تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی و تفریحی ایرانیان
«جرمي آيرونز»

نوزدهم سپتامبر ١٩٤٨

 «جرمي آيرونز» نوزدهم سپتامبر ١٩٤٨ در «كاووز»، جزيره كوچكي در وايت انگلستان، چشم به جهان گشود. پدرش «پال دوگن آيرونز» حسابدار بود و زماني كه جرمي پسري ٧ ساله بود، او را به كلاس هاي شبانه روزي فرستاد. اگرچه آن زمان فرستادن كودكان به مدرسه شبانه روزي، آن هم براي نوجوانان انگليسي طبقه مرفه چندان خوشايند نبود ولي به هرحال يك سنت به شمار مي رفت. عشق «جرمي» به حيوانات و زندگي روستايي، سبب شد تا او به اين فكر بيفتد كه در آينده دامپزشك شود. اما ضعف تحصيلي او در علوم طبيعي وي را ناچار كرد، تا به فكر گزينه هاي ديگري براي آينده اش باشد. سال ١٩٦٥ پس از فارغ التحصيل شدن از مدرسه، «جرمي آيرونز» به سبب مراوده و معاشرت با همسايگاني صميمي در جنوب لندن، به آن جا نقل مكان كرد و مددكار اجتماعي شد. او براي كسب درآمد بيشتر، گاه شب ها به اجراي موسيقي در خيابان ها مي پرداخت. پس از آن «جرمي» به تئاتر «بريستول الدويك» پيوست و در آن جا با اجراي نمايش هايي از «شكسپير» تجارب زيادي كسب كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:16 |
 15 جولاي سال 1961

<فورست ويتاكر> در 15 جولاي سال 1961 در <لانگ ويو> واقع در تگزاس چشم به جهان گشود. پدرش <فورست ويتاكرجونيور> كارمند اداره بيمه و فرزند فورست ويتاكر رمان‌نويس بود و مادرش <لورا فرانسيس اسميت>، شغل آموزگاري داشت. مادرش <لورا> در كنار بزرگ كردن و تربيت فرزندان به دانشگاه مي‌رفت و توانست دو مدرك دانشگاهي اخذ كند. فورست، دو برادر به نام‌هاي <كن> و <ديمون> و يك خواهر بزرگ‌تر به نام <دبورا> دارد. وقتي ويتاكر كوچك بود، خانواده‌اش به لوس‌آنجلس نقل مكان كردند و او در مدرسه جديد به تيم فوتبال پيوست و در قسمت دفاع بازي مي‌كرد. مدتي بعد ويتاكر عضو تيم فوتبال دانشگاه <پلي‌تكنيك كاليفرنيا> شد، تا اين‌كه بالاخره مجبور شد به‌خاطر مصدوميت از ناحيه كمر و ضعيف شدن آن قسمت از بدن، اين ورزش را كنار بگذارد. پس از آن او در هنرستان هنرهاي زيباي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در رشته موسيقي اوپرا پذيرفته شد و بعد به گرايش نمايش روي آورد. در سال 1982 در اين رشته فارغ‌التحصيل شد و در همان زمان عضو شعبه استوديوي نمايش لندن در كاليفرنيا شد. او در طول مدت تحصيل براي كسب درآمد و رفع احتياجات خود به شغل راننده تاكسي روي آورد. معروف است كه او ديگر عادت كرده بود كه شب‌ها افراد مست لايعقل را از كلوپ <هارپ> به خانه‌هايشان برساند. نخستين كارگرداني كه ويتاكر را كشف كرد، از او خواست در فيلم <اوپراي گدايان> آواز بخواند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:14 |
(كلينت‌ ايستوود) كارگردان‌ 74 ساله‌ سينما،مسن‌ترين‌ فيلمسازي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ اسكارجايزه‌ بهترين‌ فيلم‌ را از آن‌ خود كرده‌ است‌. اين‌هنرپيشه‌ و بازيگر مطرح‌ دنياي‌ هاليوود از دوران‌جواني‌ تا به‌ امروز كه‌ پا به‌ ميان‌سالي‌ گذاشته‌ است‌،چه‌ در فيلم‌هاي‌ وسترن‌ و چه‌ با كارگرداني‌هاي‌خود، فردي‌ برجسته‌ بوده‌ و توجه‌ همگان‌ را به‌خود جلب‌ كرده‌ است‌، جوانان‌ ديروز نيز او را درفيلم‌ (خوب‌ بد زشت‌) تحسين‌ مي‌كنند.
    او تاكنون‌ چندين‌ بار به‌ عنوان‌ بهترين‌ هنرپيشه‌مرد نقش‌ اصلي‌ و بهترين‌ هنرپيشه‌ مرد نقش‌ مكمل‌جوايز زيادي‌ را دريافت‌ كرده‌ است‌. كلينت‌ايستوور هميشه‌ نقش‌ محوري‌ را در فيلمها داشته‌است‌ اما اكنون‌ غبار سفيد پيري‌ بر روي‌ موهاي‌اين‌ هنرپيشه‌ جوانان‌ پسند نشسته‌ اما ذره‌اي‌ ازجذابيت‌ چهره‌اش‌ كم‌ نشده‌ است‌.
    در اين‌ شماره‌ مي‌خواهيم‌ اشاره‌اي‌ به‌ زندگي‌او داشته‌ باشيم‌. 
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:8 |

 

كوين اسپيسي فولر« 26 جولاي 1959، درايالت نيوجرسي آمريكا به دنيا آمد.
مادرش منشي و پدرش نويسنده برنامه هاي تبليغاتي و صنعتي بود. بيكاري مدام پدر، باعث مي شد خانواده اش دائما" از ايالتي به ايالت ديگر سفر كنند. دوران تحصيلي اسپيسي درمدارس مختلف سپري شد. »در »سان فرناندو«، راهي مدرسه بازيگري شد و فعاليت آماتوري هنري خود را آغاز كرد. پس ازچند ماه تحصيل در يكي از كالج هاي لس آنجلس، به توصيه يكي از دوستانش(وال كيلمر) به آموزش حرفه اي بازيگري رو آورد. نخستين بازي حرفه اي اش را در نمايش »ارواح« نوشته»هنريك ايبسن«، تجربه كرد و نبوغش نمايان شد. موفقيت هاي تئاتري خود را با نمايش »سفر ورود راز به شب« در كنار »جك لمون« اسطوره دوران كودكي اش ادامه داد. در دهه 90، براي نخستين بار، جايزه»توني« را به علت درخشش در نمايش »گمشده دريانكرز« دريافت كرد.

فعاليت حرفه اي اش در سينما را، با ايفاي نقش كوتاهي در فيلم»Heartburn« در سال 1986 آغاز كرد. وي كه به بازي در نقش هاي عجيب و غريب بيش از به عهده گرفتن نقش نخست علاقه دارد، همواره با احتياط و وسواس، نقش هايش را انتخاب مي كند و همين قصه وي را به يك بازيگر شاخص تبديل كرده است. درخشش او با فيلم »هفت« ساخته»ديويد فينچر« در نقش يك قاتل قتل هاي زنجيره اي آغاز شد. سپس بازي خيره كننده اش در فيلم»مظنونين هميشگي«برايان سينگر، او را تبديل به يك ستاره تمام عيار كرد. اسپيسي، بازيگري است كه در نقش هاي مثبت ومنفي، چهره كاملا" متفاوتي ارائه كرده و بازي زيرپوستي بسيار لطيفي را ازخود به نمايش مي گذارد. بازي او در فيلم»مظنونين هميشگي«، اسكار بهترين بازيگر نقش دوم را برايش به همراه آورد. چهار سال بعد نيز براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيلم »زيبايي آمريكايي« اسكار بهترين بازيگر مرد را ربود. نشريه»ويكي پديا« نگاهي كوتاه به برخي از مهم ترين نكات زندگي حرفه اي كوين داشته است:

J اسپيسي تاكنون جوايز متعددي از انجمن منتقدان فيلم نيويورك، انجمن ملي منتقدان آمريكا، نشنال »بورد آورويو«، انجمن منتقدان فيلم شيكاگو و آكادمي فيلم انگلستان كسب كرده است.
J نقش»وربال كينت« در فيلم»مظنونين هميشگي«، منحصرا" توسط نويسنده فيلمنامه براي اسپيسي نوشته شده بود.

J انگشتان دست چپ او به هنگام ايفاي نقش در»مظنونين هميشگي« با چسب به هم چسبيده شد تا معلول بودن دست او واقعي تر باشد.
J اسپيسي، نام هنري وي است. او اين نام را از دو حرف اول و آخر نام»اسپنسر تريسي« وام گرفته است.
J اسپيسي در سال 1999، در پياده روي مشهور هاليوود صاحب ستاره شد.
J او يكي از دوستان نزديك»بيل كلينتون« است. آشنايي آنها به پيش از رسيدن كلينتون به مقام رياست جمهوري آمريكا باز مي گردد.
J اسپيسي، نخستين انتخاب براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيل »زيبايي آمريكايي« بود.
J دو تن از شرورترين شخصيت هاي سينمايي تاريخ سينما توسط وي بازي شده اند: »جان دو« در فيلم»هفت« و »وربال كينت« در »مظنونين هميشگي«.
J در دهه 90، توسط مجله»پره مير« به عنوان بازيگر برتر انتخاب شد.
J اسپيسي به هنگام دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد، جايزه اش را به»جك لمون« تقديم كرد.
J او در سال 1999، جايزه »لارنس اوليوير« را براي بازي در نمايش » Iceman Cometh« دريافت كرد.
J اغلب فيلم هايي كه اسپيسي در آن ايفاي نقش كرده است. داراي پايان غيرمنتظره هستند. فيلم هايي مانند»هفت«، »مظنونين هميشگي« و »زندگي ديويد گيل«.
J روز تولد اوبا هنرمنداني نظير»استنلي كوبريك«، »ميك جگر«، »كيت بكينسيل« و »ساندرابولاك« همزمان است.

J او دوبار براي ايفاي نقش هايش، سرش را از ته تراشيد؛ در فيلم»هفت« و »سوپر من باز مي گردد«.
J درفهرست صد بازيگر برترتاريخ سينما، اسپيسي در سال 1997 در رده پنجاه و ششم قرار گرفت.
J بازي او در نقش»وربال كينت« در فيلم مظنونين حس در فهرست صد بازي برتر موسسه فيلم آمريكا، در رتبه چهل و هشتم قرار گرفت.
J در سال 2003 به عنوان مدير هنري»تئاتر مشهور«اولدويك« لندن برگزيده شد. وي بعدها اعلام كرد قصد دارد اين سمت را تا سال ها حفظ كند.
J اجراي نمايشنامه» Resurrection« آرتور ميلر، در اولدويك با هدايت»رابرت آلتمن«، جنجال ها و حاشيه هاي زيادي به همراه داشت. منتقدين تئاتر لندن به خاطر شكست نمايش، بسيار به اسپيسي خرده گرفتند.
J »اسپنسر تريسي«، »هنري فوندا«، »جيمز استيوارت«، »جك لمون«، »ال پاچينو« و »جيسون روباردز« اسطوره هاي »كوين اسپيسي« در عالم سينما هستند.
J پس از همراهي با »جك لمون« در نمايش»سفر دورود راز به شب«، اعتراف كرد تحت تاثير اخلاقيات مثبت »لمون« قرار گرفته و از او چگونه بازيگر بودن را فرا گرفته است.
J زندگي خصوصي اسپيسي در محافل مطبوعاتي و هنري بازتاب چنداني ندارد، به اين دليل كه خود او علاقه اي به بازگويي آنها ندارد. او معتقد است هر چه تماشاگر كمتر با زندگي خصوصي او آشنا باشد، راحت تر او را در نقش هاي مختلف مي پذيرد.

J اسپيسي همواره نخستين اولويت كار هنري خود را تئاتر مي داند و سال گذشته نيز اعلام كرد قصد دارد مدتي از سينما كناره گيري كرده و فقط به فعاليت هاي تئاتري مشغول شود.
J درسال 1997، براي نخستين بار براي كارگرداني فيلمي تحت عنوان»Albino Alligatov « پشت دوربين رفت، فيلمي كه با بي اعتنايي منتقدان روبرو شود.
J او به عنوان يك بازيگر»شخصيت ساز« در هاليوود مشهور است.
J وي و »برايان سينگر« تاكنون دو بار با يكديگر همكاري كرده اند. در »مظنونين هميشگي« و »سوپرمن باز مي گردد« اونقش »لكس لوتر« را از آنچه »حين هالكمن« در نسخه اصلي ايفا كرده بود، به مراتب شرورتر و شيطاني تر ايفا كرد.

J در سال 2005، »در نقش»ريچارد دوم« در تئاتر لندن خوش درخشيد و تحسين همگان را برانگيخت.
J »آن سوي دريا« روياي ديرينه او براي ساخت فيلمي از زندگي»بابي دارين« بود، پروژه اي كه نويسندگي، كارگرداني و بازيگري آن را به عهده گرفت. اين فيلم با نخستين منتقدان روبرو شد.
J اسپيسي در تقليد از بازيگران و هنرمندان مختلف بسيار چيره دست است. در سال 2002 در يك برنامه تلويزيوني، توانست صداي»جك لمون«، »جودي ذپح«، »كاترين هيپبورن« »ال پاچينو«، »پيتر اوتول« و »جيمز استوارت« را تقليد كند.

