم دیگر با این ستاره زن همبازی شود و دلیلش را تنها برخی از مسایل شخصی عنوان نمود.
از سویی خبر درگیری اش با ویویک اوبری به خاطر همین مسیله و اینکه در یک شب 41 بار او را به صورت تلفنی تهدید به مرگ می کند به بمب خبری مجلات تبدیل می شود.سلمان خان بارها به خاطر حمل اسلحه ،درگیری و تصادف از سوی پلیس دستگیر شده تا جایی که بار آخر یعنی در اکتبر 2002 نزدیک بود به خاطر یک تصادف منجر به فوت و ده سال زندان محکوم شود. او که در سال 2001 به عنوان هفتمین چهره محبوب جهان از سوی مجله پیپل معرفی شده علی رغم همه شایعات توانسته به سوپر استار سینمای هند باشد و شاید این به خاطر مسایل اجتماعی باشد که درگیرش است خصوصا دیدارهای همیشگی اش از کودکان در بیمارستانها و فعالیت های خیریه اش. سلمان خان چندین سال می کوشد تا اینکه در مین پیارکیا دیده می شود فیلمی با داستان کلیشه ای درباره پسر ثروتمندی که عاشق دختر فقیری می شود ،فیلم علی رغم همه کلیشه هایش برای تماشاگران جذاب می نماید و سلمان به یک ستاره آینده دار بدل می گردد.
تاریخ تولد :14 مارس 1965محل تولد: بیمارستان هالی فامیلی هندوستان
این بزرگ مرد بچه صورت هند را یک بازیگر کمال گرامی شناسند . پسر محبوب همسایه از والدینی مسلمان به دنیا آمده است ،طاهر و زینب نام او را امیر حسین می گذارند بی آنکه بدانند چندی سال بعد او از نو و این بار به شکل یک ستاره سینما متولد خواهد شد.برادرش فیضل که یک سال بزرگتر است هرگز نتوانست در بازیگری رقیبی برای او محسوب بشود امیر خان چند سال قبل با خانمی به نام رینا دوتا ازدواج می کرد و از او صاحب دو فرزند شد. پسری با نام جوناید و دختری به نام آیرا!
اما وقتی سال 2002 از همسرش جدا می شود رسانه ها او را مورد حمله قرار می دهند وقتی در مراسم اسکار برای فیلم لگان جایزه می گیرد تازه مردم هندوستان می فهمند که به چه گوهر گرانقیمتی حمله کرده بودند . امیر خان با هر اثر خویش حرکتی نوین را در فیلم ها بنیان می گذارد مثلا در فیلم قرار است او را با سبیل های بلند و نا متعارفی ببینم یک فیلم در یک و یک شیفت کاری در یک روز ،او تصمیم گرفته که در یک مقطع خاص برای کارایی بیشتر کاملا به خلق یک اثر بپردازد او بازیگری است که در سینمای هند احترام بسیار والایی دریافت نموده است و از سوی دیگر هیچ گاه نرخ حضور خود را برای هیچ کس در این صنعت کاهش نداده است ،اما هیچ کدام از این باعث نشده تا او را یک ستاره تمام عیار در سینمای بالیوود قلمداد نکنند.
ستاره ای که با فیلم « قیامت سه قیامت تاک » در نقش اول اثر شکل می گیرد و تا به امروز دوام آورده است . امیر خان در خلال این سالها آثار مطرحی را بازی کرده و توانسته آبروی صنعت سینمای هند را با آثار بین المللی خود خریداری کند او شاید تنها هنرمندی باشد که در هزاره جدید راهی به دل هنر دوستان به خصوص علاقه مندان سینمای جهان باز کرده است

تاریخ تولد : 8 مارس 1974
امروز حرفه سینمایی فردین خان کم رونق است و او مدتهاست کار موفقی را در کارنامه اش نداشته است و برای بازیگری که هم از زیبایی چهره سود می برد و از خانواده ای هنرمند می باشد این قضیه مقداری عجیب می نماید.