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:5 |
نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو
تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

لئوناردو دی کاپریو ،پدیده چند سال اخیر هالیوود که به سرعت پله های شهرت و محبوبیت را راطی کرد ، در یازدهم نوامبر 1972 به دنیا آمد . او بازیگری را در سال 1991 و با حضور در فیلم در موجودات 3 شروع کرد و بعد از فیلم پویزن آیوی در سال 1993 ادامه داد و بعد از این دو نقش کوتاه بود که بخت به او روی کرد و هنگامی که برای بازی فیلم زندگی این پسر تست داد و توجه رابرت دنیرو جلب کرد و برای بازی در این فیلم انتخاب شد . به این ترتیب لئوناردو نه تنها نخستین نقش قابل توجهش را در فیلم مطرح بدست آورد بلکه این فرصت را هم پیدا کرد تا در برابر بازیگر محبوبش ، رابرت دنیرو قرارگرفته و از او بسیار بیاموزد . او بلافاصله بعد از این فیلم برای ایفای نقش برادر عقب افتاده جانی دپ در فیلم چه چیز گیلبرت را می خورد ؟ انتخاب شد لئو برای ایفای این نقش چهار روز خودش را دریک بیمارستان روانی زندانی کرد و تلاش زیادی برای اجرای بهتر آن انجام داد که حاصل بازی درخشانش نامزدی جایزه اسکار و گلدن کلاب بهتربن بازیگر نقش مکمل بود. بسیاری این فیل را درخشانترین کار او در بین 13فیلمی که تا به حال بازی کرده می دانند .او پس این علیرغم اعتباری که نامزدی جایزه اسکار برایش به ارمغان آورده بود چند سالی در دوران افول را می گذراند و درچند فیلم بی ارزش و کم فروش ظاهر شد که در این تنها استثنا فیلم چابک دست مرده ساخته سم ریمی (1996) است . او در این فیلم نقش هفت تیر کش جوانی را در برابر شارون استون بازی می کند و در اواخر فیلم توسط پدرش که کلانتر است (جین هکمن) کشته می شود . شارون استون او را برای بازی در این فیلم پیشنهاد کرد و اولین رویکرد او به سینمای تجاری هالیوود است که به فروشش هم کمتر از حد انتظار بود. در سال 1996 بار دیگر رابرت دنیرو به سراغ دیکاپریو می آید . اوکه تنها تهیه کننده فیلم اتاق ماروین است در آن بازی هم می کند ، نقش یک جوان شرور و غیر قابل کنترل را به او پیشنهاد می کند این فیلم یکی ار کارهای قابل توجه لئو است که در برابر بزرگانی چون مریل استری ،دایان کیتون و دنیرو بازی درخشانی ارائه داد.

سرانجام در سال 1997 لئو دو بازی در دو فیلم رومئو و ژولیت شکسپیر و تایتانیک تبدیل به محبوبترین و گرانترین بازیگر جهان می شود . رومئو و ژولیت اثر غیر متعارف و برداشتی پست مدرنیستی ازداستان معروف شکسپیر است که در یمن کارگردانی خوب، ساختار کلپ وار و مدرن و بازی خوب لئوو کلر دنیز به موفقیت زیادی رسید. هنوز موج موفقیت این فیلم فروش نکرده بود که تایتانیک جیمز کامرون عالم سینما را زیر و رو کرد. لئو در کنار کیت وینسلت تصویر حماسه عظیم کامرون شد تا با استفاده از موفقیت فراوان هنری و تجاری فیلم به اوج برسد . دیگر تمام جهان لئو را می شناختند و تنها نام او کافی بود که میلیونها نفر را به سالن های سینما بکشد . پس از تایتانیک لئو کم کار شد و اواخر سال 1997 فیلم مردی با نقاب آهنین اکران شد که فیلمی متوسط بود . دیکاپریو هم علی رغم بازی در دو نقش تقربیبا متضاد بازی متوسط داشت.

یکی از آخرین فیلم های دیکاپریو شهرت ساخته وودی آلن است. او در این فیلم نقش کوتاه یک بازیگر جوان و محبوب هالیوودی را دارد که به نوعی هجو خود اوست . به هر حال حتی با وجود شکست نسبی دو فیلم آخرش او هنوز در اوج است و تبدیل به اولین بازیگری شده است که دستمزدی بالای 20 میلیون دلار به او پیشنهاد شده است، آن هم با این سن و سال کم




--------------------------------------------------------------------------------

لئوناردو ديکاپريو(جک)

نام تولد:لئوناردو ويلهلم دي کاپريو

قد: ۱۸۵

مليت:امريکايي

تاريخ تولد:۱۱ نوامبر1972

مکان تولد: هاليوود کاليفرنياي امريکا

نامزديهاي نافرجام:گيسله بانداچن(مدل برزيلي)

کريستين زانگ(مدل بين سالهاي ۹۶ تا ۹۷)

ونسا هايدن(مدل)

پدر: جورج دي کاپريو(فروشنده کميک استريپ)

مادر:ايرملين دي کاپريو(منشي دادگاه)

خواهر: ادام(سابقا هنرپيشه بوده)

نام مستعار: لئو

شروع شهرتش: نقش توبي در زندگي اين پسر (سال ۱۹۹۳)

در بين ساخت فيلم ساحل (۲۰۰۰) در سواحل تايلند لئوناردو و سايرين به همراه عوامل فيلمبرداري در کشتي در کشتي مشغول ساخت فيلم بودند که دچار موج سهمگيني شده و واژگون مي شوند مي شوند اين حادثه که در ??اپريل سال ???? هيچ يک از عوامل فيلم را دچار سانحه نکرد

اولين نقطه شروع کار اجتماعي او واولين بازي که توسط اجتماع ديده شد براي يگهي شير بود

مقام ۷۵را در لست صد ستاره هميشه سينما در تاريخ اکتبر ۹۷ از سوي مجله امپاير (چاپ انگلستان) به دست اورد.

توسط مجله پيپل در سال ۹۷ به عنوان يکي از ۵۰ چهره زيباي جهان انتخاب شد.

در مارچ ۱۹۹۸ به علت چاپ تصاوير نامناسب از او توسط خانمي مدل پايش به دادگاه کشيده شد

نقش روبين در فيلم افسانه تخيلي بتمن و رابين به او پيشنهاد شده بود که انرا رد کرد

پدرش فروشنده کتابهاي کميک بود.

س از دعوايي که بين دي کاريو و نويسنده فيلم نامه اي به نام روجر ويلسون در گرفت. دادگاه دي کاپريو را به پرداخت به پرداخت ۴۵ ميليون دلار محکوم کرد

قرار بود در فيلم دانشجوي هاروارد بازي کند اما اين فيلم کم بودجه از دادن دستمزد بسيار زياد او ناتوان بود بنابراين شخصي به نام ادريان گريند جايگزين وي شد.

در ژانويه ۱۹۹۹ اجازه اين مطلب را گرفت تا استفاده از اسم او داراي حق کپي رايت شود.

وقتي لئو در رحم مادرش بود مادر وي در مقابل يک تابلوي نقاشي از لئوناردو داوينچي بود که اين بچه شروع به لگد زدن مي کند اين نشانه اي شد تا مادرش نام لئوناردو را برايش انتخاب کند.

پدرش يک ايتاليايي امريکايي بود مادرش الماني امريکايي است

در دوران کودکي دوست و همبازي توبي مگواير(مردانکبوتي) و کريستو زپتي بود که پتي چندي پيش در گذشت.

کودکي را در محله پست و ناجور گزراند.

پدرش اندکي بعد از تولد او و مادرش را تنها گذاشت.

دستمزد

خاطرات بسکتبال سال ۹۵ مبلغ ۱ ميليون دلار

تايتانيک سال ۹۷ مبلغ ۵/۲ ميليون دلار

ساحل سال ۲۰۰۰ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

دارودسته هاي نيويورک سال ۲۰۰۲ مبلغ ۱۰ ميليون دلار به اضافه درصدي از فروش

اگه مي توني منو بگير ۲۰۰۲ مبلغ ۲۰ ميليون دلار

کيت وينسلت او گفته: دي کاپريو عين بچه هاست ولي تا با او صحبت نکنيد حس نمي کنيد بزرگ شده

جمله معروف: مردم مي خواهند تو را ديوانه ببينند? انها نمي خواهند قهرمان مشاهده کنند? انچه انها مي خواهند سقوط توست.

اولين فيلم: نقش جاش در کريترز۳ سال ۱۹۹۱

اخرين فيلم:پروژه هنوز نامگذاري نشده اسکندر(۲۰۰۵)

از فيلم ها:گيلبريت گريپ چه خورد ؟ چابک دست مرده٬ مردي با نقاب اهنين٬ شهرت٬ رمئو ژوليت

به ياد ماندنيترين نقش: نقش جک در تايتانيک مقابل کيت ينسلت (۱۹۹۷)
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:4 |
نام :جانی دپتاریخ تولد : 9 ژوئن 1963
نام اصلی :جان کریستوفر دپ
محل تولد: آنسبورو کنتاکی

جان کریستوفر دپ نام خود را به عنوان یکی از انعطاف پذیرترین فوق ستارگان عصر جدید هالیوود به ثبت رسانده است. بازیگری که هیچ گاه قابل پیش بینی عمل نمی کند و نقشهایی را می پذیرد که هم منتقدان و هم بینندگان را شگفت زده می کند.
دپ که در سن ۱۵ سالگی تحصیل را به هدف خوانندگی موسیقی راک رها کرده بود با نقل مکان به لس آنجلس و به لطف نیکلاس کیج با بازی در فیلم "کابوس خیابان الم" (۱۹۸۴) پا به عرصه سینما گذاشت. هنرنمایی در مجموعه تلویزیونی "خیابان ۲۱ جامپ" (۱۹۸۷) او را به مرز ستارگی رساند.
تیم برتن کارگردانی بود که با استفاده از جانی در فیلم "ادوارد دست قیچی" (۱۹۹۰) توانایی های او را به رخ جهانیان کشید. این دو در فیلم "اد وود" (۱۹۹۴) یک بار دیگر نیز با هم همکاری کردند و تحسین همگان را برانگیختند.
عده بسیاری معتقدند تنها دپ می توانست نقش کاپیتان جک اسپارو را در فیلم "دزدان کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) آن طور که باید ایفا کند.
آخرین اثر جانی دپ هم اکنون از همین مجموعه می باشد که فروش قابل توجهی تا کنون داشته.
جانی دپ در سال ۱۹۸۳ با لوری آنی الیسن ازدواج کرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. او هم اکنون همسر ونسا پارادیس خواننده و بازیگر فرانسوی می باشد که صاحب دو فرزند نیز می باشد.

جوایز مهم:

  • نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۰ برای فیلم " Finding neverland " به عنوان بهترین بازیگر نقش اول. 

  • نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" به عنوان بهترین بازیگر نقش اول.

  • دریافت جایزه امپایر (انگلستان) در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب"

  • نامزد دریافت کایزه گلدن گلوب در سال ۲۰۰۵ برای فیلم  "Finding neverland "

  • نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در سال ۱۹۹۵ برای فیلم "اد وود" به عنوان بازیگر.

لازم به ذکر است که فیلم "دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) با فروش ۶۵۳۲۰۰۰۰۰ دلار پرفروش ترین فیلم جانی بوده که دستمزد او هم ۱۰۰۰۰۰۰۰ دلار بود.

  • کوتاه و گویا از جانی دپ:

  • در سال ۱۹۹۵ توسط مجله امپایر به عنوان یکی از صد ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد. 

  • در سال ۱۹۹۵ به عنوان جذاب ترین ستاره مرد سینما انتخاب شد.

  • او می خواست بعضی از دندان هایش برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" (۲۰۰۳) رو کش طلا بشوند. ولی می دانست که کارگردانان با این موضوع موافقت نخواهند کرد. بنابراین رفت و تعدادی بیشتر از آنچه باید را روکش کرد. سپس دندانهایش را به کارگردانها نشان داد و آنها از او خواستند تعدادی از روکش ها را در آورد. بنابراین جانی دپ تعدادی از روکش ها را در آورد.

  • در سال ۲۰۰۳ در مجله people به عنوان جذابترین مرد زنده انتخاب شد.

  • تمام صحنه هایش در فیلم "روزی روزگاری در مکزیک" (۲۰۰۳) را در ۹ فیلم روز فیلمبرداری کرد ولی بعد از اینکه کار تمام شد نمی خواست آنجا را ترک کند. بنابراین به رابرت رودریگوئز پیشنهاد کرد که یک نقش کوچک (در صحنه ای که آنتونیو باندراس در کلیسا با کشیش حرف می زند) بازی کند و از تاثیر مارلون براندو بر روی خود در این نقش استفاده کند.

  • دخترش که لیلی رز ملودی دپ نام دارد از ازدواج با ونسا پارادیس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.

  • ژانویه ۹۹ به علت درگیری با یک خبرنگار پاپاراتزی مقابل رستورانی دستگیر می شود.

  • در آلبوم راکی از گروه موسیقی انگلیسی اُآسیس نوازنده گیتار لیداسلاید در تراک fade in out بود. زیرا نوازنده گیتار لید گروه در اثر زیاده روی در نوشیدن مشروب قادر به اجرای برنامه نبود بنابراین از رفیق صمیمی اش دپ دعوت به همکاری نمود.

  • به خاطر تخریب یک آپارتمان در نیویورک در سال ۹۴ دستگیر شد.

  • با شرلین فین، جنیفر گری و وایونا رایدر نامزد بوده.

  • وقتی با واینونا رایدر سر صحنه فیلم ادوارد دست قیچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند و پس از جدایی n و a را حذف کرده و جمله واینونا برای همیشه به wino forever تبدیل می شود.

  • در گروهی به نام the kids نوازنده گیتار بود.

  • اخیرا در گروهی با عنوان p به نوازندگی می پردازد و در فیلم شکلات ۲۰۰۲ هم آهنگسازی کرد.

  • همچنان در هتلی زندگی می کند و خانه یا ماشینی ندارد.

  • سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا یک شب زندانی شد.

  • به خاطر لباس های جین پاره ای که می پوشد معروف است.

  • مدتی از طریق تلفن خود نویس می فروخت.

  • سال ۹۴ به علت تخریب یک هتل راهی زندان شد.

  • به گفته خودش یکی از بزرگترین اشتباهاتش بازی در فیلم "به دنبال ناکجا آباد" بوده.

  • رابرت دنیرو در مورد او گفته: بدون جانی سینما یه چیزی کم داشت.

  • جمله های معروف:

  • تا ۲۷ می ۱۹۹۹ هر آنچه که انجام داده بودم یک جور خیال باطل بوده، بودن بدون زندگی کردن و سرانجام تولد دخترم به من زندگی بخشید.

  • آمریکا گنگ است. مثل یه توله سگ گنگ و لال که دندان های بزرگی دارد و می تواند گازت بگیرد و به تو صدمه بزند. دختر من چهار سالش است و پسرم یک سال دارد. دوست دارم آنها آمریکا را مثل یک اسباب بازی شکسته ببینند. دلم می خواهد آن را بررسی کنند این ور و آن ورش کنند و بعد هم ترکش کنند و بروند.

  • صادقانه بگویم من جایزه را موثر می دانم. ولی جوایز برای من به این اندازه ارزش ندارند که یک پسر بچه ده ساله را ببینم که می گوید من عاشق کاپیتان جک اسپارو هستم... این برای من جادویی و سحرانگیز است


با نام جکسون کریستوفر دپ متولد 9 ژوئن 1963 در آنسبورو کنتاکی ،بزرگ شده در میرامار فلوریدا دانش آموخته دبیرستانی در میرامار فلوریدا. اخراج ازدبیرستان در سن شانزده سالگی . تشکیل گروه راک در سیزده سالگی نوازنده گیتار.

با دیدن جانی دپ در نخستین فیلم هایش ماند بچه ننه بسیاری جذب اجرایش شدند. ولی معدودی اظهار داشتند که این مرد جوان یکی از عالیترین بازیگران و ستارگان نسلش خواهد شد . همه نمی توانستند از گستره پتانسیل ،هیجانات و شخصیت پردازی اش آگاه شوند. حدود پنج سال پس ار بچه ننه او را در دون ژوان مارکو جفت مارلون براندو و نه کمتر از او می بینیم. موفقیت او از جهات مختلف در هالیوود معاصر که به خشونت و جلوه های ویژه در فیلم هایی مشخص شده با اهمیت بسیاری به مردانگی شخصیت ستارگانی مانند استالونه و شوارتزینگر اشتهار دارد. عجیب به نظر می رسد پرسونای او بر روی ملاطفت ،حساسیت ،آسیب پذیری و عاطفه به همان اندازه ظرافت جسمی متمرکز شده است. این موضوع در بچه ننه آشکار بود ولی بیان قطعی خود را در ادوارد دشت قیچی که همان سال ساخته شد به دست آورد .

پرسونای دست قیچی با بافتی محکم تر در دو فیلم سال 1993 در بنی و جون و چه چیز  گیلبرت گریپ را می خورد ؟ گسترش یافت. هم فکرترین کارگردان خود را به غیر از برتون یافت.

لاسه هالستروم فیلم سازی است که با حس ظریف دپ جفت و جور است.

سه فیلم کاگردانی شده در 1994 و 1995 اجراهای شگفت آوری را بدون هیچ خیانتی به کیفیت و ارزشی پرسونای اولیه اش در بر دارد. آخرین فیلم این دسته لحظه ای از زمان فیلم ابلهانه و ظاهر قریبی است که ارزش استعداد دپ را ندارد. ادوود و دون ژوان دومارکو به همراه گیلبرت گریپ ممتازترین فیلم هایی است که دپ در آنها بسیار دور رفته. ادوود را تیم برتون دوباره پیوند داد و آنها با همکاری یکدیگر شخصیتی را رشد دادند که پرسونای دست قیچی را هم بزرگ می کرد و هم توسعه می داد. در ادوود برتون دپ مضحک،رقت آور ،غم انگیز در عین خال به طرز عجیبی الهام بخش است. دون ژوان دوماکوی دپ در برخی مسیرها کاملا با ادوودش به طور قابل توجهی به همان اندازه جسورانه است. دون ژوان دپ به وسیله تقابل با دون جیوانی حدودی گیج کننده است که قراردادهای فرهنگی دست و پاگیر را زیر پا می گذارد. او در آن واحد هم قهرمان و هم ضد قهرمان اپرا است . دون ژوان دپ با ادوود از این جهت متفاوت است که او قربانی توهم است. او حقیقتا زندگی مردم را تغییر می دهد. این فیلم به زیباترین شکل پایه های اساسی جذابیت و پیچیدگی پرسونا،تقاضای آشکار و قوی ترکیب شده با زنانگی بنیادی بالقوه بسیار زیاد آشکار می کند.

البته ار بازی زیبا و کمدی او در دزدان کارایوئیپ نمی توان گذشت او به خاطر این فیلم کاندیدای اسکار بهترن بازیگر مردشد که البته جایزه به او نرسید. جدیدترین فیلم او چارلی و کارخانه شکلات سازی است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:1 |
تاریخ تولد: اول ژوین 1937

محل تولد :ممفیس، تنسی، آمریکا

نام تولد: مورگان فریمن

بازیگر بلند قد و سیه چرده سینما با سابقه ای طولانی در نقش های مکمل و دوم توانسته به عنوان یکی از قطب های کاراکترهای فرعی در هالیوود خودش را تثبیت کند . خیلی بیش از آنکه سینما روهای حرفه ای با چهره او آشنا شوند این بچه ها بودند که او را در نقش های ایزی ریدر در مجموعه عامه پسند شبکه پی بی اس با نام شرکت برقی شناختند.پس از مدتها مدید کسب تجربه در صحنه نمایش و صفحه کوچک تلویزون فریمن با اولین حضور خود در اثری به نام زبل خیابان گرد تماشاگران را شوکه کرد و به خاطر همین نقش نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل سال 1987 شد. پس از آن نقش های کوچکی در فیلم هایی چون بربیکر 1980 ، چشم شاهد 1981، معلمین 1984 ماری ، یک قصه حقیقی و آنطور بود اینطور شد هر دو محصول 1985 ایفا کرد. از آن پس کوشید تا به جایگاه یک ستاره واقعی سینما برسد فیلم هایی چون شیک و پیک 1988 ، آتش خود پرستی و رابین هود و شاهزاده دزدان 1991 در راستای همین هدف بودند که اما آنچه باعث شد فریمن در نقش منتقدان نیز بدرخشد بازی اش در نقش شوفر یک خانم پیر در فیلم رانندگی برای خانم دیزی بود که به خاطر آن برنده اسکار شد.

او با نقش یک پلیس فاسد در فیلم جانی خوش تیپ مسیر جدیدی را در بازیگری آغاز کرد. پس از به خاستگاه دیرینش نمایش بازگشت و کمتر آثار هالیوودی ظاهر شد تا اینکه سرانجام نابخشوده در سال 1992 ساخته کلینت ایستوود به پرده نقره ای بازگشت. او یک نامزدی اسکار دیگری نیز به خاطر جان بخشیدن به یک زندانی در فیلم تحسین شده در رستگاری در شاوشنگ به دست آورد . از جمله نقش های به یاد ماندنی او می توان به کارکتر پیر فیلم هفت اشاره کرد.
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 21:1 |
نام :مارلون براندو

تاریخ تولد : سوم آپریل 1924

محل تولد : اوهامای نبراسکا

تاریخ فوت : جولای 2004

مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .

تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.

در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.

او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت.
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:55 |

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.  