زندگی فردین خان همیشه به خاطر دوری اش از رسانه ها به دور از شایعات بوده و هرگز اجازه نداده که زندگی اش زیر سایه اخبار جنجال برانگیز قرر بگیرد اما وقتی در سال 2001 به علت حمل کوکایین دستگیر می شود به اثبات می رسد که اون قدرها هم زندگی آرامی ندارد و می تواند به یک چهره جنجالی بدل شود و اولین فیلم خود را به عنوان بازیگر در پریم آگان بازی کرد فیلمی که توسط پدرش فیروز خان ساخته شد . فیروز خان می خواست تا با این کار حرفه هنرپیشگی پسرش فردین را راه بیاندازد اما وقتی فیلم در گیشه شکست خورد ،فردین خان احساس می کند که گام اول را اشتباه برداشته . تهیه کنندگان از او روی برگردانند و فردین خان خانه نشین شد ،مدتی را به ورزش و علم روانشناسی روی آورد تا اینکه فیروز خان تصمیم گرفت فیلمی دیگری برای پسرش بسازد . او حتی از یک کلک قدیمی استفاده می کند و آیشوریا رای کنار پسرش قرار می دهد تا مردم حداقل برای دیدن خانم هم که شده به سالن های سینما بیایند اما باز هم چیزی عاید شان نمی شود . اینجای کار شانس در خانه این پسر را می زند و کارگردان مطرحی به نام رام گوپال ورما بازی در جنگل را به او پیشنهاد می کند.
فیلم یک داستان معمولی از همان عشق های قدیمی بود و نقش مقابل وی را اورمیلا ماتندکار ایفا می کرد ،فیلم به موفقیت می رسد و سیل پیشنهادات روانه فردین خان می شود . هر چند از آن پس او هنوز هم منتظر است تا رام گوپال ورما با یک پروژه دیگر او را احیا کند.

آفتاب متولد ۲۵ June سال ۱۹۷۸ در بمبئی ميباشد .
او از دوران کودکی عاشق فيلمهای هندی و بخصوص آهنگهای هندی بود و هرکدام از آن آهنگها را چند بار نگاه ميکرد و کاملا حرکات موزون آنها را ياد ميگرفت و در واقع ميتوان گفت که علاقه اصلی او به آهنگها بود تا خود فيلمها .
او در اولين حضور حرفه ای خود در فيلمی به کارگردانی رام گوپال ورما با نام Mast در کنار اورميلا ايفای نقش کرد و توانست با ارائه بازی کم خطا خود را در دل مخاطبان جای کند . او در واقع با داشتن اندامی مناسب و چهره ای دوست داشتنی و در عين حال مظلوم و با تبحر کافی در انجام حرکات موزون توانست خيلی سريع طرفداران فراوانی بخصوص از قشر دختران جوان بدست آورد .
البته بايد در مورد آفتاب به اين نکته اشاره کرد که در واقع اولين فيلم او (آقای هند) Mr.India ميباشد که او در اين فيلم نقش يکی از کودکان بی سرپرستی را که آنيل کاپور از آنها نگهداری ميکند به عهده دارد . و پس از ساخت اين فيلم آنيل کاپور بهترين اين کودکان را آفتاب معرفی کرد و به گفته خود آفتاب اين کار آنيل کاپور انگيزه اصلی بازيگری را در آفتاب ايجاد کرده است و به همين خاطر همواره خود را مديون آنيل ميداند .
آفتاب دومين تجربه کاری خود را باری ديگر به عنوان بازيگر خردسال در فيلم (حقه باز)Chaalbaaz و در کنار سری ديوی انجام داد.
او در حال حاضر در هر فيلم دستمزدی برابر دستمزد بازيگرانی چون سلمان خان و ريتيک روشن ميگيرد و اين خود گواهی بر ميزان محبوبيت او ميباشد .