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:54 |
نگاهی به زندگی چارلی چاپلین (۱۹۷۷-۱۸۸۹)
چارلز اسپنسر چاپلین، كمدین افسانه‌ای سینما، شانزدهم آوریل ۱۹۸۹ در لندن و در خانواده‌ای تئاتری به دنیا آمد. او بازیگری، كارگردانی، تهیه‌كنندگی، فیلمانه‌نویسی و حتی آهنگسازی فیلم‌هایش را شخصاً انجام می‌داد. زندگی حرفه‌ای او از كودكی در صحنه‌ی تئاترهای لندن تا زمان مرگش بیش از ۷۰ سال ادامه داشت. دوران كودكی او در فقر و تنهایی سپری شد چون كه در دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و پدرش كه به سختی او را به یاد می‌آورد چند سال بعد مرد. مادرش كه بازیگری پركار بود، مبتلا به نوعی بیماری حنجره شد و چاره‌ای نداشت جز این كه كار تئاتر را رها كند. اما قبل از آن، پسر ۵ ساله‌اش چارلی شانس بازی در نمایش را كنار او داشت كه با خواندن آهنگ معروفی مورد تشویق زیادی قرار گرفت.
مادر او خیاطی را در پیش گرفت تا مخارج زندگی چارلی و پسر دیگرش سیدنی را تأمین كند. در سال ۱۹۰۰ چارلی در یازده سالگی همراه برادرش در نمایش پانتومیمی بنام «سیندرلا» بازی كرد و از آن موقع تصمیم گرفته بود كه بازیگری را حرفه‌ای دنبال كند.
سیدنی چاپلین چند سال بعد برای پیوستن به نیروی دریایی آنها را ترك كرد. چارلی با مادرش كه دچار بیماری روحی شدیدی شده بود در منطقه فقیرنشین لندن به وسیله درآمد اندك برادرش زندگی می‌كرد و برای مراقبت از مادرش درس را رها كرد چون نمی‌خواست كسی به بیماری روانی او پی ببرد ولی وقتی اطرافیان متوجه وضعیت وخیم او شدند، او را در بیمارستان بستری كردند كه تا سی سال دیگر با همان شرایط به زندگی ادامه داد. چاپلین در هفده سالگی به عنوان دلقك به گروه طنز «فرد كارنو» (Fred Karno) پیوست و ستاره نمایش های آن شد. او و گروه كارنو برای اولین تور آمریكا در سال ۱۹۱۰ پا به آن كشور گذاشتند و در شهرهای مختلف نمایش اجرا كردند.
در این گروه، «استنلی جفرسون» (Stanly Jefferson) كه بعدها با نام «استن لورل» معروف شد با چاپلین هم بازی بود. «استن لورل» به انگلستان برگشت اما چاپلین كه شیفته‌ی آمریكا، پیشرفت سریع و محیط شادش شده بود در آن كشور ماند. سه سال بعد كارگردان جوانی به اسم «مك سنات» (Mack Sennat) بازی چاپلین را دید و به او پیشنهاد كرد با استودیوی فیلمسازی‌اش «كی استون» همكاری كند. چاپلین برخلاف میلی باطنی و ابتدا بیش تر به خاطر حقوقش قبول كرد و به این ترتیب وارد هالیوود شد.
مسیر حرفه‌ای او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ در استودیوهای مختلف «كی استون» شروع شد، جایی كه خیلی زود هنر و صنعت فیلمسازی را فرا گرفت. چارلی چاپلین در اولین فیلم هایش كه توجه چندانی را جلب نكرد مثل همه بازیگرها، ظاهری معمولی داشت تا اینكه خیلی اتفاقی تركیبی از شلوارهای گشاد و كفشهای بزرگ، كت تنگ و كلاه لبه‌دار را امتحان كرد كه به نظرش عالی رسید و تبدیل به همان شخصیت دوست داشتنی شد كه همه می‌شناسند و با آن به اوج شهرت رسید.
اولین سال فعالیتش برای «سنات» فیلم‌های كوتاه زیادی ساخت كه بسیار موفق بودند. تصویری كه امروز از چاپلین از یادها مانده، محصول همین دوره است. در سال ۱۹۱۶ او قراردادی با شركت فیلمسازی Mutual بست تا دوازده فیلم كوتاه كمدی بسازد و تمام آنها را در طول یك دوره هجده ماهه تهیه كرد. چاپلین بعدها گفت كه زمان فعالیتش در این شركت شادترین دوره كاری‌اش بوده و تجربیات زیادی هم كسب كرده است.
به دنبال آن استودیوی اختصاصی و كمپانی تولید فیلم خودش را در هالیوود سال ۱۹۱۸ راه‌اندازی كرد و این باعث شد تا حد زیادی كنترل مالی و هنری محصولاتش را شخصاً به عهده بگیرد. با استفاده از همین استقلال كه به تدریج بیش تر می‌شد، زیباترین صحنه‌ها را خلق كرد كه خارج از محدودهٔ زمان همیشه تأثیر گذارند و پیامی كه پشت ظاهر سرگرم كننده آنها نهفته است انگار در هیچ برهه‌ای از تاریخ كهنه نمی‌شود.
در سال ۱۹۱۵ او «ولگرد» افسانه‌ای‌اش را خلق كرد، اولین كمدی تلخ و شیرین او با پایانی باز كه در آن قهرمان خانه به دوش قصه، تنها و ناكام در عشق به شیوهٔ مخصوص خودش قدم می‌زند. چنین شخصیتی با ویژگی‌های ظاهری و خصوصیات اخلاقی ویژه‌اش به نوعی در فیلم های بعدی چاپلین هم حضور دارد. آوراگی و دربدری كه چاپلین هنگام كودكی تجربه كرده بود مایه اصلی فیلم های اجتماعی تند وتیز او را تشكیل می‌داد. او در سن كم علاوه بر این كه زندگی در نوانخانه‌ها را تجربه كرده بود، بارها مجبور شد كنار خیابان بخوابد و در آشغالها دنبال غذا بگردد. شاید به خاطر همین تجربه‌های تلخ شخصی است كه بازی او در این قالب تا این حد باورپذیر است.
در سال ۱۹۱۹ چاپلین همراه با همكارانش مثل «مری پیكفورد» (Mary Pickford)، «داگلاس فیربنكز» (Douglas Fairbanks) و «دی گریفیت» (D.Griffith)، اتحادیه هنرمندان را بنیانگذاری كرد كه تا اوایل دهه پنجاه رئیس آن بود. این اتحادیه با این هدف تشكیل شد تا از افزایش قدرت سرمایه‌گذاران در توسعه استودیوهای هالیوود جلوگیری شود. این حركت،آزادی چاپلین و فیلمسازان همفكر او را تثبیت می‌كرد. در آن دوران چاپلین دیگر ستاره بین‌المللی بود كه فیلم هایش مثل «مهاجر»، (۱۹۱۷)، «كودك» (۱۹۲۱) و «روز دستمزد» (۱۹۲۲) موفقیت‌های تجاری شگرفی كسب كرده بودند.
چاپلین درباره فیلم مهاجر گفت «هیچ كدام از دیگر فیلم هایی كه ساخته‌ام به اندازهٔ این یكی خودم را متأثر نكرده است». «مهاجر» كمدی فوق‌العاده‌ای است كه احتمالاً بیشتر با صحنه‌ای از آن در یادها مانده است كه در آن مهاجران به مجسمه آزادی خیره می‌شوند. از آن موقع تاكنون این صحنه بارها در فیلمهای مختلف تقلید شده است. یكی از این نمونه‌ها در فیلم «پدرخوانده ۲» (۱۹۷۲) ساختهٔ فرانسیس فورد كاپولا وجود دارد. هنر چاپلین هیچ جا بهتر و واضح‌تر از این صحنه مشخص نمی‌شود.
اولین كمدی بلند چاپلین و شاهكار او «كودك» بود؛ فیلمی به یاد ماندنی كه در آن ولگردی، بچه گمشده‌ای را پیدا می‌كند و می‌خواهد او را بزرگ كند. واضح است که فیلم كودك از داغدیدگی خود چاپلین هم سرچشمه می‌گرفت چون اولین پسر او چند روز بعد از تولد و چند هفته قبل از شروع ساخت این فیلم مرده بود و شاید این موضوع روی تلخی فضای فیلم نادانسته تأثیر گذاشت ولی كمبود عواطف و نگرانی‌های اجتماعی را استادانه به تصویر می‌كشد. در این اپیزود، چاپلین ولگردی است كه از بچهٔ بی‌خانمانی، با بازی حیرت‌آنگیز بازیگر چهارساله «جكی كوگان» (Jakie Coogan) مراقبت می‌كند.
در یكی از بهترین صحنه‌های ساختهٔ چاپلین و شاید حتی تمام دوران فیلم صامت، چارلی در تعقیب ماشینی كه بچه را به پرورشگاه می‌برد، با تمام قدرت روی سقف خانه می‌دود و نمی‌خواهد از او جدا شود. پشت طنز سیاه این صحنه، احساسی لطیف پنهان است. در آن سال ها، كودكان مهاجر و آواره حاصل از جنگ جهانی اول در خاطره همه مردم بودند. همین طور كسانی كه برای عزیزان از دست داده خود در جنگ داغدار بودند و یا به هر شكلی جنگ سرنوشتشان را وارد مسیر تازه‌ای كرده بود از فیلم «كودك» بسیار استقبال كردند.
زندگی افرادی مثل چاپلین، امروزه به وسیله دانشمندان علوم اجتماعی مطالعه می‌شود. آن ها دریافته‌اند كودكانی كه در معرض بی‌خانمانی و به تبع آن، تنش‌های اجتماعی قرار می‌گیرند همگی به سرنوشت واحدی دچار نمی‌شوند.
در حالی كه بعضی از آنها در آینده قشر آسیب‌پذیر جامعه را تشكیل می‌دهند، برخی دیگر از این بچه‌ها مثل چاپلین زیرك و مبتكر می‌شوند.
چارلی چاپلین با این كه در كار حرفه‌ای خود روز به روز موفق‌تر می‌شد ولی زندگی خانوادگی‌اش دستخوش ناملایمات بود. دو ازدواج نخست او به جدایی ختم شد اولین بار با بازیگری بنام «میلدرد هریس» (Mildred Harris) و بار دوم با بازیگر دیگری، «لیتا گری» (Lita Grey) ازدواج كرد.
بعد از مدتی با «پائولتا گادارد» (Paulette Goddard) كه در فیلم «عصر جدید» بازی می‌كند ازدواج كرد كه بعد از آن كه هر دو به موفقیت و شهرت بیشتری رسیدند از هم جدا شدند. چهارمین ازدواجش در سال ۱۹۴۳ با «اونا اونیل» (Oona Oneil) دختر نمایشنامه نویس معروف «ایگن اونیل» با ثبات‌ترین بود كه تا زمان مرگش ادامه پیدا كرد. «اونا اونیل» بعد از مدتی هنرپیشگی را رها كرد و شاید همین، باعث دوام ازدواج آنها شد چون چاپلین برخلاف ازدواج های گذشته‌اش این بار همسرش را رقیب خودش نمی‌دید. چارلی چاپلین و اونا اونیل هشت فرزند داشتند. یكی از آنها «جرالدین چاپلین» است كه حرفه والدینش را در پیش گرفت و مهم‌ترین نقشی كه ایفا كرده در فیلم «دكتر ژیواگو» (۱۹۶۵) ساخته «دیوید لین» (David Lean) در نقش تانیا است.
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:51 |
ویل اسمیت
 ويل‌ اسميت‌ يك‌ سياهپوست‌ دوست‌ داشتني‌
 
 ويل‌ اسميت‌ يكي‌ از هنرپيشه‌هاي‌ سياه‌پوست‌مطرح‌ هاليوود است‌. او با نقش‌آفريني‌ درفيلم‌هايي‌ چون‌ وصلت‌،(پسران‌ بد) و(مردان‌سياه‌پوش‌) توانست‌ به‌ موفقيت‌ بين‌المللي‌ دست‌يابد.
 اين‌ هنرپيشه‌ سياه‌پوست‌ نه‌ تنها در عرصه‌ سينمابلكه‌ در صحنه‌ خوانندگي‌ نيز حضوري‌ پررنگ‌دارد. ويل‌ اسميت‌ يكي‌ از هنرپيشه‌هايي‌ است‌ كه‌با تبعيض‌ نژادي‌ در آمريكا مبارزه‌ مي‌كند و تاكنون‌چندين‌ بار دست‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ بشردوستانه‌ به‌ويژه‌ براي‌ سياه‌پوستان‌ زده‌ است‌
 
 بايد افزود كه‌ همسر و پسر كوچك‌ ويل‌ اسميت‌نيز از بازيگران‌ خوب‌ هاليوود مي‌باشند. او در فيلم‌علي‌ در كنار همسرش‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد و در فيلم‌در تعقيب‌ خوشبختي‌ به‌ همراه‌ پسرش‌ جيدن‌اسميت‌ به‌ بازي‌ پرداخت‌. اكنون‌ نگاهي‌ به‌ زندگي‌ اين‌ هنرپيشه‌ خواهيم‌داشت‌. زندگي‌ شخصي‌ ويل‌ اسميت‌ ويل‌ اسميت‌ با نام‌ ويلارد كريستوفر اسميت‌ دوم‌25 سپتامبر 1968 در يك‌ خانواده‌ متوسطجامعه‌ در پنسيلوانيا در آمريكا چشم‌ به‌ جهان‌گشود. پدرش‌ مهندس‌ راه‌ و ساختمان‌ و مادرش‌ مديريك‌ مدرسه‌ بود.ويل‌ در كودكي‌ مي‌گفت‌من‌سياه‌پوست‌ نيستم‌. من‌ تاريك‌ و كثيفم‌.) در واقع‌ اواحساس‌ مي‌كرد رنگ‌ سياه‌ پوستش‌ به‌ دليل‌ كثيفي‌مي‌باشد و در دنياي‌ كودكي‌اش‌ مرتب‌ به‌ حمام‌مي‌رفت‌ و بدنش‌ را با ليف‌ و صابون‌ محكم‌مي‌شست‌ تا رنگ‌ پوستش‌ تغيير كند. اما به‌ مرورمتوجه‌ شد او كثيف‌ نيست‌ بلكه‌ از نژاد سياه‌پوستان‌مي‌باشد ويل‌ از زماني‌ كه‌ وارد مدرسه‌ شد طعم‌تبعيض‌ نژادي‌ را چشيد. وي‌ از كودكي‌ علاقه‌ به‌موسيقي‌ و نواختن‌ گيتار داشت‌. لذا در دوران‌دبيرستان‌ به‌ همراه‌ چند تن‌ از همكلاسي‌هايش‌يك‌ گروه‌ جاز كوچك‌ ترتيب‌ داد و در 18 سالگي‌وارد يك‌ گروه‌ رپ‌ شد و اولين‌ آلبومش‌ را درسال‌ 1987 يعني‌ در سن‌ 19 سالگي‌ به‌ بازارعرضه‌ كرد. چند ميليون‌ كپي‌ از اين‌ آلبوم‌ به‌فروش‌ رفت‌. يكي‌ از بهترين‌ آثارش‌ در آن‌ دوران(زمان‌ تابستان‌) و(والدين‌ نمي‌دانند) بود. در سال‌ 1990 با كمبود مالي‌ روبه‌رو شد لذابه‌دنبال‌ دريافتن‌ شغلي‌ مناسب‌ و پردرآمد بود. ازاين‌ رو با كمك‌ يكي‌ از دوستانش‌ كه‌ در گروه‌ جاز بااو آشنا شده‌ بود توانست‌ با شبكه‌ تلويزيوني‌ NBCقرارداد امضا كند و به‌ اجراي‌ موسيقي‌ وخوانندگي‌ بپردازد كه‌ خوشبختانه‌ به‌ موفقيت‌رسيد. صعود سريع‌ او در سلسله‌ مراتب‌ حرفه‌اي‌در بين‌ هم‌قطارانش‌ حتي‌ افراد با تجربه‌تر از او رانيز مبهوت‌ ساخت‌. او در تلويزيون‌ به‌ يك‌ ستاره‌ مبدل‌ شده‌ بود. اواولين‌ سياهپوست‌ تاريخ‌ سينما است‌ كه‌ نامش‌ درراس‌ فهرست‌ تيتراژ يك‌ فيلم‌ با فروش‌ 350ميليون‌ دلاري‌(روز استقلال‌) قرار گرفت‌. با ورود به‌ تلويزيون‌ راه‌ به‌ سينما پيدا كرد اماخوانندگي‌ و موسيقي‌ را كنار نگذاشت‌. دومين‌آلبومش‌ جايزه‌ بهترين‌ اجراي‌ رپ‌ را از آن‌خودش‌ كرد. با بازي‌ در فيلم‌ درجه‌هاي‌ ششم‌ جدايي‌ درسال‌ 1993 استعداد هنرپيشگي‌ خود را نشان‌داد. او از معدود سياه‌پوستاني‌ است‌ كه‌ توانسته‌است‌ در سه‌ رشته‌ محبوب‌ هنري‌ همچون‌ سينما،تلويزيون‌ و موسيقي‌ به‌ موفقيت‌ برسد. فيلم‌ مردان‌ سياه‌پوش‌ در سال‌ 1997 او را به‌اوج‌ شهرت‌ رساند در واقع‌ اولين‌ فيلم‌هاي‌ ويل‌اسميت‌ بهترين‌ فيلم‌هاي‌ او محسوب‌ مي‌شوند.مردان‌ سياه‌پوش‌ 2 نيز با حضور ويل‌ اسميت‌ساخته‌ شد. بايد متذكر شد كه‌ فيلم‌(من‌ روبوت‌) و(علي‌) كه‌ در نقش‌ محمدعلي‌ كلي‌ بازي‌ كرد ازجمله‌ بدترين‌ فيلم‌هاي‌ وي‌ به‌ شمار مي‌رود. ويل‌اسميت‌ در 2 جولاي‌ 2005 يك‌ كنسرت‌ لايو درفيلادلفيا بر پا كرد و عايدي‌ درآمد فروش‌ بليت‌آن‌ را صرف‌ كمك‌هاي‌ خيريه‌ و بشردوستانه‌ كرد. ازدواج‌ ويل‌ اسميت‌ در سال‌ 1992 با شري‌ زامپينوازدواج‌ كرد. ثمره‌ اين‌ ازدواج‌ يك‌ پسر به‌ نام‌ويلارد كريستوفر سوم‌ بود. متاسفانه‌ ويل‌ باهمسرش‌ سر سازگاري‌ نداشت‌; لذا در سال‌1995 بعد از 3 سال‌ زندگي‌ مشترك‌ از هم‌ جداشدند.
 
 ويل‌ در سال‌ 1997 با جادا پينكت‌ هنرپيشه‌هاليوود نامزد شد و بعد از مدت‌ كوتاهي‌ ازدواج‌كرد و صاحب‌ 2 فرزند به‌ نام‌هاي‌ جيدن‌ كريستوفرمتولد 1998 و ويلوكاميل‌ متولد 2000 شد ويل‌اسميت‌ با بازي‌ در فيلم‌هاي‌ من‌ روبوت‌ و پسرهاي‌بد و مردان‌ سياهپوش‌ در ليست‌ فهرست‌ثروتمندان‌ 40 ساله‌ قرار گرفت‌.
 ويل‌ اسميت‌ در زمينه‌ اقتصادي‌ نيز فعاليت‌دارد. در فيلادلفيا چندين‌ رستوران‌ زنجيره‌اي‌ بازكرده‌ است‌ كه‌ مشتريان‌ زيادي‌ دارد. او در سال‌2006 مي‌خواهد با فيلم‌ مردان‌ سياهپوش‌ 3ظاهر شود به‌ احتمال‌ زياد اين‌ فيلم‌ در سال‌2007 به‌ نمايش‌ در مي‌آيد در واقع‌ درست‌ 10سال‌ بعد از ساخته‌ شدن‌ اولين‌ فيلم‌ مردان‌سياهپوش‌.
 البته‌ ويل‌ اسميت‌ با بازي‌ در فيلم‌ وصلت‌مي‌خواست‌ با تبعيض‌ نژادي‌ به‌ مبارزه‌ كند. او دركنار ايوامندز توانست‌ با زبان‌ بازيگري‌ عقايدتبعيض‌ نژادي‌ را سركوب‌ كرده‌ و نشان‌ دهد كه‌ درآمريكاي‌ مدرن‌ هنوز تبعيض‌ نژادي‌ به‌ وفوراحساس‌ مي‌شود.
 
 فعاليت‌ بشردوستانه‌ اسميت‌
 ويل‌ اسميت‌ بازيگر سياهپوست‌ شهرت‌ خود رادر خدمت‌ اهداف‌ انسان‌دوستانه‌ پزشكي‌ قرارداده‌ است‌. او به‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهاني‌ كمك‌مالي‌ مي‌كند و همچنين‌ به‌ آفريقا سفر مي‌كند ومردم‌ را در زمينه‌ پيشگيري‌ و درمان‌ بيماري‌ ايدزراهنمايي‌ كرده‌ و آگاهي‌ مي‌دهد. چندي‌ پيش‌ويل‌ اسميت‌ مجري‌ يك‌ مراسم‌ ويژه‌ در آفريقاي‌جنوبي‌بود كه‌ از سوي‌ نلسون‌ ماندلا برپا شده‌ بودو ماندلا براي‌ آگاهي‌ بخشيدن‌ به‌ مردمان‌آفريقاي‌ جنوبي‌به‌ سخنراني‌ پرداخت‌. ويل‌اسميت‌ تاكنون‌ چندين‌ هزار دلار دارو براي‌بيماران‌ ايدزي‌ تهيه‌ كرده‌ و به‌ سازمان‌ بهداشت‌جهاني‌ اهدا نموده‌ است‌.
 
 نكته‌هايي‌ جالب‌ از ويل‌ اسميت‌
 - ويل‌ اسميت‌ براي‌ ايجاد ارتباط هنري‌ بهترميان‌ هالوود و باليوود به‌ هند سفر مي‌كند. ويل‌اسميت‌ در مصاحبه‌اي‌ اظهار داشته‌ كه‌ مي‌خواهدبا كارگردانان‌ و بازيگران‌ بزرگ‌ هند همكاري‌داشته‌ باشد و آرزويش‌ بازي‌ دركنار آميتا باچان‌مي‌باشد.
 - ويل‌ اسميت‌ اوقات‌ فراغتش‌ را به‌ بازي‌شطرنج‌ مي‌گذراند. او از كودكي‌ علاقه‌ زيادي‌ به‌شطرنج‌ داشته‌ و گاه‌گاهي‌ با پدرش‌ بازي‌ مي‌كرده‌.ت به‌ راحتي‌ به‌ زبان‌ اسپانيايي‌ صحبت‌ مي‌كند.
 - از آهنگ‌هاي‌ سوئدي‌ها لذت‌ مي‌برد. اواخيرا خانه‌اي‌ بزرگ‌ در سوئد خريداري‌ كرده‌ وبه‌ هنگام‌ برگزاري‌ كنسرت‌هادر سوئد به‌ آنجامي‌رود.
 - قد او 1 متر و 80 سانتي‌ متر است‌ در حقيقت‌از 15 سانتي‌ او به‌ چنين‌ قدي‌ رسيد.
 - در سال‌ 1997 بازي‌ در فيلم‌ مردان‌سياهپوش‌ منصرف‌ شد اما به‌ اصرار همسرش‌جاداپينكت‌ دراين‌ فيلم‌ نقش‌آفريني‌ كرد و به‌ اوج‌شهرت‌ رسيد.
 - مادر او در آريزونا زندگي‌ مي‌كند. ويل‌اسميت‌ هفته‌اي‌ يكبار به‌ ديدن‌ مادرش‌ مي‌رود. اواحترام‌ به‌ پدر و مادر را بسيار واجب‌ مي‌داند.
 
 - قرار بود در فيلم‌ آقا و خانم‌ اسميت‌، ويل‌اسميت‌ نقش‌آفريني‌ كند اما در لحظات‌ آخر،برادپيت‌ اين‌ نقش‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌.
 - به‌ زودي‌ در فيلم‌ مالكيت‌ نوبتي‌ در كنارنيكلاس‌ كيج‌ ظاهر مي‌شود. نيكلاس‌ كيج‌ از اين‌ كه‌در كنار ويل‌ اسميت‌ اين‌ هنرپيشه‌ خوش‌رو وخوش‌اخلاق‌ نقش‌آفريني‌ مي‌كند بسيار راضي‌است‌.
 - ويل‌ اسميت‌ به‌ دليل‌ داشتن‌ صداي‌ صاف‌ ورسا دوبلور خوبي‌است‌ و دركارتون‌ داستان‌ كوسه‌به‌ جاي‌ ماهي‌ اوسكار صداگذاري‌ كرده‌ است‌.
 - ويل‌ اسميت‌ با تشكر از نلسون‌ ماندلا اعلام‌كرد كه‌ موفقيت‌هايش‌ در گونه‌ سينماي‌ كمدي‌ رامرهون‌ اين‌ چهره‌ سياسي‌ است‌. نلسون‌ ماندلا نيزفيلم‌هاي‌ ويل‌ اسميت‌ را دوست‌ دارد. ويل‌اسميت‌ اظهار دارد كه‌ نلسون‌ ماندلا به‌ او فهمانده‌كه‌ ايفاي‌ نقش‌ در فيلم‌هاي‌ كمدي‌ كار بيهوده‌اي‌نيست‌.
 - با بازي‌ در فيلم‌ جست‌ و جوي‌ خوشبختي‌شخصيت‌ واقعي‌ خود را نشان‌ داد. اين‌ فيلم‌درباره‌ زندگي‌ يك‌ بازيگر سياهپوست‌ و پولسازسينما است‌.
 - بيشترين‌ دستمزدي‌ كه‌ اسميت‌ تا به‌ حال‌دريافت‌ كرده‌ 28 ميليون‌ دلار براي‌ ايفاي‌ نقش‌(من‌ روبوت‌ در سال‌ 2004) بوده‌ است‌. 
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:51 |

يرس برازنان

متولد:۱۶ می ۱۹۵۳ در ناوان کانتی ميث کشور ايرلند

اسم مستعار:پير

قد:۱۸۸

نشانه خاص:روی گوشه سمت راست لب بالايی اش يک زخم دارد که يادگار ضربه يک مرد تنومند سر ساخت فيلم((فردا هرگز نمی ميرد)) می باشد

در ۱۹۶۴ در از زادگاهش ايرلند می رود.

کمپانی توليد فيلم به نام خودش با نام((اريش دريم تايم))دارد.اولين فيلمی که در ان توليد شد مربوط به سال ۹۸ با عنوان برادرزاده ها بود.

از سوی مجله پیپل چاپ امريکا در ۱۹۹۶ به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان شناخته می شود

از سوی مجله پیپل چاپ امريکا در ۱۹۹۱به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان شناخته می شود.

به عنوان خودش اولين فيلمی که تماشا کرده اثری جيمزباندی با عنوان ((گلدفينگر)) (۱۹۶۴بود.

از ماهيگيری در رودخانه تووی در کارمارتن شاير جنوب ولز لذت می برد درست همانجا که رئيس جمهور الهای پيش امريکا جيمی کارتر از ماهيگيری در انجا لذت می برد.

سومين هنرپيشه پس از شون کانری و راجر مور می باشد که در بيش از سه فيلم جيمز باندی ظاهر شده است.

در اصل در سال ۱۹۸۶ برای بازی در نقش ۰۰۷ انتخاب شده بود.اما قراردادش با سريال سازان تلويزيونی برای((رمينگتون استيل))مانع ار انجام اين عمل شد.اين نقش سرانجام به تيموتی دالتون رسيد.

ماشين تحرير خالق جيمزباند٬ يان فلمينگ را به مبلغ ۵۲ هزار ۸۰۰ دلار خريداری کرد.

در دو سال اخير بازی در نقش جيمز باند را کنار گذاشته است و در واقع خود را از بازی در اين نقش بازنشست کرده است.

در ۲۸ دسامبر ۱۹۹۱يک روز پس از يازدهمين سالگرد ازدواجش با کيسی اين زن در ميان اغوش او می ميرد.علت مرگ سرطان بود.

در ۲۷ می با کاساندرا هريس ازدواج کرده بود که به کيسی معروف بود.

وقتی متولد شد مادرش ۱۹ سال داشت.

از سوی مجله پیپل در سال ۲۰۰۱ به عنوان جذاب ترين مرده زنده لقب گرفت.

به کلاستروفوبيا(ترس از ماندن در فضای بسته) مبتلاست.

در کودکی پدر و مادرش از هم جدا شدند.او ان زمان ۱ سال هم نداشت.

در ساخت فيلم((قلعه دانته))به خاطر نوع بيماريش بسيار با مشکل روبرو بود.

پيرس برازنان در بررسی های انجام شده درباره بزرگترين هنرپيشه های مرد انگلستان در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت رتبه ششم را بدست اورد.

او علاوه بر دستمز در فيلمهای جيمزباندماشين هم دريافت می کرد.او برای بازی در چشم طلايی يک بی ام و زد۳ برای بازی در فردا هرگز نمی ميرد يک سری ۸تايی بی ام و برای بازی در دنيا کافی نيست يک زد۸ دريافت نمود.

کارکترش در سريال((رمينگتون استيل)) شخصيتی عجيبی داشت يک کاراگاه خصوصی جنايی که بسيار عاشق فيلمهای کلاسيک بود.در يکی از قسمت ها او عنوان مکی کند دوست داشته در فيلم((حماسه توماس کراين)) با بازی استيو مک کوئين و فی داناوی بازی کند.درست ۱۶ سال بعد در بازسازی اين فيلم با رنه روسو شرکت می کند.