از فيلمهای او ميتوان به ( گناه - تقصير) Kasoor در کنار" ليزا رای ", (يکی از دل من بپرسه) Koi Mere Dil Se Pooche در کنار" اشا دئول" و" سانجی کاپور" , ( به خاطر عشق هر کاری ميکند) Love Ke Liye Kuch Bhi Karega در کنار" فردين خان" , Pyaar Ishq Aur Mohabbat در کنار" سونيل شتی" ,(آواره , ديوانه , مجنون) Awara Paagal Deewana در کنار" آکشی کمار" و" سونيل شتی" , (آيا اين عشق است؟) Kya Yehi Pyaar Hai در کنار "آميشا پاتل ", (دشمن بالفطره) Jaani Dushman در کنار" سانی دئول" ,(تشنه)Pyaasa در کنار" يوکتا موکی", (ترسيدن ممنوع) darna mana hai در کنار " نانا پاتکر" و اخيرا در (شلوق پلوق) Hungama در کنار" آکشی کانا" و فيلم (جای پا) Footpath در کنار" بیپاشا باسو" اشاره کرد.
جالب است که در مورد آفتاب بدانید که : او عاشق موسيقی و رقصيدن است . بازی در نقشهای کمدی را ترجيح ميدهد . راج کاپور و آميتاب بچن را به عنوان اسطوره های سينمای هند ميشناسد .هنرپيشه محبوب او در هاليوود نيکلاس کيج است . او عاشق ورزشهايی مثل بدنسازی و فوتبال است و طرفدار تيم رئال مادريد است ( قابل توجه رئالی ها) و رنگهای مورد علاقه او سفيد و آبی ميباشد .
او اينک در حال بازی در فيلمی با نام ( نميدانم چه خواهد شد) Jaane Hoga Kya در کنار بیپاشا باسو و راهول دو ميباشد که اميد زيادی به موفقيت اين فيلم دارد .

تاریخ تولد:24 دسامبر 1959
محل تولد:چمبور
او را یکی از ده ستاره برجسته سینمای هند می شناسند،با آن سبیل معروفی که هیچ گاه از روی صورت او پاک نشده و به نوعی سمبل و نشان ویژه او شده است.
آنیل کاپور درست در شب کریسمس 24 دسامبر در شهر بمبئی متولد شد،طوری که بعد ها والدینش او را هدیه بابانوئل صدا می کردند.
این خانواده دو پسر و یک دختر دیگر هم داشتند که همگی بعد از آنیل به دنبا آمده اند.
پدرش پریت ویراج و پسر عموی کوچک و البته بسیار صمیمی راج کاپور مرد اول سینمای هند می باشد و برادر بزرگش بانی کاپور که پس از اطلاق همسر قبلی خود با زیبا روی هند سری دومی ازدواج می کند و در حال حاضر در رشته کاگردانی فعالیت می کند. سانجی کاپور برادر کوچکش تا به حال بسیار کوشیده تا بتواند جایگاهی همپای آنیل پیدا کند اما هم چنان یک بازیکر درجه دوست و شانس خود را در عرصه تهیه کنندگی امتحان کرده است.خواهرش نیز در تلویزیون بک مجری موفق بود که پس از ازدواج به درخواست همسرش عازم دهلی می شود و. به ناچار دست از کار خود می کشد. اولین حضور حرفه ای آنیل به فیلم saat din باز می گردد که لبریز ار نقاط ضعفی بود که نتوانست اعتباری برای وی در پی داشته باشد . اما ناگهان شانس به او رو می کند و همبازی شدن با ستارگانی چون آمیتا پاچان و جکی شروف در فیلم های باهارانداز و شاکی او را هم مطرح می کند
آنیل از اینجا حرکتی تازه را آغاز می کند و مورد توجه سوباش گای کارگردان موفق بالیودد قرار می گیرد و بازی در کاراما را می پذیرد ،فیلم در گیشه را درتصرف خود می گیرد،تهیه کننده به سود سرشاری می رسد و نام و تصویر این بازیگر بر سر در سینما ها و روی مجلات جای می گیرد
تاریخ تولد: 21 دسامبر 1958محل تولد:پنجاب ،هند
سلطان بلا منازع فیلم های کمدی و مطرح ترین چهره حرکات موزون که پس از میتون چاکرابورتی بی شک صاحب تاج و تخت او شده دومین فرزند خانواده بود برادر بزرگترش کتری کمار می باشد و پدرش یک طرح پوسترهای سینمایی بود پس از مدتی خانواده را ترک گفت تا به تنهایی زندگی کند،این نیرمالا مادر فداکارش که بچه ها را بزرگ کرد و گوویندا در طی این سالها همیشه قدردان وی بوده.