در ۴ اگوست ۲۰۰۱ با روزنامه نگاری به نام کلی شی اسميت ازدواج کرد.

پس اکران((روز ديگر بمير)) در رستورانی واقع در دوبلين مورد تمسخر چند نفر قرار گرفت که او را بخاطر همبازی شدنش با هالی بری سياهپوست مسخره می کردند.

در ۱۲ اگوست ۱۹۶۴ پيرس يازده ساله برای اولين باز از ايرلند به انگلستان سفر می کند درست همان روزی يان فلمينگ خالق جيمز باند می ميرد.

اولين فيلم:نقش بدون نام در (۱۹۷۹)resting rough

اخرين فيلم:پس از غروب(۲۰۰۴)

به يادماندنی ترين نقش:نقش جيمز باند در سرس فيلمهای ۰۰۷

از فيلمها:

جمعه خوب طولانی٬پروتکل چهارم٬ خانم دابت فاير٬اينه دورو دارد٬مريخ حمله می کند٬خياط پاناما٬اولين٬ماتادور٬ حماسه توماس کراين و......

دستمزد :

چشم طلايی مبلغ ۴ ميليون دلار در سال ۱۹۹۵

دنيا کافی نيست مبلغ ۸ ميليون ۲۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۷

دنيا کافی نيست مبلغ ۱۲ ميليون ۴۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۹

روز ديگر بمير مبلغ ۱۶ ميليون و ۵۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۰۲

پس از غروب مبلغ ۲۵ ميليون دلار در سال ۲۰۰۴

هالی بری در مورد او گفته:پيرس چيزی شبيه به مجسمه های ميادين شهر است. پير نمی شود خاطره انگيز تر می شود.

جمله معروف:ازدواج به من اين قدرت را داد تا بتوانم دنيا را فتح کنم.

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:48 |

ژان رنو
تاریخ تولد: 30 جولای 1948

محل تولد: کازابلانکا

● دور از وطن
(ژان مورینو جیمننز رنو) در ۳۰ جولای ۱۹۴۸ در كازابلانكا از والدین اسپانیایی - فرانسوی به دنیا آمد.والدینش برای فرار از جنگ حكومت فاشیستی فرانسیسكو فرانكو به مراكش مهاجرت كردند. عده‌ای از اعضای خانواده آنان در جنگ كشته شدند، لذا آنان برای نجات از جنگ به مراكش رفتند. در آن هنگام مادر )ژان> باردار بود و ژان در مراكش به دنیا آمد.
ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراكش به پایان رساند. او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت كرد تا در آنجا بتواند پله‌های ترقی را یكی پس از دیگری طی كند.
در ۱۲ سالگی به فرانسه مهاجرت كرد و برای دریافت تابعیت فرانسه به اجبار وارد ارتش شد. او در آنجا احساس كرد كه به بازیگری در تئاتر علاقمند است، لذا در بخش نمایشی ارتش مشغول به اجرای نمایش‌های متعدد شد و روز به روز علاقه‌اش به بازیگری فزونی پیدا كرد. او توانست تجربیات زیادی در زمینه نمایش در ارتش مارسی فرانسه كسب كند.
● ورود به سینما
بعد از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در سال ۱۹۷۰ نقشهای كوچكی در تئاتر و تلویزیون در دست گرفت. چند كارگردان تلویزیونی به استعداد وی پی بردند و او را تشویق به تحصیل در زمینه بازیگری كردند. ژان روزها در استودیوی تلویزیون كار می‌كرد و عصرها به كلاس آموزش بازیگری می‌رفت، تا سرانجام در سال ۱۹۷۱ با ایفای نقش كوچكی در فیلمی كوتاه به دنیای سینما راه یافت. این نقش كوتاه و پیش پا افتاده سبب ایجاد اعتماد به نفس در وی شد. از سویی دیگر شانس به او روی آورد و )لوك بسون‌> یكی از كارگردانان و بازیگران معروف آن دوران با وی دوست شد و(ژان) را در فیلم‌هایش قرار داد. فیلم (گربه‌ها)، (زیرزمین) یا (مترو) را در سال ۱۹۸۵ با همكاری لوك‌بسون بازی كرد و ستایش فراوانی را برای خود به همراه داشت. در سال ۱۹۸۸ بار دیگر (بسون) در فیلم
(آبی بزرگ) ژان رنو را به كار می‌گیرد. در واقع این اولین نقش بزرگ رنو محسوب می‌شد.
رنو به شهرت رسید. بعد از بازی در (آبی بزرگ) دیگر كارگردانان گویی رنو را كشف كرده باشند به او چند پیشنهاد دادند. وی در سال ۱۹۹۰ فیلم (نیكیتا) را بازی كرد. به دنبال آن در فیلم (صدا) به سال ۱۹۹۲ و (پرواز از محكمه) هنر خود را نشان داد.
● موفقیت بزرگ
فیلم(لئون) در سال ۱۹۹۴ موفقیت بزرگی را به دنبال داشت. این فیلم یكی از موفق‌ترین و پرفروش‌ترین فیلمها در تاریخ سینمای فرانسه محسوب می‌شد. البته این فیلم طیف خشونت را به دنبال داشت و ۲۳ دقیقه از فیلم حذف شد تا خشونت آن كم شود.
رنو در سال ۱۹۹۵ با بازی در فیلم (ماموریت غیرممكن) مورد نقد منتقدان زیادی قرار گرفت اما موفقیت فیلم در نظر مردم چشمگیر بود.
● بسوی هالیوود
رنو در سال ۱۹۹۷ به سوی هالیوود راه افتاد و سعی كرد تا تماشاگران آمریكایی را با ذوق و استعداد خود در زمینه‌های فیلمهای كمدی جلب كند. اما تماشاگران او را در نقش‌های اكشن می‌پذیرفتند.
از این رو در سال ۱۹۹۸ با بازی در (گودزیلا) علاقه همگان را به خود جلب كرد، یكی از شانس‌هایی كه در هالیوود آورد همكاری با رابرت دنیرو در فیلم )رونین> بود.
او دوباره به فرانسه بازگشت ولی هالیوود به دنبالش بود، بدین ترتیب در سال ۲۰۰۰ فیلم (رودخانه ارغوانی) را در هالیوود بازی كرد.
رنو می‌خواست استعداد خود را در نقشهای كمدی بیازماید. او در سال ۲۰۰۲ در كنار (ژرار دیاردیو) اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه قرار گرفت و حاصل آن یكی از بهترین كمدی‌های فرانسوی به نام )روبی و كوئنتین> بود. این فیلم نه تنها در فرانسه، بلكه در آمریكا مانند بمب صدا كرد و جزو پرفروش‌ترین فیلمهای دنیا قرار گرفت.
یكی از فیلمهای جدید (رنو) را می‌توان )پلنگ صورتی> نامید. همچنین او با بازی در فیلم (كد داوینچی) در نقش بازرس بزوفاچی براساس كتاب جنجال‌برانگیز(دن براون) امسال به نمایش در آمد، او در این فیلم همبازی (تام هنكس) خواهد بود.از فیلمهای اخیر )ژان رنو> كه به نمایش در آمد (امپراطوری گرگها) در سال گذشته بود، رنو برای بازی در آن یك و نیم میلیون یورو دستمزد گرفت.گفتنی است یكی از بهترین فیلم‌های رنو بازی در فیلم (ببر و برف) به كارگردانی (روبرتو بنینی) كه كمدین معروف ایتالیایی نیز در آن حضور داشته بود. همچنین وی اخیرا موافقتش را برای ایفای نقش در فیلم (پسران پرواز) اعلام كرده است. بودجه این فیلم ۱۰ میلیون دلار است و در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده است.
او چهار فرزند دارد.
(ژان رنو) دو بار ازدواج كرد و ثمره هر ازدواج او دو فرزند است ...
اولین ازدواجش در سال ۱۹۷۶ با (جنویو) بود كه در سال ۱۹۷۸ صاحب یك دختر به نام ساندرا و یك پسر به نام مایكل در سال ۱۹۸۰ شد.این ازدواج پایان خوشی به همراه نداشت. مسافرت‌های متعدد (ژان رنو) به ایتالیا و فرانسه شكایت همسرش را در پی داشت، لذا این ازدواج به جدایی ختم شد.ژان در سال ۱۹۹۴ با (ناتالی دیسكیویز) مدل ایتالیایی ازدواج كرد و در سال ۱۹۹۶ پسرش (تام) و دو سال بعد دخترش (سرنا) به دنیا آمد.ژان یك خانه مجلل و باشكوه در پاریس و یك خانه در بهترین نقطه لس‌آنجلس دارد.
▪ گفتگو با لس‌آنجلس تایمز
چندی پیش لس‌آنجلس تایمز گفتگویی با وی انجام داد كه در ذیل خواهید خواند.
● نظر شما درباره نقشهای اكشن چیست؟
رنو: من شخصا انسانی رومانتیك هستم و روحیه‌ای طنزگونه دارم. حتی همیشه ترجیح می‌‌دهم در فیلمهای كمدی ایفای نقش كنم. به نظرم بازی در فیلمهای كمدی مشكل‌تر از بازی در فیلمهای اكشن است اما این روزها فیلمهای اكشن طرفدار بیشتری میان مردم دارد به ویژه آمریكایی‌ها، فیلمهای اكشن را بهتر می‌‌پسندند. من هم یك هنرپیشه هستم و باید طبق دیالوگها عمل كنم.
حتی از دست زدن به اسلحه هم خوشم نمی‌آید. البته باید بگویم كه تیراندازی و هدف گرفتنم بسیار خوب است، زیرا در ارتش چندین دوره را گذرانده‌ام اما نه از اسلحه خوشم می‌آید و نه از شكار كردن.
● آیا حقیقت دارد كه در فیلم ماتریكس نقش پیشنهادی را نپذیرفتید...
رنو: بله، زیرا برای فیلمبرداری مجبور بودم، همراه چهار فرزندم به استرالیا بروم و مدتی را در آنجا زندگی كنم كه این برایم غیرممكن بود. لذا بازی در نقش مامور مخفی در فیلم ماتریكس را نپذیرفتم.
● نظرتان درباره بازی با تام كروز و رابرت دنیرو چیست؟
رنو: من از رابرت دنیرو آموخته‌های زیادی یاد گرفتم و تجربیات زیادی كسب كردم. وقتی یك بازیگر ناشی با عده‌ای ماهر و حرفه‌ای بازی كند واقعا لذت می‌‌‌‌برد و كار به سرعت و با موفقیت به پایان می‌‌‌‌رسد. بازی در فیلم با عده‌ای هنرمند حرفه‌ای همچون بازی در میدان تنیس است. اگر بازیكن طرف مقابل خوب و حرفه‌ای باشد، آن بازی برای تماشاگران دلچسب خواهد شد.
● نظرتان درباره مطالعه چیست؟
رنو: مطالعه كتب در زمینه‌های مختلف بستگی به ذائقه و معلومات فرد دارد، به نظر من مطالعه كتاب، انسان را به بالاترین مقام‌ها خواهد رساند. همین كه با علم روز آشنا شوی بهترین و والاترین ارزش را دارد.كتاب می‌تواند رسانه مكتوب خوبی باشد و سینما و تئاتر نیز می‌تواند یك رسانه تصویری مفید، به شرطی كه مفهوم و متن كتاب و یا فیلمنامه غیراخلاقی نباشد.
● قدم بعدی در زندگی شما چیست؟
رنو: می‌‌‌خواهم از بازیگری كنار بكشم چون به اندازه كافی پول دارم. می‌‌‌خواهم بقیه عمر خود را در كنار خانواده‌ام باشم. امروزه سیل پیشنهادها به سوی من سرازیر است از هالیوود، فرانسه و ایتالیاا اما خسته شده‌ام می‌‌خواهم به استراحت بپردازم. شاید مدتی بعد از استراحت و فارغ بودن از كار بار دیگر خواهان فعالیت در عرصه سینما شوم اما اكنون نیاز به استراحت دارم.
● فیلم‌شناسی ژان رنو
مارگارت، كدداوینچی، پسران پرواز، پلنگ صورتی، ببر و برف، امپراطور گرگها، هتل رواندا، رودخانه كریسمون، روبین، گودزیلا، ماموریت غیرممكن، لئون، پرواز از محكمه، صدا، نیكیتا، آبی بزرگ، زیرزمین یا مترو و گربه‌ها. همچنین ژان رنو در ساخت، تهیه و صداگذاری فیلمهای (پلی‌استیشن)۲ نیز فعال بوده است.

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:46 |

نام :پل نیومن

تاریخ تولد : 26 ژانویه 1915

محل تولد: کلیو لند اوهایو

پل نیومن ،اسطوره بازیگری هالیوود را معروف ترین بازیگر چشم آبی طول تاریخ سینما لقب داده اند. بازیگری که با مارلون براندو افسانه ای قیاسش می کنند .

نیومن با نام کامل پل لئوناردو نیومن در تاریخ 26 ژانویه در 1915 کلیولند اوهایو متولد گردید. خانواده اش مرفه بودند و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. در دوران کودکی کمتر کسی از اعضا خانواده گمان می کرد که که پل در آینده به بزرگترین بازیگر سینما در عصر خود مبدل شود. مادرش معتقد بود که پل چهره مناسی و فیزیک دوست داشتنی ای دارد و ممکن است بتواند به عنوان مدل در آینده کاری پیدا کند. اما پدرش معتقد بود که پل می بایست تجارت خانوادگی را ادامه دهد . پدرش ریشه ای آلمانی - یهودی داشت و مادرش یک ایرلندی کاتولیک بود . پل در دوران کودکی به فوتبال آمریکایی علاقه مند شد و مطمئن بود که در آینده یکی از قهرمانان مطرح و موفق این رشته خواهد شد . پل در دوران کودکی اش گفته است که پدرش مردی مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض این که هر یک از پسرهایش دوران نوجوانی را سپری کردند به سن مناسبی برای اداره یک مغازه می رسیدند ،آن ها را در یکی از فروشگاههای خانوادگی فروش لوازم ورزشی به کار مشغول می کرد . اما پل آرزوهای بزرگتری در سر می پروراند و کار در یک فروشگاه را نمی توانست برایش وسوسه کننده باشد.

البته او نمی خواست به رغم میل پدرش رفتار کند ،به همین خاطر هنگامی که پدرش از او خواست که در دانشکده به رشته اقتصاد بپردازد ،پذیرفت . اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی خورد . البته علت عدم موفقیت پل در رشته اقتصاد علاقه اش به فوتبال آمریکایی بود . او تقریبا تمام ساعات را به تمرین این ورزش می پرداخت و روز به روز به علاقه اش نسبت به این ورزش اضافه گردید . با آغاز جنگ جهانی پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی سیم چی ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نیومن در کالج کانیون ثبت نام کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم فوتبال کالج در آمد. پل و دوستانش تیمی تشکیل دادند و برای انجام مسابقه با دیگر تیم های فوتبال آماده شدند. اما یک شب گویا مقدر بود که مسیر زندگی نیومن تغییر کند او و دوستانش بعد از بازی با یک تیم دیگر و هنگامی که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تیم مقابل درگیر شدند و کار به زد و خورد شدیدی کشید .حاصل کار به زندان افتادن همگی آنها و در پی اخراج شدن شان از تیم فوتبال کالج بود. نیومن پس از حادثه دست از فوتبال کشید و به مسیر تازه ای پا گذاشت . بعد از فارغ التحصیلی از کالج پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. او سپس به نیویورک رفت به آکتورز استودیو پیوست. پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت . استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود . اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بود و همین موضوع باعث می شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند ،دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.

پل برای اولین بار در سال 1953 در یک نمایش به نام پیک نیک در برادوی ظاهر شد و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قرارداد ی امضا کرد و اولین بار با فیلم جام نقره ای در سال 1954 وارد عالم هنرهفتم شد. پل نیومن آنقدر از نقش خود در این فیلم بدش آمد که به مجله ورایتی نوشت و از بینندگان با خاطر بازی بدش عذرخواهی کرد.فیلم بعدی اش کسی آن بالا مرا دوست دارد(1956) فیلم راضی کننده ای بود . او در این فیلم نقش بوکسوری به نام راکی گرازیانو را ایفا کرد و بازی اش با نقدهای مثبتی از جانب منتقدان روبه رو گردید. هالیوودی ها به این جوان چشم دوخته بودند و او را جایگزین خوبی برای مارلون براندو می دانستند که دیگر حاضر نبودند در هر فیلمی بازی کند و ضد سیستم هالیوود عمل می کرد. در آن سالها براندو شاخص ترین چهره بازیگری آمریکا و حتی جهان بود اما اصول حرفه ای خود را داشت و حاضر نبود در هر فیلمی بازی کند به همین خاطر تهیه کنندگان به دنبال چهره ای شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین براندویش کنند . به ویژه بعد از مرگ جیمز دین در سنین جوانی خلاء چهره های جذاب در هالیوود به شدت احساس می شد دهه شصت یکه تازی نیومن بود بعد از بازی در فیلم هایی همچون جایزه (1963) هاد (1963) لوک خوش شانس (1967) و مهم تر از همه پوچ کاسیدی و سانداس کید (1969) این دهه را مبدل به دوران افسانه ای نیومن کرد. او همچنین تهه کنندگی و کارگردانی چندین فیلم سینمایی را نیز بر عهده داشته است که از آن جمله می توان به فیلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول بهره برد. از دیگر فیلم های او می توان به تاثیر اشعه گاما بر روی گلهای کاملیا اشاره کرد . فیلم راشل راشل نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نیز گردید . پل نیومن در دهه ی هشتاد و نود بسیار کم کارشد و مهمترین فیلم او در دهه هشتاد فیلم رنگ پول بود که در کنار تام کروز بزگشتی با شکوه به پرده نقره ای تجربه کرد.

در سال 1999 نیز فیلم پیامی در بطری ساخته کوین کاستنرلز او به نمایش در آمد که چندام موفق نبود . پل نیومن هم اکنون به همراه همسرش دروست کانتیکات زندگی می کند و شرکت تولید کننده مواد غدایی اش را اداره می کند که بیش از 100 میلیون دلار در سال در آمد دارد نام این شرکت New manl می باشد .

تنها فرزند پسر او در سال 1978 به علت استفاده بیش از حد مواد مخدر درگذشت. از همسر اول خودش دو دختر و یک پسر است که فوت کرد.و از همسر دوم خودش صاحب سه دختر به نام های ملیسا،نل و کلرا می باشد.
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:45 |

نام :آلن دلون محل تولد : دهکده ای به نام شوئه

تاریخ تولد :8 نوامبر 1935

 

وی در نوامبر سال 1935 دز شهر کوچکی در حوالی پاریس به دنیا آمد . نام پدرش فایبان و مادرش ادیت ...زمانی که 4 سال بیشتر سن نداشت از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده ای دیگر واگذار شد . او در خانه ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود آلن با بچه های نگهبان زندان هم بازی بود . هنگامی که پس از چند سال پدر و مادر خوانده اش بر اثر حادثه ای کشته شدند وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت . او در دوران کودکی به دوچرخه سواری فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت .او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر پرشروشوری بود ده دوازده بار از مدرسه اخراج شد و در 15 سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه ای به این حرفه نداشت و در سن 17 سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست .

وی در ارتش در یگان تفنگداران دریای به عنوان چتر باز به خدمت ادامه  داد و در سال 1954 در جنگ هند و چین حضور داشت . او در دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد  در مورد خاطراتش در آن زمان می گوید : در آنجا دوستانی پیدا کردم کسانی که با آنها حرف می زدم و به حرفهایم گوش می دادند.

آلن در 1956 از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر له آل و سپس نیز به عنوان پیش خدمت در کافه های مختلف پاریس به کار پرداخت . او در آمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده اش زندگی می کرد . طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه های محل کارش رفت و آمد داشتند ،آشنا شد یکی از بازیگران ژان کلود بریالی بود . آنهایی که درباره او زندگی تحقیق کردند می گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می کرد. این دو دوست در سال 1957 تصمیم گرفتند با هم به جشنواره ی فیلم کن بروند . این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد . آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه ای به جشنواره رفته بود اما پبش از بازگشت از جشنواره به یک سوپر استار تبدیل شده بود. چهره ی فوق العاده جذاب او در آن مجلس کاملا سر آمد همگان بود در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند او بیشتر در نقش در نقش آدم دزد یا آدم کش اجیر شده را بازی می کرد.

 در دهه 1970 علاوه ر بازی در فیلم دومین کمپانی تولید فیلم خود را تاسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت .وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم هایی که تهیه می کرد و آرم AD را داشتند. او سپس یک شرکت هواپیمایی تاسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه ی مورد علاقه ش ،یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسبهای  مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم نظیر است و صاحب عتیقه هایی است که بساری از آنها در موزه ها به تماشا گذاشته شده است . او در دهه ی 1980 به سوئس نقل مکان کرد و گفت که زندگی در حکومت سوسیالستی فرانسه را دوست ندارد.

اما در رابطه با خانواده آلن:

اولین نامزد او رومی اشنایدر بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند ، آلن دلون سپس در سال 1964 با ناتالی کانوواس ازدواج کرد و از او صاحب یک پس به نام آنتونی شد اما در سال 1969 این دو از هم جدا شدنداما یک حاثه مهم در زندگی الن دلون ،در سال 1968 به وقوع پیوست . در این سال جسد استفن مارکوویچ در گاراژ خانه وی پیدا شد ،شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به ناتالی کشته ،به هر حال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد .آنتونی در حال حاضر بازیگر سینماست ،اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود . البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد، خود دلون هم می گوید : پسرم با من متفاوت است .

آلن دلون در سال 1990 در سن 56 سالگی با رزالی وان بیرمن که یک مدل آلمانی بود ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام آنوشکا و پسری به نام فابیانی شد ، آلن در سال 1998 در فیلم نیمه شانس در کنار ژان پل بلوموندو بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد و گفت :من در اکثر فیلم هایی که بازی کرده ام یا دزد بوده ام یا پلیس ،اما جالب این است که فرقی نمی کرده است که چه کاره بوده ام ،در همه فیلم ها تنها بوده ام . نمی دانم اما فکر می کنم کارگردانها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:44 |
امروز دیگر کسی نیست که آنتونیوبانداراس را نشناسد . این بازیگر جوان اسپانیایی که روزی در تئاتر و سینمای اسپانیا بازی می کرد، حالا در تمام جهان شناخته شده است و میلیون ها نفر به خاطر دیدنش به سینما می رووند . آنتونیو اولین بار با حضور سر صخنه فیلم مو در سال 1972 به بازیگری علاقه مند شد به همین خاطر تحصیلاتش را در مدرسه هنرهای دراماتیک مالاگا در اسپانیا ادامه داد و دراین مدت در نمایش هایی از برشت ،مارلو و شکسپیر بازی کرد . بازی در سینما را هم در سال 1982 با فیلم مطرح و موفق هزار توی احساس ساخته پدروآلمودار شروع کرد و خیلی زود به مطرح ترین چهره بازیگری سینمای اسپانیا تبدیل شد. او بازی در اسپانیا را ادامه داد و در فیلم های زیادی ظاهر شد که یکی از بهترین آنها کمدی سیاه گاو باز بازهم ساخته پدروآلموداربود. همکاری دیگر بانداراس پدروآلموداریک سال بعد در کمدی سوررال قانون هوس بود . دراین مدت او در فیلم های متعارف تر اسانیایی هم بازی می کرد . مثل چوب های زیر بغل ساخته کارلوس سائورا لذت کشتن فیلم ترسناک و میخکوب کننده فیلیکس روتانتا و رژلب ساخته رافیل مولیون ( دستیار سایق پدروآلمودار). اما مطرح شدن او در سطح جهانی و به خصوص هالیوود بیشتر با فیلم های پدروآلمودار و به ویژه زنی در آستانه فروپاشی عصبی در نقش برادرزاده کارمن مائورا و من راببنید !من را باز کن! در نقش یک بیمارروانی بود.به این ترتیب و باموفقیت این دو فیلم در سالهای 1988 و1990 پای بانداراس به هالیوود باز شد و نخستین بار در فیلم سلاطین مامبو نقش یک ترومپت نواز کوبایی را که در سالهای 1950 به آمریکا می آید ،ایفا می کند.هرچند که این فیلم فروش قابل توجهی نداشت ،اما راه برای بانداراس باز کرد تا در چهار فیلم بسیار مطرح نقش های مکمل ایفا کند. در فیلادلفیا دوست مهربان تام هنکس ، خانه ارواح انقلابی بود که با گلن کلوز و وینونا دوستی داشت، در مصاحبه با خون آشام که نقش خون آشامی را بازی میکرد ، اما در سایه بردپیت و تام کروز گم شده بود. و بالاخره راپسودی میامی عاشق میافارو بود.