تا جایی که هر بار قرار بود این خانم برای دیدن اکران او فیلمی از پسرش عازم جایی بشود بهترین جایگاه را در قطار یا هواپیما برایش رزرو می کرد عادتی که از نخستین روزهای گوویندا در عرصه فیلم تا کنون هرگز ترک نشده است.
حتی بارها پیش آمده که در اثر دادن جای رزرو شده به شخص دیگر ،کار گوویندا تا حد یک مرافعه جنجال برانگیز بالا کشیده است.و یکبار نقش قهرمان واقعی را در زنگدی عادی برای مادرش ایفا کرد و در ستیز با یک مرد از چهره یک جنتلمن خارج شده و چنان طرف را سیاه و کبود کرد که از آن به عنوان بزرگترین خشونت بارترین مبارزه زندگی اش یاد کرد.
گوش موسیقی گوویندا از جایی رشد کرد که مادرش یک خواننده توانا بود و همین زن که او را واداشت تا گوویندا شانس خویش را در فیلم و سینما یبازماید و از آنجا بود که سفر وی برای هنرپیشه شدن آغاز گشت.
فیلم عشق 86 به عنوان گام اول پیش از هر چیز هنر رقص او را مورد توجه عموم و اهل فن قرار داد و گوویندا تبدیل شد به یک رقصنده فانتزی در صنعت بالیوود که تا یک هنرپیشه درجه یک می بایست مسافتی بسیار را طی کند . در خلال دهه 80 بازی در نقش جدی در فیلم هاتیا نتوانست او را چهره کند ولی آشنایی اش با ستاره زن فیلن نیلام به یک قصه عاشقانه مدرن بدل شد تا هر چند وقتی نادرش از او خواست تا با سونیتا ازدواج کند او هم اجازه داد نیلام از زندگی اش خارج شود گوویندا تا دهه نود هیچ کار خاصی ارایه نداده بود جز آن که بگوید در عرصه رقص و کمدی می تواند مورد توجه باشد تا اینکه دیوید داون با فیلم شعلعه و شبنم از راه رسید و او در کنار دیویابهاراتی پرده سینما را منفجر کرد و گوویندا برای همیشه یک ستاره شماره یک باقی ماند.
تاریخ تولد:27 ژانویه 1967محل تولد :دهلی نو ،هند
بازیگری با تبار پنجابی و نگاهی چون آدم های حیرت زده و چهره ای چون سیمای ایتالیایی ها که پیش از هنرپیشه شدن به خاطر ازدواجش با با پوجابات در راس خبرها بود. اگر چه سرانجام این رابطه ها از هم گست و بابی اعلام کرد برای تشکیل خانواده خیلی جوان است و هنوز به بلوغ فکری مناسب نرسیده! بابی در خانه ای چشم به جهان گشود که از حضور درمندرا سود می برد و برادرش نیز چند سال زودتر به جرگه بازیگران پیوسته است.این پسر اولین بار در بارسال مقابل تونیکل خانا ایفای نقش می کند ،فیلمی که در معروف ترین سالن مومبای یعنی در سالن نمایش مترو اکران شد و علی رغم همه تبلیغات در گیشه زمین خورد و تن به شکستی غیر قابل باور داد ،بعد از این شکست ،بابی درگیر یک سری شایعات شد اما خیلی زود دریافت که باید روی حرفه اش متمرکز شود و در این راه شانس با او یار بود که برادر و پدری داشت که می توانستند او را مورد حمایت قرار دهند.