پس از این چهار فیلم بود که راه برای اولین درخشش و نقش اصلی بانداراس در هالیوود باز شد . رابرتز رودریگز که می خواست با حمایت کوئینتین تارامتینو ادامه بر فیلم کم خرج موفقش دسپرادو بسازد نقش تیرانداز دوره گرد ....عاشق و گیتار نواز را به او داد . آنتونیو علاوه بر بازی قابل توجهش در این فیلم در تیتراژ ابتدایی آهنگ ساخته لوس لوبوس را هم با گیتار نواخت و خواند. و در همان سال 1995 در فیلم اکشن ریچارد دانر به نام قاتلان در کنار سیلوراستالونه و جولین مور حضور داشت که آن هم موفقیت زیادی برایش داشت و به این ترتیب تا پایان سال 1995 ، دیگر آنتونیو بانداراس نامی شناخته شده و معتبر در سینمای جهان بود. یکی از یه یادمانی ترین شخصیت هایی که بانداراس ارایه داد ، پدر سختگیر اپیزود برفتاران (ساخته رودریگز) از فیلم چهار اتاق است.بازی به یادمانی دیگر او در فیلم کمدی دوتا زیاد است بود که تا حد یاداور تجربیات کمدی او با پدروآلمودار است.در سال 1998 با به هم آمیختن کمدی و جدی نقش زورو را در فیلم نقاب زورو بازی کرد که موفقیت بسیار این فیلم باز هم بر محبوبیت و اعتبار او افزود. همچنین قرار بود او در فیلمی نقش آتاتورک را ایفا که به علت اعتراض مردم ترکیه کنار کشید
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:42 |
نام کامل:ARNOLD ALOIS SCHWARZENEGGER
اسامی مستعار:ARNIE-THE GOVERNATOR
-AUSTRIAN OAK-CONAN THE REPUBLICAN.
تاریخ تولد: 30 جولای 1947-اتریش.
قد:188 سانتی متر.
وزندر اوج تناسب اندام) 117 کیلو گرم.
شغل: بازیگر، بدنساز، سیاستمدار، فرماندار کالیفرنیا.
تحصیلات:فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی و بازاریابی
بین الملل.
پدر:GUSTAV SCHWARZENEGGER---شغل:افسر پلیس
وی در سال 1974 بر اثر نارسایی قلبی فوت کرد.
مادر:AURELIA JADRNY---وی در سال 1998 به علت سکته قلبی درگذشت.
برادر:MEINHARD----وی در سال 1971 در جریان تصادف رانندگی فوت کرد.
همسر:MARIA SHRIVER---شغل:روزنامه نگار و گوینده تلویزیون---سال ازدواج:1986-----وی دختر برادر جان کندی میباشد.
روابط دیگر:BRIGITTE NIELSEN---در سال 1985 نامزد
کردند اما منتفی گشت.
دخترها:KATHERINE(17 ساله)-CHRISTINA(14 ساله)
پسرهاATRICK(12 ساله)-CHRISTOPHER(8 ساله)

* وی در سال 1997 تحت عمل جراحی باز قلب قرار گرفت.
وی از دریچه قلب مصنوعی استفاده می کـنـد کـه هر چند
سال یکبار میباید آن را تعویض کند.

* عضلات وی رشد یافته ترین عضلات یک انسان در تاریخ
جهان می بـاشـند از ایـن رو نــــام وی در کتاب رکوردهای
گینس به ثبت رسیده است.

* وی هوادار حزب جمهوریخواه میباشد.

* آرنولد در سال 1983 تبعه امریکا گردید.

* وی دو بـار در سال هـای 1996 و 2002 دکـتـرای افتخاری
دریافت کرده است.

* آرنـولـد در سـال 2003 بـه فـرمـانـداری کـالیفرنیا منصوب
گردید.

* وی در خانه ای بدنیا آمد که فاقد تلفن،دستشویی و یخچال بود.

* نام خانوادگی وی:شوارتزنگر به زبان آلمانی به معنی :"کشاورز سیاه" میباشد.

* پدر و مادر وی عضو حزب نازی آلمان بوده اند.

* وی در سال 1965 به مدت یک سال به خدمت سربازی اتریش رفت.

* وی در جهان از لحاظ کسب مقام نخست در رشته پرورش اندام مسابقات جهانی نیز رکوردار میباشد. وی تاکنون 5 بار مقام آقای جهان MR. UNIVERSE و 7 بار نیز عنوان MR. OLYMPIA را از آن خود کرده است.

* وی پس از ترک اتریش به انگلیس آمد و مشغول به کار گردید. درآمد وی در انگلیس 120 پوند در ماه بود.

* درآمد وی از حرفه بازیگری تاکنون بیش از 250 میلیون دلار بوده است.

* درآمد وی از فیلم ترمیناتور 3 : 30 میلیون دلار.

* وی هنگامی که در سال 1968 به آامریکا آمد سرمایه اش 20 دلار بود و لهجه غلیظی نیز داشت.

* وی اذعان کرده است که از داروهای استروئیدی استفاده میکرده است.

* وی ویراستار دو مجله پرورش اندام نیز میباشد.

* نام کتاب اتوبیوگرافی وی ARNOLD:THE EDUCATION OF A BODY-BUILDER میباشد.

* استادیوم فوتبالی بنام وی در اتریش وجود دارد.

* وی تحت عمل جراحی فک نیز قرار گرفته است.


فیلمها:

Hercules in New York (1970)
The Long Goodbye (1973)
Stay Hungry (1976)
Pumping Iron (1977)
The Villain (1979)
Scavenger Hunt (1979)
The Comeback (1980)
Body by Garret (1982)
Conan the Barbarian (1982)
Conan the Destroyer (1984)
The Terminator (1984)
Red Sonja (1985)
Commando (1985)
Raw Deal (1986)
Predator (1987)
The Running Man (1987)
Red Heat (1988)
Twins (1988)
Total Recall (1990)
Kindergarten Cop (1990)
Terminator 2: Judgment Day (1991)
Freed (1992)
Dave (1993)
Last Action Hero (1993)
The Last Party (1993)
A Century of Cinema (1994)
Beretta's Island (1994)
True Lies (1994)
Junior (1994)
T2 3-D: Battle Across Time (1996)
Eraser (1996)
Jingle All the Way (1996)
Stand Tall (1997)
Batman & Robin (1997)
Junket Whore (1998)
End of Days (1999)
The 6th Day (2000)
Dr. Dolittle 2 (2001)
Last Party 2000 (2001)
Collateral Damage (2002)
Terminator 3: Rise of the Machines (2003)
The Rundown (2003)
Around the World in 80 Days (2004)
How Arnold Won the West (2004)
WMD: Weapon of Mass Destruction (2004)
The Kid & I (2005) (COMMING SOON
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:41 |
 تولد 28 ژانویه 1981

 

شاید اگر سه گانه ارباب حلقه ها ساخته نمی شد شاید هیچ کس الیجاه وود را حتی به خاطر هم نمی آورد اما این پسر درپی موفقیت این فیلم یک شبه ره صد ساله رفت و توانست خودش را به عنوان بلزیگری معروف به سراسر جهان بشناسد.

الیجاه وود متولد 28 ژانویه 1981 در صدار راپیدز در یوواست . او برادری بزرگتر به نام زک و خواهری کوچک تر به نام هانا دارد.او در حالی پا به سن جوانی گذاشت که به عنوان یکی از قابل احترام ترین چهره های مستعد جوان شناخته شده بود و یکی از پیشقراولان نسل جدید بازیگری محسوب می شد ابتدا کارش را به عنوان مدل و سپس بازیگر آگهی های تجاری آغاز کرد. پس از مدتی به همراه خانواده به لوس آنجلس رفت که مصادف با سال 1988 بود آنجا بود که اولین حضورش مقابل دوربین شکل گرفت ، نقشی کوچک در کلیپی از خواننده معروف پاپ پائولو عبدل . همزمان با آن نخستین نقش سینمایی از راه رسید که فیلم مطرحی به نام بازگشت به آینده 2 بود اما این نقش پسر آیدن کوئن در ساخته سال 1990 برای لوینسون با عنوان اوالون که ا.و را به عنوان نوجوان جدید و توانا معرفی کرد.

فیلم نقد ها و تشویق های مثبت دریافت کرد و حتی نامزد چهار جایزه اسکار شد پس از آن ایجاه مقابل ریچارد گرل در مسایل درونی ظاهر می شود و یک سال بعد نقش اصلی را در فیلم بهشت به دست می آورد . سال 1993 به همراه مک کالی کالکین در پسر خوب بازی می کند که نه رضایت سینماروها را جلب کرده و نه می تواند نظر منتقدین را جلب کند.اما امتیاز ویژه ای  برای وود داشت و آن این نکته بود که از اینجا شخصیت وود برای کارهای بعدی پخته می شود . یعنی پسری اندیشمند در عین حال دوست داشتنی و حتی تا اندازه ای گیج. فیلم بعدی او همان سال ساخته می شود که ماجرا های هاکل بری فین نام داشت. در فیلم جنگ محصول 94 با کوین کاستر همبازی می شود و بازیگر جوان به همراه می آورد و به دنبالش مدتی سکوت می کند و سپس در سال 96 با فلیپیر باز می گردد. اما این موفقیت طوفان یخ ساخته آنگ لی بود که او را به هالیوود تثبیت کرد. سال 98 در برخورد عمیق ایفای نقش می کند ، فیلم یک موفقیت تجاری تمام عیار بود که برای او نیز موثر واقع میشود.

دهه نود برای وود سراسر تجربه بود و از اینجا به بعد حرفه زندگی اش تحت تاثیر حماسه بزرگ پیتر جکسون در برگر ان عضیم سینمایی ارباب حلقه ها دست خوش تغییر می شود . فیلم اقتباسی بود از رمان پر حجم جی آر آر تاکین که به خاصر حجم بالای صفحات در قالب یک فیلم نمی گنجد و جکسون به ناچار آن را در سه نسخه با تایم های طولانی به اکران در می آورد . نقش فرودو بگینز در کنار بزرگانی چون  یان مک کلن ، کیت بلانچو، و لیو تایلر از او یک ستاره تمام عیار می سازد.

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:40 |
نام :تام هنکس
تاریخ تولد :9 ژوئیه
محل تولد : کنکورد،کالیفرنیا ، آمریکا

متولد 9 ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .

کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با  خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند   The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها  زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند

+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:39 |
Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در 15 آگوست سال 1972 در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " ...

Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در 15 آگوست سال 1972 در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " می باشد . شغل پدرش روانشناسی و مادرش معلمی است.

بن یک برادر کوچکتر از خود به نام " کیسی افلیک " دارد که درسال 1975به دنیا آمده است.

بن اززمانی که به یاد دارد می خواسته که یک هنرپیشه بشود. در سن خیلی جوانی بن اولین کار خود را در تبلیغات بورگرکینگ شروع کرد در سن 8 سالگی به او پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی بنام Voyage of the mimi ( 1986 ) شد. او در همین سن با Matt Dom آشنا شد که تاکنون باهم دوست و صمیمی هستند . بن با این دوست قدیمی خود کلاس تاتر می رفت و در چند فیلم نیز با هم بازی کردند.
سالهای نوجوانی بن در بازی در فیلمهایی چون Hands of a stranger درسال 1987 و در سریال دوم در سال 1988 بنام Voyage of the mimi سپری شد .

اولین وبزرگترین نقشی که بن در آن بازی داشت ، فیلم Dazed and confused در سال 1993 بود که همین نیز باعث شهرت و شناخته شدن وی در میان مردم شد. بعد از بازی در این فیلم بن دیگر در فیلمهایی بازی می کرد که بیشتر نقش اول را درآنها داشته باشد. فیلمهایی چون Kevin smiths mallrats در سال 1995 وchasing در سال 1997 این فیلمها خیلی برای کار بن موفقیت آمیز بود .

اما بعد از مدتی اوضاع برای بن خیلی خوب نبود وفیلمهای زیادی برای یازی به او پیشنهاد نمی شد.او در آپارتمانی با برادر کوچک خود ودوست صمیمی اش زندگی می کرد وبعد از مدتی که دوست اونیز دچار همچین مشکل شده بود هردو تصمیم گرفتند که فیلمی بنویسند وخودشان نیز آنرا بسازند. آن دو فیلمی نوشتند بنام Good Will Hunting ( 1997 ) که بعد از مدتی سختی آنها شرکت مناسبی پیدا کردند تا فیلمشان را به قیمت 000/600 دلار بخرد تا خودشان نیز در آن ایفای نقش کنند. این فیلم دردسامبر سال 1997 به روی پرده رفت و توانست آن دو هنرپیشه گمنام را معروف کند.

این فیلم برای اسکار انتخاب شد و 2 اسکار از آن خودکرد . بعد از گرفتن اسکار ومعروف شدن این دو هنرپیشه زندگی آنها رو به موفقیت پیش می رفت. بن در فیلمهای موفقتری چونShakespeare in love (1998) Armageddon (1998) ، Pearl Harbor(2000) ایفای نقش کرد. شهرت بن تا جایی رسید که شرکتهای بزرگ هالیوود و بهترین کارگردانها دنبال او بوده وهستند.

وقتی بن کوچک بود همیشه دلش می خواست سگ داشته باشد به خاطر همین مادرش یک طناب به او می داد ومی گفت که هر روز این طناب خالی را ببر بیرون و دور خانه بگردان تا به من ثابت بشه که تو می توانی مسئولیت یک سگ رابه عهده بگیری! بن تا پنج روز این کار احمقانه را کرد ولی از سگ خبری نبود!

بن در سال 2003 برای بازی در یک فیلم تبلیغاتی شامپو 105 میلیون دریافت کرد. او دوعشق بزرگ درزندگی داشت. در 1998 با Gwyheth Pettre نامزد کرده ولی بعد از یکسال از هم جدا شدند. عشق دوم اوJennifer Lopez بود که در سال 2002 باهم نامزد کردند ولی بعد از دوسال از یکدیگرجدا شدند
+ نوشته شده توسط سیاوش در 2008/6/15 و ساعت 20:38 |