این دو برای بابی چندین پروژه در نظر می گیرند یکی از این پروژه ها فیلم« اورپیارهوگایا» راهول راویل بود که اثر مهمی به شمار می رفت . این فیلم او، اولین حضور جدی آیشوریارای بانوی شایسته هند به شمار می رفت ،ثانیا اسطوره موسیقی پاکستان ،نصرت فاتح علی خان برایش موسیقی ساخته بود. اما هنگام اکران منتقدین آنرا شانسی دانستند که بابی براحتی با حضور افتضاح خود برای همیشه بر باد داد . اما بابی ناامید نشد ،راهش را ادامه داد تا بتواند هر طور شده آن نقطه جادویی را پیدا کند جالب آنکه یافتن این نقطه جادویی چندان طول نکشید !راز ،کلید موفقیت او بود با حضور مانشیا کویر الا و کاجول که به بمب گیشه بدل شد. یک تریلر با سوسپانس های قدرتمند که بابی دئول را در جریان اصلی صنعت فیلم های هندی انداخت.
تاریخ تولد :2 نوامبر 1965
محل تولد :دهلی نو ،هندوستان
موهای بسیار بلند ،بینی بزرگ ،اندامی لاغر و رنجور ،لبهای نسبتا کلفت هیچ کس باور نمی کرد فردی با این خصوصیات چهره بتواند در دل تماشاگری راه باز کند. زیبایی چهره ،هیکلی تنومند و قدی بلند سه معیار اصلی انتخاب بازیگر خصوصیاتش کاملا بیگانه بود.شاهرخ خان در شبی مهتابی در خانه تاج محمد به دنیا آمد ،البته پیش از او لا لا پا به این خانه گذاشته بود و پنج سال تمام تنها فرزند و دختر یکدانه پدر و مادر بود.
خانواده شاهرخ خان وضعیت اقتصادی متوسطی داشتند اما در حال حاضر او یکی از گرانقیمترین ستارگان هند با دستمزدی افسانه ای است.شاهرخ خان علاقه مند به تحصیل و ورزش روزگاری می رفت تا به عنوان یک ورزشکار حرفه ای فعالیت کند و شاید کمتر کسی از شما بداند او روزگاری کاپیتان تیم ملی کریکت هندوستان بود،اما به درخواست والدین خود در رشته اقتصاد و در دانشگاه هنسراج دهلی نو به تحصیل پرداخت . لیسانس اش را که گرفت وارد رشته فیلم سازی شد و مدرک فوق خود را در در این رشته گرفت . یک شب به پیشنهاد یکی از دوستان به یک مهمانی مفصل دعوت شد و در آن جا ستاره اقبالش در گودی چیبر دانش آموخته و مدرن اسکول ، گره خورد ،این آشنایی در اندک زمانی از به ازدواج ختم شد،گوری شدیدا با بازیگری شدیدا مخالف بود و اصلا نمی خواست تا شاهرخ خان در سینما پا بگیرد اما این پسر راه خود را یافته بود و بازی در سریالهای تلویزیونی را آغاز کرد اما هنوز به جایی نرسیده بود تا اینکه در سال 91 پس از آشنایی با ویویک عازم بمبئی می شود و مورد توجه هیما مالینی ستاره زن آن روزگار قرار می گیرد،هیما می خواهد تا او بازیگر اولین فیلمی باشد که کارگردانی می کند و برای آن چهره هرگز به یک چهره مطلوب دست نمی یابند و همه نا امید می شوند اما چیزی در صورت این جوان بود که هیما را مصمم می ساخت از او استفاده کند.به هر حال شاهرخ خان در این فیلم بازی می کند و دیل آشناهه به سکوی پرتاب او تبدیل می شود . 12 سال بعد پس از آن فیلم شاهرخ خان به سوپر استار هند بدل می شود

محل تولد :الله آباد ،هندوستان
یک پسر جوان باریک اندام دراز و نحیف در آپارتمان خود واقع در مومبای نشسته و بی حوصلگی گیتار خود را کوک می کند او باید تصمیم خودش را بگیرد می بایست که به کلکته بازگردد ،او تاکنون بازیگر صحنه تئاتر یک گوینده برنامه های رادیویی و یک مدیر شرکت باربری بود.
و حالا به مومبای آمده تا در صنعت فیلم جایی برای خود پیدا کند اما در اولین تست بازیگری اش رد می شود چرا؟چون آن ها صدا و قمت خیلی بلند را دوست ندارند.
سات هندوستانی به عنوان اولین فیلمی که بازی کرد اصلا خوب نبود و همین او را به تفکر واداشت . او همیشه می توانست شغلی در شرکت co bridand قدیمی بدست بیاورد،یا حتی آن طور که بعد ها در مصاحبه ای به شوخی اظهار کرد فروشنده شیر بشود اما عاقبت شانس در خانه او را هم کوبید.
جایابادوری ،هنرپیشه موفق خانم که بعد ها همسر او شد به همراه چنر نفر از دوستانش او را پیدا می کنند و تصمیم می گیرند تا این جوان اندوهگین را از غار تنهایی اش بیرون بکشند . برای همین سراسر شب را به جشن و پایکوبی می گذارنند.
صبح که می آید بازیگر جوان قطار را از دست می دهد و هرگز دوباره با کلکته باز نمی گردد.
این صحنه یکی از روزهای اوایل دهه هفتاد بود و آن جوان هم آمیتا پاچان کسی که کاراکترش در اولین فیلم به سال 1968و باکارگردانی کی آعباس سایه ای از یک مرد خشمگین جوان را عینیت بخشید . تصویری با شکوه از خود بازیگر که تا سالها بعد ادامه یافت.
قد بلند و صدای تربیت نشده اش از همان آغاز نقطه ضعف بزرگ او به شمار می رفت و در تضاد با چهره ستاره مانند او بود . این تیم رویایی جاوید اختر و سلیم خان بودند که فیلم نامه زنجیر را نوشتند آن ها با این کار حرفه باچان را اصلاح کرد و حتی توانست تاریخ فیلم هند را درگرگون کند.
دیالوگهای او به آرامی اما با حالتی تهدید کننده ادا می شد حالتی عمیق به صدایش بخشید و آموخت که گام هایش را خرامان بردارد ،حالا دیگر در پس این سالها نگاه او کسل کننده نیست و حتی افسانه مرد جوان عصبانی که با زنجیر آغاز شد بود تا امروز که در دهه شصت زندگی به سر می برد توانسته از او شمایل یک سوپر استار محبوب را ترسیم کند.

او می خواست تا پس از شاهرخ خان بهترین هنپرپیشه بالیوود باشد اگر چه چهره ای محبوب و دوست داشتنی داشت اما هیچ گاه این آرزویش بر آورده نشد . حرفه او امروز چندان چیزی برای گفتن ندارد و اگر« گویی میل گایا »چندی پیش بازی نمی کرد دیگر می بایست او را تمام شده دانست.هر چند پدری چون راکشن روشن بزرگ را پشت سر دارد که به نوعی یک حامی قدرتمند برای وی به شمار می رود . در کودکی بازیگری را آغاز کرد و از همان هفت سالگی بود که نامش ورد زبانها بود.
هرتیک با آن چشمان آبی و هیکل عضلانی هیچ شباهتی به یک ستاره هندی ندارد و بیشتر به یک بچه لوس می ماند که هیچ تلاشی برای موفقیت هایش نکرده است اما او به واقع برای کارش زحمت کشیده و حتی اگر این را در نظر بگیریمم که روی فرم ماندن لازمه یک سوپر استار هندی است او به واقع به معنای دقیق کلمه این ویژگی را دارد که با ورزش چهره ای از یک قهرمان برای خود ساخته است. هرتیک به محض اتمام مدرسه وارد کار سینما شد تا به صورت حرفه ای آن را دنبال کند او در این سالها به پیمان ازدواجش با سوزان خان پایبند بوده است. خواهرش سوناینا او از دنیای سینما گریزان است اما مادرش پینکی او را به کار در این حرفه تشویق می کند.
شاید بخت با او یار بوده که با همان فیلم اول «کاهونایپارهه» به کارگردانی پدرش توانست خودش را مطرح کند فیلمی که با شکست دادن همه رقبا در بیشه به یک افتخار ازلی و ابدی در کارنامه او تبدیل شد و نام هرتیک روشن را به جرگه ستارگانه نامدار سینما وارد ساخت پسری که در یکی از دستانش شش انگشت دارد امروز با جادوی خود همه را مسحور ساخته است



